وقتي كه كلمه «فساد» و مبارزه با آن به گوشمان می خورد، به نوعي دچار حساسيت ميشويم، چرا كه هيچ صدايي رساتر از اين ادعا شنيده نميشود و هيچ داعيهاي كماثرتر و بياثرتر و حتي با اثر منفيتر از اين ادعا دیده نميشود. قضيه چندان هم پيچيده نيست. ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه به لحاظ شاخص و وفور فساد در منطقه، فقط از يَمن و عراق وضعيت بهتري دارد و سال به سال نیز دو اتفاق همزمان رخ ميدهد. از يك سو شاخص فساد در جامعه بدتر ميشود و همزمان از سوي ديگر، پرچمدار و داعيهدار صدور اخلاق و معنويت به جهان هستي ميشويم و خود را قطب اخلاقي عالم امکان و چشمه جوشان فضايل اخلاقي و منبع فيض و صدور معنويت به جهان معرفي ميكنيم!!
قصد من اين نيست كه اثبات كنم تمامي اين داعيهها از سوي مدعيانش، از باب دروغ و كلاهبرداري اجتماعي و اخلاقي است، بلكه در پي آن هستم كه بگويم حتي اگر اين ادعاها را صادقانه بدانيم، به دليل آن كه در ارايه راهحلها نوعي نگاه سادهانگارانه و بيش از حد بسيط حاكم است، نتيجهاي جز افزايش فساد از اين راهحلها حاصل نميشود.
اخيراً بر سياق گذشته، اتهام فساد متوجه جوانان و دانشگاهها شده است و حتي اگر اين مقدمه ناقص و غلط را صحيح بدانيم، نتيجه اتخاذي كه حكم بر ضرورت جدايي دختران و پسران از يكديگر بوده است، همان راهحل غلطي است كه موجب افزايش نابساماني و فساد در جامعه ميشود. فرض كنيم كه روابط ميان دو جنس در دانشگاهها، با سلايق و علايق و ارزشهاي آقاياني كه چنين احكامي را عليه دانشگاه و دانشجو صادر ميكنند، متناسب نباشد و حتي لفظ مفسده را بتوان بر آن اطلاق كرد. اگرچه چنين ادعايي به كلي محل بحث جدي است، اما آن را بر حسب تسامح ميپذيريم. آيا از اين مسأله ميتوان نتيجه گرفت كه عامل و ريشه اين فساد، اختلاط ميان دو جنس است و بايد دانشگاهها و احتمالاً پيش از آن كلاسها و… را به لحاظ جنسيتي تفكيك كرد؟ و اصولاچرا ريشه اين فساد در اين اختلاط است؟ اين نتيجه كاملاً غلط است، حتي اگر كسي مقدمه آنرا درست پندارد. چرا؟
گرچه مطالعه ميداني دقيق و قابل مقايسه هم وجود دارد، اما بر حسب ظاهر هم ميتوان گفت كه اگر اين گزاره و نتيجه صحيح باشد، گرايش به اسلام و ارزشهاي آن پيش از انقلاب و در محيط دانشگاهها، بايد به مرور رو به افول ميبود و اين گرايش در سالهاي اخير بايد بيش از پيش رو به صعود باشد. قطعاً اين گزاره معكوس است. همين حالا هم بيشترين گرايشها به فرهنگ اسلامي در كشورهايي است كه به نسبت، سياستهاي غيرمذهبيتري را اعمال ميكنند. به عنوان نمونه حتي براي رعايت حجاب هزينه هم تحميل ميكنند (مثل تركيه) و از اينها مهمتر این که در كشورهاي غربي كه اين نوع اختلاطها به شديدترين وجه مشهود است، كمترين اثر را در رفتار مسلمانان دارد و حتي چه بسا آثار آن معكوس هم باشد. آنجا بر خلاف ايران، حجاب هزينه دارد، ولي بر خلاف ايران گرايش صادقانه به آن بيشتر است.اخیرا مادر خانواده ای که از بد حادثه در آمریکای شمالی زندگی می کند با دخترشان که در مدرسه آیت الله سیستانی در کانادا درس می خواند برای تعطیلات به ایران آمده بود و در برابر این سوال که آیا حضور در ایران بر رفتارهای مذهبی دختر تاثیر منفی نگذاشته مهر تائید زد و امیدوار بود که زودتر برگردد!! و این حدیث بسیاری از ایرانیانی است که در غرب زندگی می کنند.
نمونه روشن ديگر اين مسأله اعتياد است. بر خلاف همه كشورهاي دنيا، در افغانستان دسترسي به مواد مخدر آزاد است، چرا كه خودشان توليد ميكنند. اما احتمال ميدهم كه كمترين نسبت معتادان را نيز داشته باشند. در حالي كه در ايران براي چند گرم هروئين هم حكم اعدام صادر ميشود و انواع مجازاتهاي ريز و درشت براي فروشنده و مصرفكننده را شاهديم، اما نسبت معتادان به جمعيت، در بالاترين رتبههاست. حدود 20 سال قبل كه براي انجام پژوهش تأثير زندان بر زنداني به زندان شيراز رفته بودم. ديدم كه تعداد افغانيهاي زندان آنقدر بود كه يك بند مخصوص داشتند. با آنها صحبت ميكردم كه چند نفر معتاد در ميان شما هست؟ گفتند فقط يك نفر كه او هم در حال ترك كردن است. علت اعتيادش هم اين بود كه قبلاً به چند نفر از ايرانيها نزديك بود و معتاد شد و حالا هم در حال ترك اعتياد است!!!
البته از اين نكات لزوماً نميتوان نتيجه معكوس گرفت كه هرچه مواد آزادتر و اختلاط جنسي بيشتر شود، جامعه از اين دو جهت سالمتر ميشود. گرچه درباره مواد مخدر چنين گزارهاي تا حدي از سوي برخي افراد تأييد ميشود، زيرا معتقدند نفس قاچاق شدن اين مواد به مصرف بيشتر آن كمك ميكند و اتفاقاً در خصوص اختلاط جنسيتي هم اين نكته بعضاً مشهود بوده است. برخي گروههاي خاص كه به نحو غيرمعمولي از اختلاط با جنس مخالف دور نگه داشته ميشوند، دچار انحرافات خاص خود ميگردند، اما در هر حال نتيجه معكوس را نميتوان از استدال فوق نتيجه گرفت. پس چه نتيجهاي بايد يا ميتوان گرفت؟
بروز و ارتكاب هر فعل يا ترك فعلی، دو ركن دارد. ركن عيني و ركن ذهني. مثلاً ركن عيني اعتياد، دسترسي به مواد مخدر است، اما ركن ذهني آن، علاقه و آمادگي به مصرف اين مواد است. روشن است كه در برخي موارد ميتوان ركن عيني را به كلي نابود كرد و هيچ خللي هم در امور اجتماعي رخ ندهد، مثل مواد مخدر كه اگر يك گرم مواد هم وارد جامعهاي نشود، هيچ مشكلي به وجود نميآيد و طبعاً كسي هم معتاد نميشود. اما در اين حالت فراموش نكنيم كه جامعهاي كه به لحاظ ذهني، مستعد به معتادپروري است، مشكل خاص خود را دارد و اين مشكل را بايد حل كرد و اگر مواد مخدر هم نباشد، به طريق ديگري خود را نشان ميدهد. اما ركن عيني همه رفتارهاي ناخوشايند را نميتوان از اين طريق نابود كرد. مثلاً سرقت، يك رفتار مجرمانه و ناپسند است، اما در همه جوامع امكان سرقت فراهم است و با پيشرفت اجتماعي اين امكان بيشتر هم ميشود، زيرا كه مال و اموال فزونی می یابد. براي جلوگيري از سرقت هم تا حدي ميتوان جوانب حفاظتي را رعايت كرد. اما اين جوانب هرچه بيشتر تقويت شود و نگهبان و پليس هم بيشتر شود و مجازاتها هم تشديد گردد، زندگي به همان نسبت سختتر ميشود، گو اينكه اصل دزدي هم ريشهكن نميشود. اما زندگي آنقدر سخت ميشود كه عطاي اين سختگيريها را بايد به لقاي آن بخشيد.
