اظهارات جالب وزیر ارشاد دولت نهم ، صفار هرندی :::::::::::: بعضي از روزنامه هاي ما با ذوق زدگي در مورد چاوز مي گويند « ديكتاتور در حال سقوط ». حالا مثلا 4 تا الف بچه رفته اند يك گوشه اي و يك نقي زده اند، اين ها تبديل مي كنند به وسيله اي براي سركوفت زدن به كسي كه جلوي آمريكا قد علم كرده است. // از نگاه رهبری فعاليت اين وزارتخانه از ابتداي انقلاب تا الان در هيچ يك از شرايط وزارت ارشاد، مثل الان خوب نبود. //اينترنتي كه در جمهوري اسلامي مديريت شده است و ميليون ها سايت مستهجن درش بسته شده و تلاش صورت گرفته كه اين اسباب ورود به گناه را از جلوي بچه بردارند. ولي خب نمي شود. //در بعضي از فروشگاه ها ديديد كه يك تابلويي را زده به عنوان جلوه هاي حجاب اين جلوه حجاب – البته مي دانم متاسفانه بعضي از كساني كه اين تابلو را در فروشگاه هايشان دارند خودشان حجاب درستي ندارند//ما اميدواريم كه هيچ وقت به اين جا نرسيم و آرزو مي كنيم كه برخورد نيروي انتظامي با مردم هرگز به حد بزن و بگير و ببند نرسد، ولي اگر ببينند كساني به صورت برنامه ريزي شده لباس مستهجن را پوشند و در خيابان ها حركت مي كنند – يك عده مي آمدند با برنامه در خيابان مي گشتند و بعد هم مي رفتند پولش را مي گرفتند – نيروي انتظامي با اين جريانات سامان يافته براي توسعه فساد، برخورد مي كند و ما هم آن را لازم مي دانيم.
Posts Tagged زنان
مقاله عباس عبدی در مورد اختلاط جنسیتی راه حل مبارزه با فساد در جامعه
وقتي كه كلمه «فساد» و مبارزه با آن به گوشمان می خورد، به نوعي دچار حساسيت ميشويم، چرا كه هيچ صدايي رساتر از اين ادعا شنيده نميشود و هيچ داعيهاي كماثرتر و بياثرتر و حتي با اثر منفيتر از اين ادعا دیده نميشود. قضيه چندان هم پيچيده نيست. ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه به لحاظ شاخص و وفور فساد در منطقه، فقط از يَمن و عراق وضعيت بهتري دارد و سال به سال نیز دو اتفاق همزمان رخ ميدهد. از يك سو شاخص فساد در جامعه بدتر ميشود و همزمان از سوي ديگر، پرچمدار و داعيهدار صدور اخلاق و معنويت به جهان هستي ميشويم و خود را قطب اخلاقي عالم امکان و چشمه جوشان فضايل اخلاقي و منبع فيض و صدور معنويت به جهان معرفي ميكنيم!!
قصد من اين نيست كه اثبات كنم تمامي اين داعيهها از سوي مدعيانش، از باب دروغ و كلاهبرداري اجتماعي و اخلاقي است، بلكه در پي آن هستم كه بگويم حتي اگر اين ادعاها را صادقانه بدانيم، به دليل آن كه در ارايه راهحلها نوعي نگاه سادهانگارانه و بيش از حد بسيط حاكم است، نتيجهاي جز افزايش فساد از اين راهحلها حاصل نميشود.