در اينجا بايد تمركز را بر ركن ذهني و حرمت و غيراخلاقي بودن سرقت نيز متمركز كرد و ميان اين دو موازنهاي برقرار نمود. اين قاعده براي همه رفتارهاي اجتماعي اعم از مطلوب و نامطلوب صادق است. اتفاقاً وقتي كه رفتاري را بد بدانيم، اما به لحاظ ذهني نتوانيم جامعه را با آن مخالف كنيم، در اين صورت هرچه محدوديتهاي ركن عيني را سختگيرانهتر كنيم، آثار نامطلوبتري بر جاي ميگذارد، همچنان كه در رژيم گذشته تأكيد بر نوع خاصي از پوشش و تشويق آن و فشار بر پوشش مخالف، چون همراه با پذيرش ذهني اين رفتار نبود و صرفاً بر سختافزار حكومت و قانون و تشويق و تنبيه استوار بود و جامعه به لحاظ ذهني آنرا دروني نكرده و نپذيرفته بود، آن كوششهاي رژيم منجر به نتايج مخالف ميشد و به قول معروف «از قضا سرانگبين صفرا فزود.»
نكته مهم اين است كه در هر جامعهاي افراد و گروههاي مختلف، عهدهدار بهبود و تحول در يكي از اين دو ركن عيني و ذهني هستند. دولت در مفهوم عام خود عمدتاً متولي تغييرات عيني است. اما صاحبنظران اجتماعي و روحانيون و… متولي تغييرات ذهني و ترويج تبليغ ارزشهاي پسنديده هستند. البته اگر اين گروه زمينه مساعده ذهني را فراهم كنند، حق دارند از دولتها بخواهند كه ركن عيني رفتار مناسب را نيز فراهم كند، اما نميتوانند ضعفهاي خود را نديده گرفته و چپ و راست براي ديگران نسخه بپيچند كه فلان و بهمان كنيد.
جامعه امروزي ما با چنين چالشي مواجه است. آنان كه خود را دائرمدار اخلاق در كل زمين ميدانند و كرسي درس اخلاق را در انحصار خود ميبينند، به جاي آن كه اگر تواني دارند صرفاً در اين راه گام بردارند و ركن ذهني جامعه را با خود همراه كنند و با استفاده از حداكثر توان تبليغاتي که به انحصار در اين توان هم منجر شده، قدمي پيش بردارند، نقش خود را فراموش كردهاند و خواهان تفكيك جنسيتي در دانشگاهها هستند تا اين ضعف خود را با حمايت قدرت بپوشانند، غافل از اين كه اختلاط جنسيتي در جامعه امروز بناچار و بر حسب ضرورت بيش از پيش خواهد شد و راهي براي جلوگيري از آن نيست و اگر كسي خواهان روابط سالمتري ميان دو جنس است، بايد طرح ديگري دراندازد. عليرغم تمام اين تفكيكهاي جنسيتي و نظامهاي پوششي و حجاب، شايد در كمتر جامعهاي چون ايران، زنان تا اين اندازه از حريم امن محروم باشند. به عبارت ديگر محدوديتهاي عيني گسترده نتوانسته است كه اولاً پايدار بماند و ثانياً مؤثر و كارآمد باشد. اما ظاهراً هنوز هم عدهاي در پي اجراي تجربههاي شكستخورده هستند.
Posts Tagged تجاوز
مقاله عباس عبدی در مورد اختلاط جنسیتی راه حل مبارزه با فساد در جامعه
دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش
هفت تیر ۷tir.com به قلم یک دوست وبلاگ نویس : خاطره ای از عموی پاسدار من
چند وقت قبل خاطره ای از عموی خودم شنیدم گفتم شاید بد نباشه اون را برای شما بنویسم . همه چیزه این خاطره واقعیه به جز اسامی . چون اصلا عموم اسمهای اصلی رو به من نگفت (فقط اسم لیلا واقعیه).عموی من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوری اسلامیه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ایران و عراق در زندان عادل شیراز خدمت میکرد.فکر میکنم اگه این خاطره رو از زبان خود عموم بنویسم بهتره…
فردا روزی بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشیم . با اینکه خیلی دوست داشتم جنگ رو از نزدیک احساس کنم اما خیلی نگران بودم شاید به خاطر این بود که از مرگ میترسیدم . اتفاقا از بین زندانیها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سیاسی بود . و بعضی هاشون هم مجرد بودن (همینطور که میدونین اعدام خانمهای مجرد طبق قوانین نانوشته جمهوری اسلامی ایران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعی دعای کمیل ، رئیس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : برای برادرانی که فردا به سلامتی عازم جبهه هستند خبر خوبی دارم . امشب شبی هست که میتونن از بین زنان مجردی که قراره فردا اعدام بشن اونی رو که مایل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضایی هم تشریف آوردن تا هر زنی رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربیارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا برای سلامتی امام و اسلام صلوات جمیع خطب کن و…برای یک لحظه هراس عجیبی تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نمیکردم شبی که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسی هم باشه . به سمت سالنی رفتیم که دختران زندانی اونجا به صف ایستاده بودند . جالب اینکه بعضی بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که این کار رو انجام بدند اما برخی ها با اینکه مجرد هم بودند نیامده بودند . با دیدن دخترها یک لحظه میخواستم برگردم . اما سهیل که یکی از دوستام بود و سه چهار سالی سنش از من بیشتر بود گفت کجا میری مجید. وبا خنده ادامه داد نکنه میخوای ناکام از دنیا بری؟!از این شوخیش اصلا خوشم نیومد اما هرچی بود وسوسه شدم که بمونم . در نهایت هر کدوم از بچه ها دختری رو انتخاب کرد و حاج آقا رضایی که روحانی زندان بود یکی یکی دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در می آورد.یادمه بعضی از دخترا راضی به این کار نبودن اما چاره ای نبود. محال بود رئیس زندان اجازه بده دختری باکره اعدام بشه. تقریبا برای هر کدوم از ما یک دختر میرسید.نوبت من شد. دختری که انتخاب کرده بودم چهره معصومی داشت اسمش لیلا بود . حاج آقا رضایی صیغه عقد رو خوند و منو لیلا حالا زن و شوهر بودیم. اونم چه زن و شوهری…زنی که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.
از لیلا پرسیدم به چه جرمی به اعدام محکوم شده ؟ گفت یک روز به همراه دوستش در یکی از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ریختن تو خونه و همشون رو گرفتن.میگفت که برای اولین بار بوده که تو جلسات سیاسی شرکت میکرده و فکر نمیکرده که روزی همچین اتفاقی براش بیفته.ازم خواست که کاری براش بکنم.اما من فقط یک مامور بودم .چه کاری میتونستم بکنم.کاری براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر میکردم لازمه امثال لیلا قربانی بشن تا اسلام پایدار بمونه.بهترین و سخت ترین شب زندگیم همون شبی بود که تو زندان با لیلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح لیلا رو بوسیدم و ازش خداحافظی کردم.گفتم حلالم کن شاید شهید بشم.لیلا سرشو پایین انداخت و هیچی نگفت.چند دقیقه بعد از پنجره میدیدمش که اونو همراه بقیه زنها به سمت اعدام میبرن.لیلا اولین دختری بود که باهش بودم بخاطر همینم برام خیلی سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضی بچه ها که تو زندان بودند شنیدم که وقتی پدر و مادر لیلا برای تحویل گرفتن جنازه اش اومده بودن ۱۳۰۰ تومن از طرف دولت بهشون میدادن و میگفتن دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش…
. نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها
.
زنان خانه دار و مجرد قربانيان مرد متجاوز

متهم سابقهدار با همدستي يك دختر فراري نقشه حرفهاي اخاذي و تجاوز به زنان خانهدار و طلاق گرفته را طراحي كرد.شيوه كار اين دو متهم به گونهاي بود كه ابتدا با عنوان جعلي مامور برق به منزل زنان خانهدار رفته و در فرصتي مناسب پس از تجاوز، طلا و جواهراتشان را سرقت ميكردند، از سوي ديگر نيز با شناسايي زنان طلاق گرفته به بهانه آشنايي براي ازدواج وارد منازل آنها شده و با درخواست پول اقدام به سرقت ميكردند.
در تمامي اين نقشههاي مجرمانه دختر فراري در شناسايي سوژهها و فروش اموال سرقتي نقش همدست را داشت و زمينه وقوع جرم را فراهم ميكرد.
اولين شكايت
اوايل خردادماه امسال زني جوان به پليس آگاهي استان تهران رفت و در مقابل افسر تحقيق از ماجراي سوءاستفاده يك مرد كه به بهانه ازدواج با او طرح دوستي ريخته بود پرده برداشت. او گفت: چندي قبل از طريق دختري جوان ادعا كرد كه يكي از اقوامش كه مهندس پرواز است قصد ازدواج دارد. من نيز كه چند وقتي است از همسرم جدا شدهام پيشنهاد را پذيرفتم و از آن زمان با اين خواستگار رابطه برقرار كردم. رابطه ما در حدي بود كه او به منزلمان رفت و آمد ميكرد. مدتي گذشت تا اينكه از من مبلغي پول تقاضا كرد. من هم برايش فراهم كردم اما پس از تحويل پول با چاقو مرا تهديد و فرار كرد. اين اتفاق در حالي افتاد كه او به من تجاوز كرده بود.
دستگيري متهم سابقهدار
با اعلام شكايت اين زن تحقيقات پليس براي پيدا كردن ردپايي از متهم آغاز شد. شاكي در ادامه بررسيها مدعي شد متهم خود را <فرشيد> معرفي كرده است، بدين ترتيب پليس با در دست داشتن اين سرنخ احتمال سابقهدار بودن او را داد از اين رو پس از استعلام سوابق مشخص شد اين متهم پيش از اين چندين سابقه كيفري به اتهامهاي مختلف را به ثبت رسانده است. بر اين اساس با در اختيار داشتن آدرس منزل پدري متهم، براي دستگيري كمين كرده و چند روز پس از اعلام شكايت قرباني او را در حالي كه قصد وارد شدن به منزل پدرش را داشت دستگير كردند.
سرباز فراري، مجرم حرفهاي شد
ماموران در بررسي سوابق <فرشيد> پيبردند او در دوران سربازي سه بار سابقه فرار از خدمت داشته و هر بار نيز به زندان رفته است. در سال 81 به اتهام فروش مال غير، در سال 83 به اتهام رابطه نامشروع، در سال 84 به اتهام ورود به عنف يك منزل و در سال 85 به اتهام جعل عنوان مامور دولت و آدمربايي به حبس محكوم شده است. در آخرين اتهام نيز با دوست دخترش به شمال رفته اما او را برنگردانده بود به همين خاطر خانواده دختر از او اعلام شكايت كردند.
شكايت 8 زن خانهدار و طلاق گرفته از متهم
با دستگيري اين متهم 26 ساله، او به پليس آگاهي استان تهران فرستاده شد و در آنجا از سوي افسر تحقيق مورد بازجويي قرار گرفت.سرهنگ اسماعيل هادئي، رئيسپليس آگاهي استان تهران درباره اين پرونده به اعتماد ملي گفت: فرشيد كه با شكايت يكي از قربانيان مواجه شده بود و هيچ راهي براي انكار ارتكاب جرم نداشت، جزئيات نقشه سياه خود براي انتقام و سرقت از زنان را تشريح كرد. اين متهم سرآغاز ارتكاب جرائم را از آخرين باري كه در زندان بود و شماره تلفن يك دختر فراري را از همسلولياش گرفته بود اعلام كرد.با دستگيري فرشيد 8 زن خانهدار و مطلقه كه قرباني نقشه شوم اين متهم شده بودند به پليس آگاهي رفته و اعلام شكايت كردند.
اعترافات تلخ متهم در گفتوگو با اعتماد ملي:
چند سال داري و در چه كاري شاغلي؟
26 سالهام. فوقديپلم كامپيوتر هستم. مدتي به عنوان دندانساز تجربي كار كردم. اما شغلم آزاد است.
از چه زماني نقشه تجاوز و سرقت از زنان را طراحي كردي؟
در سال 85 وقتي به جرم آدمربايي در زندان بودم، يكي از همسلوليها به من شماره تلفن يك دختر فراري را داد. آن موقع قرار بود به زودي آزاد شوم. به همين خاطر شماره را گرفتم. وقتي از زندان بيرون آمدم با دختر فراري كه افسانه نام داشت تماس گرفتم و از همان جا رابطه ما شكل گرفت. افسانه ليسانس روانشناسي داشت و 8 سالي ميشد كه از خانه فرار كرده بود. آپارتماني در مهرشهر كرج اجاره كرده و به صورت مجرد زندگي ميكرد.
زندگي خانوادگيات به چه صورت بود؟
من جدا از خانوادهام در مهرشهر زندگي ميكردم و فقط گاهي به خانه پدريام ميرفتم.
افسانه در ارتكاب جرائم چه نقشي داشت؟
او دختر باهوشي بود. ما با هم رابطه بسيار نزديكي برقرار كرديم و حتي به منزل همديگر رفت و آمد ميكرديم. من به مواد مخدر <شيشه> اعتياد دارم. در هر بار مصرف يكصد هزار تومان هزينه مواد مخدرم ميشود. هيچ پولي نداشتم، از طرفي هم افسانه دختري خوشگذران بود. به همين خاطر يك شب براي پول درآوردن نقشه كشيديم.