اخيراً بر سياق گذشته، اتهام فساد متوجه جوانان و دانشگاهها شده است و حتي اگر اين مقدمه ناقص و غلط را صحيح بدانيم، نتيجه اتخاذي كه حكم بر ضرورت جدايي دختران و پسران از يكديگر بوده است، همان راهحل غلطي است كه موجب افزايش نابساماني و فساد در جامعه ميشود. فرض كنيم كه روابط ميان دو جنس در دانشگاهها، با سلايق و علايق و ارزشهاي آقاياني كه چنين احكامي را عليه دانشگاه و دانشجو صادر ميكنند، متناسب نباشد و حتي لفظ مفسده را بتوان بر آن اطلاق كرد. اگرچه چنين ادعايي به كلي محل بحث جدي است، اما آن را بر حسب تسامح ميپذيريم. آيا از اين مسأله ميتوان نتيجه گرفت كه عامل و ريشه اين فساد، اختلاط ميان دو جنس است و بايد دانشگاهها و احتمالاً پيش از آن كلاسها و… را به لحاظ جنسيتي تفكيك كرد؟ و اصولاچرا ريشه اين فساد در اين اختلاط است؟ اين نتيجه كاملاً غلط است، حتي اگر كسي مقدمه آنرا درست پندارد. چرا؟
گرچه مطالعه ميداني دقيق و قابل مقايسه هم وجود دارد، اما بر حسب ظاهر هم ميتوان گفت كه اگر اين گزاره و نتيجه صحيح باشد، گرايش به اسلام و ارزشهاي آن پيش از انقلاب و در محيط دانشگاهها، بايد به مرور رو به افول ميبود و اين گرايش در سالهاي اخير بايد بيش از پيش رو به صعود باشد. قطعاً اين گزاره معكوس است. همين حالا هم بيشترين گرايشها به فرهنگ اسلامي در كشورهايي است كه به نسبت، سياستهاي غيرمذهبيتري را اعمال ميكنند. به عنوان نمونه حتي براي رعايت حجاب هزينه هم تحميل ميكنند (مثل تركيه) و از اينها مهمتر این که در كشورهاي غربي كه اين نوع اختلاطها به شديدترين وجه مشهود است، كمترين اثر را در رفتار مسلمانان دارد و حتي چه بسا آثار آن معكوس هم باشد. آنجا بر خلاف ايران، حجاب هزينه دارد، ولي بر خلاف ايران گرايش صادقانه به آن بيشتر است.اخیرا مادر خانواده ای که از بد حادثه در آمریکای شمالی زندگی می کند با دخترشان که در مدرسه آیت الله سیستانی در کانادا درس می خواند برای تعطیلات به ایران آمده بود و در برابر این سوال که آیا حضور در ایران بر رفتارهای مذهبی دختر تاثیر منفی نگذاشته مهر تائید زد و امیدوار بود که زودتر برگردد!! و این حدیث بسیاری از ایرانیانی است که در غرب زندگی می کنند.
نمونه روشن ديگر اين مسأله اعتياد است. بر خلاف همه كشورهاي دنيا، در افغانستان دسترسي به مواد مخدر آزاد است، چرا كه خودشان توليد ميكنند. اما احتمال ميدهم كه كمترين نسبت معتادان را نيز داشته باشند. در حالي كه در ايران براي چند گرم هروئين هم حكم اعدام صادر ميشود و انواع مجازاتهاي ريز و درشت براي فروشنده و مصرفكننده را شاهديم، اما نسبت معتادان به جمعيت، در بالاترين رتبههاست. حدود 20 سال قبل كه براي انجام پژوهش تأثير زندان بر زنداني به زندان شيراز رفته بودم. ديدم كه تعداد افغانيهاي زندان آنقدر بود كه يك بند مخصوص داشتند. با آنها صحبت ميكردم كه چند نفر معتاد در ميان شما هست؟ گفتند فقط يك نفر كه او هم در حال ترك كردن است. علت اعتيادش هم اين بود كه قبلاً به چند نفر از ايرانيها نزديك بود و معتاد شد و حالا هم در حال ترك اعتياد است!!!