نقشه سرقت به چه شكل بود؟
ما چند راه پيشنهاد كرديم. در اولين مرحله زنان خانهدار سوژه ما بودند. بدين ترتيب افسانه در محلههاي اطراف منزل مسكونياش در مهرشهر، 45 متري گلشهر و… پرسهزني ميكرد و زنان خانهداري كه همسرانشان در ساعاتي از روز سر كار بودند را شناسايي ميكرد. سپس من به عنوان مامور اداره برق مقابل در خانه مورد نظر ميرفتم و زنگ را به صدا درميآوردم. افسانه نيز با خودروي پرايد سفيدرنگ من سر كوچه منتظرم ميايستاد. وقتي سوژه در را باز ميكرد به او ميگفتم كنتور برق خانهشان خراب است و بايد آن را تعمير كنم. آنها هم بدون آنكه از هويت من اطمينان حاصل كنند و كارت شناسايي درخواست كنند من را به داخل راهنمايي ميكردند. همانجا بود كه در فرصت به دست آمده ابتدا با زور و تهديد چاقو به او تجاوز ميكردم و سپس تمامي طلاها و جواهراتش را ميدزديدم.
يكي ديگر از شگردها نيز به اين شكل بود كه افسانه به جمعهاي زنانه از جمله استخرها، آرايشگاهها و كلاسهاي ايروبيك ميرفت و در آنجا زنان پولداري كه از همسرانشان جدا شده بودند را شناسايي ميكرد. بعد با آنها طرح دوستي ميريخت و رابطه صميمانهاي برقرار ميكرد. بعد از مدتي نيز با اعلام اينكه يكي از اقوامم مهندس پرواز است و قصد ازدواج دارد مرا به عنوان خواستگار معرفي ميكرد. از همانجا رابطه ما شكل ميگرفت.
نحوه سوءاستفاده از زنان مطلقه چگونه بود؟
برخي از اين زنان، مهريهشان را به اجرا گذاشته و همسرانشان در زندان بودند به همين خاطر به طمع ازدواج مجدد با موضوع موافقت ميكردند. ابتدا رفتوآمدها سطحي بود اما به تدريج با نشان دادن خود به عنوان يك فرد بسيار احساسي و عاطفي آنها را فريب داده و وارد زندگي شخصيشان ميشدم. اما در ادامه به آنها ميگفتم كه در حال حاضر شرايط ازدواج را ندارم. تا آن زمان ديگر ميدانستم طلا و جواهراتشان را كجا پنهان ميكنند. آنها حتي حساب بانكيشان را نيز به من داده بودند. رابطه ادامه پيدا ميكرد تا اينكه يك روز از آنها مبلغ قابل توجهي درخواست ميكردم. آنها نيز قبول ميكردند اما به محض فراهم كردن پول، آنها را با چاقو تهديد كرده و حتي طلاهاي آويزان شدهشان را نيز دزديده و فرار ميكردم. آنها حتي شماره تلفن و آدرس درستي از من نداشتند.شگرد ديگر نيز شناسايي دختران دانشجو كه به دنبال هماتاقي ميگشتند بود كه پس از طرح دوستي از طريق افسانه وارد اتاقشان شده و پس از تجاوز اشياي گرانبهايشان را به سرقت ميبردم.
افسانه چگونه تو را همراهي ميكرد؟
افسانه طلا و جواهرات سرقت شده را به طلافروشي ميبرد و در حالي كه وانمود ميكرد متعلق به خودش است آنها را بدون برگه خريد، ميفروخت و بيشترين سهم را ميگرفت. البته او خود هم مشكل اخلاقي داشت و با مردان رابطه برقرار كرده بود. در نقشهاي ديگر براي به دست آوردن پول، او افرادي را به خانهاش ميبرد و پس از گذشت ساعتي از تنها ماندن او با مرد بيگانه، من به عنوان مامور اداره آگاهي وارد خانه شده و از طعمه اخاذي ميكردم. به اين شيوه نيز تعداد زيادي از مردان هوسباز را سركيسه كرديم. از سوي ديگر افسانه آدرس خانههاي فساد را داشت و از طريق دو مردي كه با آنها همانند من ارتباط داشت سه تايي به خانههاي فساد ميرفتيم و به عنوان مامور آگاهي اخاذي ميكرديم.
با پولها چه كار ميكردي؟
به خاطر اعتيادم همه را صرف شيشه ميكردم. افسانه هم خرج خوشگذراني ميكرد.
اگر هدفت سرقت بود چرا به زنان تجاوز ميكردي؟
از زنان متنفر بودم. در سال 80 جواني بودم بدون هيچ سابقه كيفري. به مدت 2 سال با دختري رابطه داشتم. بسيار به او علاقهمند بودم. قصد ازدواج داشتيم اما يك روز پليس او را به اتهام رابطه نامشروع با مرد ديگري دستگير كرد. از همان زمان نسبت به زنان احساس بدي داشتم و حس ميكردم همهشان خيانتكار هستند. پس از آن چندين بار با زنان رابطه نامشروع داشتم و حتي صيغهنامهها را نيز جعل ميكردم.
تحقيقات پليس براي دستگيري همدست فراري
سرهنگ هادئي ادامه داد: با توجه به اينكه دختر فراري نقش زيادي در ارتكاب جرائم ايفا كرده است تحقيقات براي دستگيري او آغاز شده چرا كه او به محض اطلاع از دستگيري فرشيد از محل زندگياش متواري شده است.
ترس از اخراج مانع شکایت دانشجویان دختر
سه دانشجوی دختر یک دانشگاه در آذربایجان شرقی که مورد تعرض کارکنان این دانشگاه قرار گرفتهاند، از ترس بیآبرویی و اخراج، حاضر به شکایت از عاملان این حادثه ناگوار نیستند.
به گزارش خبرنگار دسترنج، در ادامه سلسله حوادث تلخ دانشگاهها در زمان دولت نهم و دوران تصدی زاهدی بر وزارتخانه علوم، تحقیقات و فناوری، سه دانشجوی دختر از شروع سال جدید تحصیلی در مهرماه 86 در سه مرحله و به طور جداگانه مورد تعرض سه تن از کارکنان دانشگاه قرار گرفتهاند که به دلیل تهدید مسوولان حراست دانشگاه، حاضر به شکایت از مسببان ابن حادثه نیستند.
بر اساس شنیدهها، از مهر سال 86 تاکنون یک فرد مسوول در حراست دانشگاه، یک استاد و مسوول آزمایشگاه و یک راننده سرویس دانشگاهي در تبريز، سه دانشجوی دختر را مورد تجاوز قرار دادهاند. در ابتدای سال 87 دانشجویان در اعتراض به این اتفاقات ناگوار و بیتفاوتی مسوولان ذیربط در برخورد با عاملان آنها، چندین تحصن اعتراضآمیز برگزار کردند و خواستار برکناری معاونت دانشجویی و رییس حراست این دانشگاه شدند.
بر اساس این گزارش، از مسببان این حوادث تنها راننده سرویس دانشگاه که از حمایتی برخوردار نبود، از کار خود اخراج شد اما با دو متعرض دیگر تاکنون برخوردی صورت نگرفته و آنها همچنان بر سر کار خود حاضر میشوند.