البته از اين نكات لزوماً نميتوان نتيجه معكوس گرفت كه هرچه مواد آزادتر و اختلاط جنسي بيشتر شود، جامعه از اين دو جهت سالمتر ميشود. گرچه درباره مواد مخدر چنين گزارهاي تا حدي از سوي برخي افراد تأييد ميشود، زيرا معتقدند نفس قاچاق شدن اين مواد به مصرف بيشتر آن كمك ميكند و اتفاقاً در خصوص اختلاط جنسيتي هم اين نكته بعضاً مشهود بوده است. برخي گروههاي خاص كه به نحو غيرمعمولي از اختلاط با جنس مخالف دور نگه داشته ميشوند، دچار انحرافات خاص خود ميگردند، اما در هر حال نتيجه معكوس را نميتوان از استدال فوق نتيجه گرفت. پس چه نتيجهاي بايد يا ميتوان گرفت؟
بروز و ارتكاب هر فعل يا ترك فعلی، دو ركن دارد. ركن عيني و ركن ذهني. مثلاً ركن عيني اعتياد، دسترسي به مواد مخدر است، اما ركن ذهني آن، علاقه و آمادگي به مصرف اين مواد است. روشن است كه در برخي موارد ميتوان ركن عيني را به كلي نابود كرد و هيچ خللي هم در امور اجتماعي رخ ندهد، مثل مواد مخدر كه اگر يك گرم مواد هم وارد جامعهاي نشود، هيچ مشكلي به وجود نميآيد و طبعاً كسي هم معتاد نميشود. اما در اين حالت فراموش نكنيم كه جامعهاي كه به لحاظ ذهني، مستعد به معتادپروري است، مشكل خاص خود را دارد و اين مشكل را بايد حل كرد و اگر مواد مخدر هم نباشد، به طريق ديگري خود را نشان ميدهد. اما ركن عيني همه رفتارهاي ناخوشايند را نميتوان از اين طريق نابود كرد. مثلاً سرقت، يك رفتار مجرمانه و ناپسند است، اما در همه جوامع امكان سرقت فراهم است و با پيشرفت اجتماعي اين امكان بيشتر هم ميشود، زيرا كه مال و اموال فزونی می یابد. براي جلوگيري از سرقت هم تا حدي ميتوان جوانب حفاظتي را رعايت كرد. اما اين جوانب هرچه بيشتر تقويت شود و نگهبان و پليس هم بيشتر شود و مجازاتها هم تشديد گردد، زندگي به همان نسبت سختتر ميشود، گو اينكه اصل دزدي هم ريشهكن نميشود. اما زندگي آنقدر سخت ميشود كه عطاي اين سختگيريها را بايد به لقاي آن بخشيد.
در اينجا بايد تمركز را بر ركن ذهني و حرمت و غيراخلاقي بودن سرقت نيز متمركز كرد و ميان اين دو موازنهاي برقرار نمود. اين قاعده براي همه رفتارهاي اجتماعي اعم از مطلوب و نامطلوب صادق است. اتفاقاً وقتي كه رفتاري را بد بدانيم، اما به لحاظ ذهني نتوانيم جامعه را با آن مخالف كنيم، در اين صورت هرچه محدوديتهاي ركن عيني را سختگيرانهتر كنيم، آثار نامطلوبتري بر جاي ميگذارد، همچنان كه در رژيم گذشته تأكيد بر نوع خاصي از پوشش و تشويق آن و فشار بر پوشش مخالف، چون همراه با پذيرش ذهني اين رفتار نبود و صرفاً بر سختافزار حكومت و قانون و تشويق و تنبيه استوار بود و جامعه به لحاظ ذهني آنرا دروني نكرده و نپذيرفته بود، آن كوششهاي رژيم منجر به نتايج مخالف ميشد و به قول معروف «از قضا سرانگبين صفرا فزود.»
نكته مهم اين است كه در هر جامعهاي افراد و گروههاي مختلف، عهدهدار بهبود و تحول در يكي از اين دو ركن عيني و ذهني هستند. دولت در مفهوم عام خود عمدتاً متولي تغييرات عيني است. اما صاحبنظران اجتماعي و روحانيون و… متولي تغييرات ذهني و ترويج تبليغ ارزشهاي پسنديده هستند. البته اگر اين گروه زمينه مساعده ذهني را فراهم كنند، حق دارند از دولتها بخواهند كه ركن عيني رفتار مناسب را نيز فراهم كند، اما نميتوانند ضعفهاي خود را نديده گرفته و چپ و راست براي ديگران نسخه بپيچند كه فلان و بهمان كنيد.
جامعه امروزي ما با چنين چالشي مواجه است. آنان كه خود را دائرمدار اخلاق در كل زمين ميدانند و كرسي درس اخلاق را در انحصار خود ميبينند، به جاي آن كه اگر تواني دارند صرفاً در اين راه گام بردارند و ركن ذهني جامعه را با خود همراه كنند و با استفاده از حداكثر توان تبليغاتي که به انحصار در اين توان هم منجر شده، قدمي پيش بردارند، نقش خود را فراموش كردهاند و خواهان تفكيك جنسيتي در دانشگاهها هستند تا اين ضعف خود را با حمايت قدرت بپوشانند، غافل از اين كه اختلاط جنسيتي در جامعه امروز بناچار و بر حسب ضرورت بيش از پيش خواهد شد و راهي براي جلوگيري از آن نيست و اگر كسي خواهان روابط سالمتري ميان دو جنس است، بايد طرح ديگري دراندازد. عليرغم تمام اين تفكيكهاي جنسيتي و نظامهاي پوششي و حجاب، شايد در كمتر جامعهاي چون ايران، زنان تا اين اندازه از حريم امن محروم باشند. به عبارت ديگر محدوديتهاي عيني گسترده نتوانسته است كه اولاً پايدار بماند و ثانياً مؤثر و كارآمد باشد. اما ظاهراً هنوز هم عدهاي در پي اجراي تجربههاي شكستخورده هستند.
شیرین عبادی؛ متولد هفت صبح ۳۱ خرداد ۱۳۲۶. اولین زنی که در تاریخ ایران به ریاست دادگاه رسید. وکیلی که سال ها می شود که نامش با پرونده های جنجالی حقوق بشری گره خورده است. برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳. و در نمای نزدیک، کسی که در دفترش را باز می کند و ضمن مشایعت میهمان قبلی، به تو که در راهرو نشسته ای، می گوید:«بفرمایید داخل.»
در جلسات هیات مدیره _سالیانه دور هم جمع می شویم_ یک صندلی خالی برای خانم «آنساسوشی» داریم که همواره یک گل قرمز رویش است، این صندلی خالی می ماند تا روزی که خانم آنساسوشی از حبس خانگی بیرون بیاید و بتواند صندلی خود را اشغال بکند. این موسسه با توجه به این که خارج از ایران است و محدودیت های اطلاع رسانی در ایران را ندارد و با توجه به این که از طریق برنده های نوبل صلح در سایر کشورها هم دسترسی به مطبوعات و امکانات بیشتری داریم بسیار توانسته برای زنان ایران فعالیت بکند. به عنوان مثال هر زن که بخاطر فعالیت های راجع به حقوق زن دستگیر شود و به من اطلاع دهند، من فوراً به موسسه خبر می دهم و آن ها ظرف چند ساعت تمام دنیا را خبر می کنند. این امکانی است که در سایه جایزه نوبل به دست آمده است. من یادم است که وقتی خود من دستگیر شدم، وقتی که خود من رفتم زندان، با وجود این که آن زمان هم من به هر حال شهرتی داشتم اما تا بخواهند دنیا را خبر کنند که عبادی در زندان است حداقل چند روزی طول کشیده بود، اما الان با این امکاناتی که داریم فقط ظرف چند ساعت حتی در دورافتاده ترین نقاط دنیا متوجه می شوند که فلان خانم به علت مبارزات فمینیستی در ایران به زندان رفته و همه یک صدا اعتراض می کنند. این فقط یکی از امکاناتی است که جایزه نوبل فراهم کرده، بنابراین در کار من بسیار موثر بوده است. اما در زندگی شخصی من تاثیری نگذاشته است. یعنی من در همان خانه ای زندگی می کنم که قبلاً می کردم، دفتر من، زندگی من، به همان صورت است که قبلاً بود. مثل سابق خودم خرید می کنم، آشپزی می کنم، کارهای خانه را می کنم و همانم که بودم.
درباره زندان رفتنتان گفتید، می شود بیشتر توضیح بدهید؟
من وکیل خانواده «عزت ابراهیم نژاد» بودم که در حادثه ۱۸ تیر به شهادت رسید. وظیفه من به عنوان یک وکیل این بود که پیگیر بشوم و ببینم چه کسی این جوان را به ناحق کشته است. در این گیر و دار به شاهدی به نام «فرشاد امیرابراهیمی» برخوردم که اطلاعاتی در زمینه وقایع ۱۸ تیر داشت. من پرسیدم حاضر هستی این اطلاعات را در محضر دادگاه و مقامات قضایی و امنیتی بگویی، که حاضر بود؛ اما متاسفانه به جای این که به اظهارات شاهد من توجه بکنند هم من و هم شاهد را به زندان انداختند. اما این که چگونه به زندان رفتم حرف بسیار جالبی است. روز هفتم تیر ماه بود، من به خانه آمدم و دیدم پیام گیر تلفن من پر شده از این که کجایی و چه خبری شده و چه اتفاقی افتاده و هی مدام از سوی دوستان و خبرگزاری های مختلف زنگ می زدند. به من گفتند که رادیو پیام اعلام کرده که در پرونده نوارسازان _پرونده ما موسوم به پرونده نوارسازان بود_ عبادی دستگیر شده است. گفتم حتماً اشتباهی شده چون من که این جا هستم و اصلاً خبری هم نیست. ساعت ۲ بعدازظهر خواهرم سراسیمه و گریه کنان آمد که چه شده گفتم وقتی که می گویند شایعه پراکنی یعنی این و می بینی که من این جا هستم. ساعت تقریباً ۵ بعدازظهر بود، در دفتر بودم که از دادگاه زنگ زدند گفتند بیایید این جا، فرشاد امیرابراهیمی هم این جا است، چند سوال را باید با هم جواب دهید. گفتم الان دادگستری تعطیل است گفتند تعطیل نیست، بیایید. گفتم الان نمی توانم بیایم، کار دارم، فردا می آیم. گفتند ابلاغ شد و گوشی را محکم گذاشتند. من حساب کردم که این تلفنی است که به دنبال آن من دستگیر خواهم شد، به همسر و برادرم زنگ زدم که بیایند که اگر من را بردند لااقل بدانند کی من را برده و کجا برده است. آن دو خیلی زود خودشان را به دفتر من رساندند و تقریباً چند ثانیه بعد زنگ در را زدند، دو تا موتور سوار بودند که گفتند ما برای جلب تو آمده ایم.