گفتنی است مسولان حراست این دانشگاه، دانشجويان مورد تعرض قرار گرفته را تهدید کردهاند که در صورت شکایت از عاملان این حوادث یا انتشار اخبار مربوط به آن، آنها را به دلایلی چون داشتن رابطه دوستانه با دانشجویان پسر از دانشگاه اخراج خواهند کرد.
بنا بر این گزارش، تلاش خبرنگار دسترنج برای اطلاع بیشتر از کم و کیف این واقعه ناگوار به علت حاکم بودن فضای رعب و وحشت بر دانشجویان این دانشگاه نتیجهای در بر نداشت.
طبق رویه قضایی مرسوم و آیین|نامههای انضباطی، اگر حراست دانشگاه از رسیدگی به این تجاوز سرباز زند، مسولان حراست وزارت علوم مسوول مستقیم رسیدگی به این پرونده هستند. در صورت خودداری وزارت علوم از اجرای وظایف قانونی، مسولان قضایی استان و شهرستان و در نهایت مسوولان قوه قضاییه مرجع پیگیری این جرم مشهود هستند. صرف اطلاع دادگستری از جرمی اینگونه از طریق رسانهها یا شیوع خبر به اشکالی دیگر، کفایت میکند تا دادستان علیه مجرمان وارد عمل شده و به پرونده رسیدگی کند. متاسفانه با وجود پخش خبر این واقعه دردناک، تاکنون هیچ مقام قضایی به نفع دفاع از حقوق دانشجویان آسیبدیده وارد عمل نشده است.
این وقایع تلخ در حالی رخ میدهد که در زمان حاکمیت دولت نهم، دانشگاه محل بروز موارد متعددی از برخورد نامناسب و تعرض به دانشجویان دختر از سوی مسولان حراست بوده است که با توجه به محدودیتهای ایجادشده در امر اطلاعرسانی و کوتاهی مسوولان ذیربط در رسیدگی به این موارد متجاوزان و حرمتشکنان از عواقب قانونی اعمال خود معاف و تجاوزشدگان حتی از ابتداییترین حقوق قانونی خود نظیر شکایت از عاملان حوادث محروم ماندهاند.
از جمله این موارد، تجاوز یکی از ماموران حراست دانشگاه کرمانشاه به یک دختر دانشجو در سال 85 بود که در نهایت با اخراج دختر دانشجو و برکناری مامور حراست فیصله یافت. انتخابات انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در همان سال شاهد برخوردهای زننده و نامناسب نیروهای حراست با دانشجویان دختر بود. در برگزاری این انتخابات که با ممانعت نیروهای حراست روبرو شد، تفتیش واحد به واحد سرویسهاي بهداشتی دخترانه برای به دست آوردن صنوق رایگیری توسط ماموران حراست و نثار الفاظ رکیک و اهانتهای ناموسی به دانشجویان دختر و حتی ضرب و شتم آنها صحنههای تلخی را رقم زد که هیچگاه از حافظه تاریخی دانشگاهیان پاک نخواهد شد.
با بروز این حوادث ناگوار برای دانشجویان دختر بهویژه ضایعه تجاوز به عنف از سوی مسوولان مختلف دانشگاه، به نظر میرسد پدیده هتک حرمت زنان در کوی و برزن توسط اشرار و دزدان نوامیس به دانشگاه نبز راه یافته است. با انتشار این اخبار دانشگاه که تا پیش از این حریمی امن برای زنان و دختران شناخته میشد، به واسطه عملکرد مسولانش و نه دانشجویان پسر، اعتبار امنیتیش خدشهدار شده است.
در زمان ریاستجمهوری سید محمد خاتمی، جریانهای حامی دولت نهم نسبت به وضعیت روابط دختر و پسر در دانشگاه حساسیت ویژهای به خرج میدادند و با انتقاد از شرایط آن روز دانشگاه، دولت اصلاحات و وزارت علوم را به سهلانگاری درباره اصول شرعی و روابط زن و مرد در دانشگاه متهم میکردند. برگزاری یک میتینگ یا همایش دانشجویی کافی بود تا مدعیان دین و قرآن وا اسفا سر بدهند و با مستمسک قرار دادن یک عکس از چند تار موی بیرون مانده یک دانشجو، اسلام را از دست رفته بدانند. کفنپوشان در دسترس بودند تا با انتشار یک نشریه دانشجویی گریبان خویش بدرند و از جمکران تا پاستور سینهزنان تظاهرات کنند اما با این وجود دانشگاه امنتر بود و هیچ راننده سرویسی به خود اجازه نمیداد از تنهایی یک دانشجو سوءاستفاده کند. ماموران حراست این مقدار گستاخ نبودند تا به دستشوییهای دخترانه سرک بکشند و در وقت مقتضی به نیات پلید خود عمل کنند
قتل عام تابستان ۶۷

متن نامه خمینی / نامه بدون تاریخ که دستور قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ می باشد:
” بسم الله الرحمن الرحيم
از آنجا كه منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مىگويند از روى حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پيدا كردهاند، و با توجه به محارببودن آنها و جنگهاى كلاسيك آنها در شمال و غرب و جنوب كشور با همكاريهاى حزب بعث عراق و نيز جاسوسى آنان براى صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استكبار جهانى و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداى تشكيل نظام جمهورى اسلامى تاكنون، كسانى كه در زندانهاى سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشارى كرده و مىكنند محارب و محكوم به اعدام مىباشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با راى اكثريت آقايان حجهالاسلام نيرى دامت افاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى ) دادستان تهران) و نمايندهاى از وزارت اطلاعات مىباشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين طور در زندانهاى مراكز استان كشور راى اكثريت آقايان قاضى شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازمالاتباع مىباشد، رحم بر محاربين سادهانديشى است، قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام اسلامى است، اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار] باشند. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديده گرفتن خون پاك و مطهر شهدا مىباشد. والسلام.
روحالله الموسوى الخمينى “
در پشت نامه بالا احمد پسر خمینی نوشته است :
” پدر بزرگوار حضرت امام مدظلهالعالى
پس از عرض سلام، آيت الله موسوىاردبيلى در مورد حكم اخير حضرتعالى درباره منافقين ابهاماتى داشتهاند كه تلفنى در سه سوال مطرح كردند:
۱- آيا اين حكم مربوط به آنهاست كه در زندانها بوده اند و محاكمه شده اند و محكوم به اعدام گشته اند ولى تغيير موضع ندادهاند و هنوز هم حكم در مورد آنها اجرا نشده است، يا آنهايى كه حتى محاكمه هم نشدهاند محكوم به اعدامند؟
۲- آيا منافقين كه محكوم به زندان محدود شده اند و مقدارى از زندانشان را هم كشيده اند ولى بر سرموضع نفاق مىباشند محكوم به اعدام مىباشند؟
۳- در مورد رسيدگى به وضع منافقين آيا پروندههاى منافقينى كه در شهرستانهائى كه خود استقلال قضائى دارند و تابع مركز استان نيستند بايد به مركز استان ارسال گردد يا خود مىتوانند مستقلا عمل كنند؟
فرزند شما، احمد “
زير اين نامه خمینی نوشته است:
” بسمه تعالى
در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است، سريعا دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگى به وضع پروندهها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر است.