گفتم بسیار خب. یک آژانس صدا کردیم، توی ماشین من، برادرم، همسرم عقب نشستیم و مامور جلب دادگستری، جلو. توی راه به من اخطاریه را ابلاغ کرد، گفت این را بخوان و امضا کن. دیدم که نوشته که به محض رویت جلب شود، گفتم چشم امضا می کنم فقط حواسم کمی الان مغشوش است، می شود بگویید امروز چه تاریخی است؟ گفت بنویس هفتم تیر، نوشتم. گفتم ضمناً می خواهم وقت را هم بنویسم، ساعتت چند است؟ ساعتش را نگاه کرد گفت هفت بعدازظهر است، گفتم پس بنویسم ساعت هفت بعدازظهر هفتم تیر ماه به من ابلاغ شد؟ گفت بله بنویس. نوشتم و امضا کردم. بعد ما را بردند پیش قاضی، گفتم آقای قاضی این اخطاریه را که من امضا کرده ام دیده اید؟ گفت بله. گفتم پس چرا ساعت ۱۱ صبح از رادیو اعلام شده که عبادی دستگیر شده و علاوه بر اعلام از رادیو پیام، روی تلکس خبری ایرنا هم رفته است. ایشان لبخندی زدند و گفتند باز هم از رادیو اسرائیل خبر گرفتی؟ گفتم آقا رادیو اسرائیل نیست، ایرنا است. تلکس خبری ایرنا را نگاه کنید، قبل از این که من دستگیر شوم، ایرنا اطلاع داده که من دستگیر می شوم. گفتند عیبی ندارد، شما بیا برو فعلاً زندان. و این (اخطاریه) روی پرونده من هست و تلکس خبری ایرنا هم که طبیعتاً محو نمی شود تاریخش هست. امیدوارم روزی به این گونه مسایل رسیدگی شود. به هر حال مدتی که من در زندان بودم ۲۷ روز بیشتر نبود، اما تمام مدت در حبس انفرادی بودم. سلول بسیار کوچکی بود، با تمام مشکلاتی که حبس انفرادی دارد، نه روزنامه، نه تلویزیون، نه تلفن، نه حق ملاقات با وکیل و بستگان، و همه چیزهایی که بارها و بارها زندانیان گفته اند. مدت حبس من کوتاه بود، بعد از آن با وثیقه آزاد شدم. بعد در دادگاه بدوی محکوم به حبس و پنج سال محرومیت از شغل وکالت شدم، اما در دادگاه تجدید نظر حبس تبدیل به جزای نقدی، ۳۰۰ هزار تومان، شد. محکومیت از شغل وکالت را هم چون دادگاه حق نداشت که چنین تصمیمی بگیرد، دادگاه تجدید نظر خوشبختانه متوجه شد و آن را هم لغو کرد.
گفته بودید که پیش از برنده جایزه صلح نوبل شدن، همیشه این رویا را در سر داشته اید، الان که این جایزه را گرفته اید و چند سال هم گذشته است، چه رویایی دارید؟
رویاهایم که پایان ناپذیرند و یکی از رویاهای من خنثی کردن آخرین مین در ایران است. می دانید که ایران دومین کشور آغشته به مین در جهان است. به طور متوسط روزی دو تا سه نفر روی مین کشته یا مجروح می شوند و کسی این درد مشترک را فریاد نمی زند. از تقریباً پنج سال پیش من و تعدادی از همفکرانم «کانون مشارکت برای خنثی سازی مین» را پی ریزی کردیم. هدف ما آگاهی و اطلاع رسانی درباره این خطر عمده و آموزش به افرادی که در مناطق آغشته به مین زندگی می کنند و نهایتاً کمک به مصدومان مین است. بگذریم از این که با چه مشکلاتی از سوی حکومت ایران برای همین مساله ساده مواجه شده ایم. زیاد مایل نیستند که بپرسیم چرا مین ها با سرعت بیشتری خنثی نمی شوند؟ زیاد مایل نیستند که من اعتراض بکنم که چرا دولت ایران به کنوانسیون اتاوا ملحق نمی شود و تعهد نمی کند که دیگر مین استفاده نکند و بسیاری چراهای دیگر. بنابراین روزی که آخرین مین در ایران خنثی شود و این خطر عظیم از سر ساکنان پنج استان ایران، یعنی آذربایجان شرقی، ایلام، کردستان، کرمانشاه و خوزستان محو شود؛ یکی از رویاهایم تحقق پذیرفته است. رویاهای دیگری هم هست ولی بگذارید دورتر نرویم.
به جز فعالیت در مورد مین و فعالیت در سازمان زنان نوبلیست صلح که از آن ها صحبت کردید، کمی از فعالیت های دیگرتان بگویید؟
فعالیت های متعددی دارم. یکی از آن ها نوشتن است. ۱۴ کتاب نوشته ام که چندتایی شان هم به زبان انگلیسی ترجمه شده اند، از جمله «حقوق کودکان» که توسط «یونیسف» و «حقوق پناهندگان» که توسط «کمیساریای عالی پناهندگان» به زبان انگلیسی ترجمه شد. کتاب دیگری هم هست به نام «دموکراسی، اسلام و حقوق بشر در ایران امروز» که در نروژ منتشر شده و «تاریخچه و اسناد حقوق بشر» هم که توسط یکی از انتشاراتی های وابسته به «دانشگاه کلمبیا» در آمریکا به انگلیسی ترجمه و منتشر شده است. «حقوق زن» هم قرار است توسط یکی از دانشگاه های سوئد ترجمه و منتشر شود. «سنت و تجدد در سیستم حقوقی ایران» را هم با همکاری دوست ارجمند جناب آقای دکتر ضیمران نوشته ام. جز این ها، کتاب «حقوق ادبی و هنری»، «حقوق پزشکی» و کتاب های متعددی که در زمینه حقوقی دارم را می شود نام برد. از این میان کتاب خاطرات من که در ایران اجازه چاپ نگرفت و بزرگ ترین انتشارات دنیا یعنی «رندوم هاوس»، آن را با نام «ایران اویکنینگ» به زبان انگلیسی چاپ کرد، تا کنون به ۲۳ زبان زنده دنیا ترجمه شده است. نسخه ای که اخیراً از آن کتاب به دستم رسیده، به زبان اسلونیایی است. خودم نرفته ام آن جا، و خوشحالم که کتابم رفته است. از طریق این کتابم می خواستم ایران واقعی را به مردم دنیا بشناسانم. متاسفانه در معرفی ایران و ایرانی ها گاه با غرض ورزی مواجه می شویم، یعنی ایران سیاه تر و یا سفیدتر از آنچه که هست به مردم جهان نشان داده می شود. ایران واقعی ایرانی است که بیش از ۶۵ درصد دانشجوهای دانشگاه هایش دختر هستند، زنان لایق بسیاری دارد و در کنار این، دیه زن نصف مرد است، شهادت دو زن در دادگاه معادل با شهادت یک مرد است، یک زن بخواهد سفر کند باید اجازه همسرش را بگیرد و بسیاری قوانین دیگر. ما اگر راجع به بدی این قوانین صحبت می کنیم در عین حال توانایی های زن ایرانی را هم باید بگوییم و بسیاری از مسایل دیگر.