روحالله الموسوى ”
آیت الله منتظری که از این مکاتبات با خبر میشود برای موسوی اردبیلی ، که درآن زمان رئیس شعبه عالی قضایی بود پیغام میدهد که :
” مگر قاضی های شما اینها را به ۵ یا ۱۰ سال زندان محکوم نکرده اند، مگر شما مسول نبوده اید، آن وقت تلفنی به احمد آقا میگویید که اینها را مثلا در کاشان اعدام کنند یا در اصفهان. شما خودت میرفتی با آنها صحبت میکردی که کسی که مثلا مدتی در زندان است و به ۵ سال زندان محکوم شده و روحش هم از فعالیتهای منافقین خبر دار نبوده چطور ما او را اعدام کنیم. ”
آیت الله منتظرى در آن زمان در نامه معروف خود به خمينى می نویسد :
” آيا ميدانيد كه جناياتى در زندانهاى جمهورى اسلامى بنام اسلام در حال وقوعند كه شبيه آن در رژيم منحوس شاه هرگز ديده نشد؟ آيا ميدانيد كه تعداد زيادى از زندانيها تحت شكنجه توسط بازجويانشان كشته شده اند؟ آيا ميدانيد كه در زندان (شهر) مشهد, حدود ۲۵ دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود … مجبور به درآوردن تخمدان يا رحم شدند؟ آيا مي دانيد كه در برخى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار ميگيرند … “
شکنجه ها و رفتارهای وحشیانه ای که بر زندانیان به ویژه بر دختران باکره در آن مقطع اعمال شده است بنا بر گفته بازمانده گان آن دوره غیر قابل انکار است.
متن نامه حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامي خوزستان حجه الاسلام احمدي به خميني در مورد چگونگي اجراي حكم درباره منافقين، مورخه ۲۳/۵/۱۳۶۷
“بسمه تعالي
حضرت آيت الله العظمي امام خميني دامت بركاته
با عرض سلام، در رابطه با حكم اخير حضرتعالي راجع به منافقين گرچه اينجانب كوچكتر از آنم كه در اين باره صحبتي بكنم ولي از جهت كسب رهنمود و من باب وظيفه شرعي و مسئوليت خطيري كه در تشخيص موضوع به عهده ميباشد معروض ميدارد كه بر سر نفاق بودن يا پافشاري بر موضع منافقين، تفسيرها و تحليلهاي گوناگوني ميشود و نظرها و سليقه ها بين افراط و تفريط قرار دارد كه به تفصيل خدمت حاج احمد آقا عرض كردم و از تكرار آن خودداري ميشود. من باب مثال در دزفول تعدادي از زندانيان به نامهاي طاهر رنجبر – مصطفي بهزادي – احمد آسخ و محمدرضا آشوع با اينكه منافقين را محكوم ميكردند و حاضر به هر نوع مصاحبه و افشاگري در راديو و تلويزيون و ويدئو و يا اعلام موضع در جمع زندانيان بودند، نماينده اطلاعات از آنها سئوال كرد شما كه جمهوري اسلامي را بر حق و منافقين را بر باطل ميدانيد حاضريد همين الان به نفع جمهوري اسلامي در جبهه و جنگ و گلوگاهها و غيره شركت كنيد، بعضي اظهار ترديد و بعضي نفي كردند، نماينده اطلاعات گفت اينها سر موضع هستند چون حاضر نيستند كه در راه نظام حق بجنگند. به ايشان گفتم پس اكثريت مردم ايران كه حاضر نيستند به جبهه بروند منافقند؟ جواب داد حساب اينها با مردم عادي فرق ميكند و در هر صورت با راي اكثريت نامبردگان محكوم شدند فقط فرد اخير در مسير اجراي حكم فرار كرد. لذا خواهشمند است در صورت مصلحت ملاك و معياري براي اين امر مشخص فرماييد تا مسئولين اجرا دچار اشتباه و افراط و تفريط نشوند.
حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامي خوزستان – محمد حسين احمدي
رونوشت : حضرت آيت الله العظمي آقاي منتظري مدظله “
آیت الله منتظری نامه ایی دیگر به خمینی مینویسد و در آن گفته های حاکم شرع یکی از استانهای کشور را نقل می کند :
“ سه روز قبل قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی میباشد با ناراحتی از نحوه اجرای فرمان حضرت عالی به قم امده بود. میگفت مسئول اطلاعات یا دادستان ( تردید از من است) از یکی از زندانیان برای تشخیص این که سر موضع است یا نه پرسید، تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی؟ ، گفت آری، پرسید حاضری مصاحبه کنی؟ ، گفت آری، پرسید حاضری برای جنگ عراق به جبهه بروی؟ ، گفت آری، پرسید حاضری روی مین بروی؟ ، گفت مگر همه مردان حاضرند روی مین بروند، وانگهی از من تازه مسلمان نباید این همه انتظار داشت. گفت معلوم میشود تو هنوز سر موضعی، و با او معامله سر موضع انجام داد، و این قاضی شرع میگفت من هر چه اسرار کردم تصمیمات به اتفاق آرا باشد و اکثریت پذیرفته نشد، و نقش اساسی را همه جا مسئول اطلاعات دارد و دیگران عملا تحت تاثیر میباشند… . “
آیت الله منتظری با نیری – قاضی شرع اوین ، اشراقی - دادستان و پور محمدی نماینده وزارت اطلاعات صحبت میکند و به آنها میگوید:
” گفتن الان محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه دارید. آقای نیری گفت ما تا الان ۷۵۰ نفر را در تهران اعدام کرده ایم ، ۲۰۰ نفر را هم به عنوان سر موضع از بقیه جدا کرده ایم کلک اینها را هم بکنیم بعد هر چه بفرمائید. ”
احمد منتظری پسر آیت الله منتظری در آذر ماه سال ۸۴ در پی انتشار بیانیه سازمان دیده بان حقوق بشر در مورد نقش مصطفی پورمحمدی در اعدامهای سال ۶۷ در گفتگو با بخش فارسی رادیوB.B.C ، درستی این مکاتبات را تائید کرد.
نقش وزیر کشور و وزیر اطلاعات در نقض گسترده حقوق بشر (بیانیه سازمان دیده بان حقوق بشر) :
http://hrw.org/persian/docs/2005/12/15/iran12247.htm
آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود تعداد اعدامهای گروهی را بین ۲۸۰۰ تا ۳۸۰۰ نفر دانسته، اما مخالفان جمهوری اسلامی رقمی بسیار بیش از این بیان می کنند.
تا کنون ۴۴۷۸ نفر از اسامی قربانیان جمع آوری شده اند که در لیست زیر در سایت عصر نو آمده است :
http://asre-nou.net/1383/khordad/29/ko/m-asami-gatlha.html
خانم مینا انتظاری که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۷ از زندان بیرون آمد، میگوید :
“زمینه اعدامهای گسترده از مدتها قبل چیده شده بود. او می گوید لاجوردی بارها به بند ما آمد و گفت ما اگر حس کنیم که ۲ ساعت دیگر نظام ما در حال فروپاشی است، ۱ ساعت قبل از آن همه شما را از بین میبریم. ما نمیگذاریم که زندانی سیاسی بماند و برود بیرون قهرمان بشود… .