یکی از فعالیت های من بنابراین نوشتن است، فعالیت دیگر دفاع از زندانیان سیاسی- عقیدتی و قربانیان نقض حقوق بشر است. در این ارتباط می دانید که وکیل «زهرا کاظمی» بوده ام که در زندان کشته شد، و وکیل «زهرا بنی یعقوب» که در زندان همدان به طرز مشکوکی فوت کرد، هستم. وکیل بسیاری از نویسندگان و روزنامه نگاران از جمله «اکبر گنجی» و دیگران نیز بوده ام. اشتغال دیگر من رسیدگی به ان جی او هایی است که در تاسیس و اداره اش دخالت داشته ام، از جمله «کانون مدافعان حقوق بشر» که ریاست فعلی کانون را بر عهده دارم. در کانون چند فعالیت عمده داریم، دفاع رایگان از زندانیان سیاسی-عقیدتی، انتشار گزارش کامل از وضعیت نقض حقوق بشر در ایران هر سه ماه یک بار، و در صورت لزوم کمک به خانواده های زندانیان سیاسی. اخیراً هم کمیته دفاع از انتخاب آزاد، سالم و عادلانه که در کانون مدافعان حقوق بشر توسط عده ای از خوش نام ترین افراد این کشور تهیه شده بود، یک گزارش مفصل راجع به انتخابات مجلس هشتم منتشر کرد. از دیگر فعالیت هایم، سخنرانی های متعددی که در زمینه حقوق بشر می کنم و همچنین در کنارش تدریسی است که گاه گداری در دوره های کوتاه مدت خصوصاً در دانشگاه های آمریکا بر عهده دارم. علت این که تاکید می کنم در دانشگاه های آمریکا این است که جوانان آمریکایی به علت نوع تبلیغات رسانه ای بایستی بیشتر از دنیای بیرون از آمریکا اطلاع داشته باشند.
جدا از کاستی های قانونی که در مساله زنان دیده می شود، اگر بخواهید به خود زنان پیشنهادی برای زندگی بهتر بدهید چه می گویید؟
می گویم اعتماد به نفس داشته باشید، دنبال رویاهایتان بروید، تلاش کنید، به آن ها می رسید. از اشتباه کردن نترسید، اشتباه شاید حق هر انسانی است فقط مهم این است که وقتی فهمیدیم داریم اشتباه می کنیم، مصر در اشتباه نباشیم. ولی نترسید، بروید جلو!
وزیراسپانیایی : چرا مردها روسري سر نميكنند ولی زنها را مجبوربه این کار می کنند

«بيبيانا آيدو آلماگرو ـ Bibiana Aído Almagro» وزیر عدالت و مساوات اسپانیا از اینکه مردان مسلمان، زنان را مجبور به رعایت حجاب میکنند در حالي كه خود حجابی بر سر نمیگذارند(!) انتقاد و آن را ناعادلانه دانست.
وی همچنین از مردان مسلمان به خاطر اینکه لباسهای غربی به تن میکنند و از زنان خود می خواهند به منظور پنهان ماندن اجزای بدنشان، لباسهای بلند بپوشند انتقاد کرد!
“وزارت مساوات” وزارتخانهاي جديدالتأسيس در اسپانيا است و بيبيانو آلماگروي كمتجربه ـ كه تنها 31 سال سن دارد و انتخاب او از سوي نخستوزير انتقادات زيادي را برانگيخت ـ آن را اداره ميكند.
اما اظهارات اين خانم وزير، با واکنش فوری “جمعیت زنان مسلمانان اسپانیا” مواجه شد و آن را ناشی از عدم آگاهی و شناخت وي از اسلام دانست.
«حبيبة عبد القادر» نایب رئیس این سازمان اسلامی، در این رابطه اظهار داشت: «رعایت حجاب توسط زنان مسلمان تنها با رغبت و علاقه خود آنها انجام میشود؛ علاوه بر اینکه حجاب اسلامی، زنان مسلمان را از انجام کارهای خارج از منزل بازنمیدارد».
وی افزود: «هیچ کس نمی تواند زن را مجبور به حجاب کند بلکه خود زن مسلمان باید حجاب خود را رعایت کند. ضمن اينكه مردان مسمان نیز باید قسمتهایی از بدن خود را بپوشانند».
اين بانوي فعال مسلمان در ادامه تأکید کرد: «داشتن پوشش، به معناي پوشش افكار نيست. حجاب، فکر و اندیشه را نمی پوشاند و زن مسلمان از آزادیهای انسانی برخوردار است».
«منصور اسكودرو» رييس “انجمن مسلمانان اسپانيا” نيز در اينباره گفت: «قرآن پوشش مناسب را ، هم برای مردان و هم برای زنان توصيه كرده است».
شايان ذكر است بيش از نيم ميليون نفر از جمعيت اسپانيا را مسلمانان تشكيل ميدهند.