… در پاییز سال ۶۶ همه ما را جمع کردند و از ما سوالاتی کردند. از قبیل جرم شما چیست؟ ، نظر شما در مورد سازمانتان چیست؟، نظرتان نسبت به نظام چیست؟، اگر آزادتان کنیم جبهه میروید؟، روی مین میروید؟ و تمام زندانیان را دسته بندی کردند. همانجا فهمیدیم که رژیم یک برنامه ای دارد. چون در اواخر ۶۴ و اوایل ۶۵ همه ما را منتقل کردند به زندان اوین… . “
دکتر رضا غفاری از زندانیان جان به در برده دهه ۶۰ و نویسنده کتاب ( خاطرات یک زندانی از زندانهای جمهوری اسلامی) در این مورد می گوید :
” … قتل عام مسئله ای نبود که رژیم بدون حساب و کتاب وارد این کار شود. قبل از این مرحله، قطعنامه سازمان ملل در قطع جنگ توسط خمینی باید قبول می شد ، رژیم با تمامیت خود یک برنامه کامل برای اعدام زندانیان در دستور کار خود گذاشته بود و از ۶ ماه قبل این برنامه را به اجرا گذاشته بود و از یک زندان به زندانهای دیگر میرفتند و میگفتند خمینی کمیته عفو تشکیل داده و این کمیته از ما سوالهایی میکردند و به بند خود ما در گوهر دشت آمدند، من در بند ۱ سلول ۸ بودم و ۴-۳ ماه قبل از این اعدامها سوالهای مختلفی از ما میکردند و میگفتند کمیته عفو خمینی میخواهد تصمیم بگیرد که دیگر زندانی سیاسی در زندانها نباشد… او می گوید کسانی که در این اعدامها شرکت داشتند در قرنطینه کامل بودند و تا ۳ ماه از محدوده قتل گاهها خارج نشده بودند… . “
“… مامور اعدام به حاج نیری گفت ۱۰ دقیقه کافی نیست، وقتی بعد از ۱۰ دقیقه آنها را پایین می آوریم بعضی هنوز جان دارند، لطفا وقت بیشتری برای این کار بگذارید، نیری میگوید، وقت اضافی نداریم، همان ۱۰ دقیقه کافی است و مامور اعدام میپرسد چرا تیربارانشان نمیکنید این که خیلی سریعتر است ؛ نیری میگوید، این جا امکاناتمان زیاد نیست، وقتی نعش کشها در خیابانها به حرکت در میایند، خون آنها راه می افتد ، می خواهید همه عالم بفهمند ما اینجا چه می کنیم. ”
آقای اصلانی از زندانیان جان بدر برده می گوید:
“ بسیاری از دوستان ما تا زمانی که طناب دار به گردنشان افتاد حتی نمی دانستند چه اتفاقی دارد میافتد. گفتنی است بعضی از زندانیان کشته شده در قتل عام تابستان ۶۷ زندان آنها تمام شده بود و طبق قوانین خود رژیم باید آزاد میشدند و تعدادی نیز به خاطر نسبت فامیلی به قتل می رسیدند… اسامی بعضی از زندانیان که بخاطر نسبت فامیلی به قتل رسیدند :
… اشرف احمدی – شهرام عطاری – منیره رجوی – محمود تحصیلی – خواهر محمود تحصیلی – حسین تحصیلی – مریم محمدی – رضا محمدی – بهمن عبادی – عباسعلی منش رودسری … .”
” … ریاست هیئت مرگ را حجه الااسلام نیری بر عهده داشت. آقای اشراقی به عنوان دادستان انقلاب و آقای پورمحمدی به عنوان نماینده وزارت اطلاعات بود. کلیدی ترین سوال آقای نیری نزد نیروهایی که اتهام چپ داشتند این بود که مسلمانی یا مارکسیست!. ] ” در جمهوري اسلامي كمونيستها هم در بيان عقايد خود آزاد خواهند بود ” / مصاحبه خمینی با سازمان عفو بين الملل، نوفل لوشاتو، ۱۰ نوامبر ۱۹۷۸ [ سرنوشت همه کسانی که پاسخ آنها مارکسیست بود از قبل تعیین شده بود، آقای نیری با دست می فرمودند ببرینش سمت چپ – چپ در واقع مرگ با دارهای از پیش آماده شده بود که در آمفی تئاتر یا حسینیه گوهر دشت تعیین کرده بودند و بسیاری از زندانیان دوگانه برخورد میکردند و وقتی میپرسیدند مسلمانی یا مارکسیست، از نیری میپرسیدند حاج آقا برای چی این سوال را مطرح میکنید ؛ به یک تعدادی گفته بودند میخواهیم بندتان را جدا کنیم ، میخواهیم بند مسلمانها را از غیر مسلمانها جدا کنیم و با این دروغ تعداد زیادی از زندانیان را به طرف آن حسینیه ها و چوبهای دار بردند… گفتنی است از چند هفته قبل از اعدامها ملاقاتها قطع شده بود و بی خبری از عزیزان و بروز شایعات خانوادهای زندانیان را نگران کرده بود.”
بانو صابری می گوید :
” در زندان شایعاتی شده بود یک سری میگفتند در زندان درگیری شده و زندانیان با پاسدارها درگیر شده اند و زدوخورد بین آنها شده و تعدادی زندانی کشته شده و عده ای دیگر میگفتند که به داخل سلول زندانیان گاز فرستاده اند و آنها را خفه کرده اند و پس از چند ماه شایعات بسیار، خانوادها بسیار نگران شده بودند و میگفتند اگر بچه های ما را کشتید، حداقل جواب بدهید و ما خیلی راحت با این مسئله برخورد نکردیم و طوماری جمع کردیم و مقابل بازرسی کل کشور بس نشستیم و خواهان این شدیم که یکی از مسئولان با ما دیدار کند و صحبتی در مورد زندانیان ما بکنند ، اما متاسفانه هیچ گونه خبری به ما ندادند… . “
12 ساعت اسارت دختر جوان با زيركي او فاش شد
دختر 23 ساله پس از حدود 12 ساعت از اسارت متجاوزان شكنجهگر نجات يافت.اين در حالي بود كه در تمام اين مدت دختر جوان پس از ربوده شدن با چشماني بسته در زيرزميني محبوس و به دفعات از سوي ربايندگان مسلح مورد تجاوز قرار گرفته بود. در عين حال اين دختر زماني از سوي ماموران نجات پيدا كرد كه در اقدامي زيركانه موضوع را به عابري كه در حال گذر بود، خبر داد.
آغاز ماجرا
بعدازظهر جمعه گذشته مرد جواني با مراجعه به كلانتري 139 مرزداران از يك آدمربايي كه با آزار جنسي و شكنجه همراه بود، پرده برداشت. اين مرد گفت: ساعتي قبل در يكي از پيادهروهاي كوچهاي فرعي در آرياشهر در حال عبور بودم كه ناگهان پرتاب شدن شيء از ساختمان به خيابان توجهم را جلب كرد، وقتي به سراغ شيء مورد نظر رفتم نمكداني را ديدم كه دور آن يك كاغذ پيچيده شده بود.
وقتي كاغذ را از دور نمكدان باز كردم شماره تلفني كه به سختي شمارههاي آن قابل تشخيص بود را ديدم. در آن هنگام بود كه به دليل كنجكاوي با شماره نوشته شده تماس گرفتم و دختر جواني گوشي را برداشت، دختر جوان پس از پاسخ به تلفن گفت كه به شدت نياز به كمك دارد و جانش در خطر است. وقتي دليل ماجرا را از او پرسيدم و سوال كردم كه چرا خودش موضوع را به پليس خبر نداده است، به من گفت: افرادي كه نميشناسد او را ربودهاند و پيش از محبوس كردن و آزار جنسياش چشمانش را بستهاند. دختر جوان در صحبتهايش از من خواست به هر شكلي كه ميتوانم به او كمك كنم.
به همين دليل است كه من به اين كلانتري آمدهام و از شما ميخواهم در اين مورد اقدامات لازم را انجام دهيد، با اين اظهارات مرد جوان، ماموران كلانتري به دليل حساسيت موضوع، ماموران اداره مبارزه با جرائم مسلحانه را در جريان قرار دادند و در ساعات پاياني روز جمعه ماموران پليس محلي را كه مرد جوان به آنها نشان داده بود زير نظر گرفتند و سرانجام ساعت 6 صبح روز بعد زماني كه از حضور تعدادي از متهمان در محل مورد نظر مطمئن شدند، دو نفر را كه در آنجا حضور داشتند، بازداشت كردند و دختر 23 ساله را كه آثار شكنجه روحي و جسمي بر او به وضوح قابل مشاهده بود از بند ربايندگان متجاوز آزاد كردند.
نتيجه تحقيقات اوليه
در پي اين اقدام ماموران، مقداري ابزار و لوازم نيز از مخفيگاه اين مجرمان كشف شد كه احتمال ارتكاب جرائم مشابه را قوت بخشيد، بنابراين تحقيقاتي نيز در اين مورد در دستوركار ماموران قرار گرفت تا در صورت وجود موارد مشابه ديگر شاكيان و قربانيان اين افراد شناسايي شوند.
گفتههاي دختر جوان
شاكي اين پرونده كه دختر 23 سالهاي است در مورد نحوه ماجرا به ماموران گفت: آغاز ماجرا غروب روزي بود كه موفق شدم مرد رهگذر را از وقوع چنين حادثهاي براي خودم مطلع كنم، در آن هنگام فكر ميكنم حدود ساعت 8 شب بود كه در خيابان پبامبران قدم ميزدم تا به خانهمان بروم، ناگهان چند جوان به من حمله كردند و با تهديد اسلحه من را سوار خودرويي كرده و گفتند اگر حرف بزنم يا سر و صدا كنم من را خواهند كشت، به همين دليل مجبور به سكوت شدم. در پي آن مردان مسلح من را به زيرزميني بردند و در آنجا پس از بستن چشمانم شروع به آزار و اذيتم كردند و در اين بين علاوه بر آزار جنسي مرا شكنجه نيز دادند كه آثار آنها روي بدنم وجود دارد.
وي همچنين گفت: ساعتي پس از آنكه من را با چشماني بسته محبوس كرده بودند، آنها خانه را ترك كردند و من با استفاده از فرصت مناسب براي نجاتم اقدام كردم كه خوشبختانه موفق شدم.
اعترافات متهمان
در عين حال پس از بازجويي از دو متهم پرونده معلوم شد جوانان رباينده 4 نفر بودهاند و دو نفر از آنها همچنان فراري هستند. همچنين دو متهم بازداشت شده اسلحهاي را كه از آن براي تهديد دختر جوان استفاده كرده بودند در اختيار ماموران قرار دادند. از طرفي همسايههايي كه در مجاورت مخفيگاه اين افراد قرار داشتند، گفتند: از مدتها قبل سر و صداي زيادي از خانهاي كه در اختيار اين متهمان بود به گوش ميرسيد.
در حال حاضر با توجه به مجموع اطلاعات به دست آمده داديار چهارم دادسراي جنايي تهران دستور ادامه تحقيق در مورد ديگر جرائم احتمالي اين افراد و بازداشت دو همدست فراري آنها را صادر و گروهي از ماموران اداره يكم پليس آگاهي تهران را مامور انجام بررسيهاي بيشتر پرونده كرد.
اسید پاشی در هشتگرد . انتقام پدراز متجاوزی که به دختر 15 ساله اش تجاوز کرده بود
هفت تیر 7tir.com : پرونده مردي که متهم است به خاطر انتقام گيري از جواني که به دخترش تعرض کرده بود به صورت وي اسيد پاشيده، در دادگاه تجديدنظر استان تهران به جريان افتاد.به گزارش خبرنگار ما اين پرونده که از سال 85 در جريان است به رغم محکوميت متهم به خاطر اعتراض وي و شاکي به راي صادره به دادگاه تجديدنظر استان تهران ارسال شد و قضات شعبه 33 با توجه به برخي نواقص تصميم گرفتند به رسيدگي مجدد پرونده بپردازند.
وقوع حادثه
ساعت 24 روز سوم دي ماه سال 85 پسر 17 ساله يي به نام جليل که مورد حمله اسيدپاشي ناشناس قرار گرفته و صورتش به شدت سوخته بود به يک مرکز درماني در هشتگرد انتقال يافت و پليس اين شهرستان نيز براي پيگيري موضوع وارد عمل شد. پس از انجام عمل هاي جراحي اوليه روي جليل و برطرف شدن خطر مرگ، اين نوجوان تحت بازجويي قرار گرفت تا به تشريح واقعه بپردازد. او گفت؛ من به باشگاه فوتبال رفته بودم و ساعت 12 شب در حال بازگشت به منزل بودم که مورد حمله قرار گرفتم.وي سپس اعلام کرد از قبل با مردي به نام قاسم اختلاف داشته و اکنون نيز به وي مظنون است و اطمينان دارد اين مرد عامل اسيدپاشي است. پسر نوجوان در ادامه براي اثبات اين گفته خود مدعي شد افرادي که زمان حادثه در محل حضور داشتند و به وي براي انتقال به بيمارستان کمک کرده اند، شاهد ماجرا هستند و پليس مي تواند از آنها تحقيق کند.
اختلاف قبلي
پس از مطرح شدن نام قاسم به عنوان مظنون، ماموران به بررسي علت اختلاف وي با جليل پرداختند و متوجه شدند چند روز پيش قاسم تحت عنوان تجاوز به عنف عليه پسر 17 ساله شکايت کرده است. کارآگاهان طبق محتويات موجود در پرونده پي بردند چند روز قبل جليل در خيابان دختر 15 ساله قاسم به نام فرزانه را ربوده و پس از انتقال به مکاني خلوت مورد تعرض قرار داده و از وي فيلم تهيه کرده بود.
به اين ترتيب براي روشن شدن اصل ماجرا فرزانه تحت بازجويي قرار گرفت. وي گفت؛ جليل در خيابان مرا به زور ربود و بعد از آنکه فيلم غيراخلاقي تهيه کرد مرا به خانه ام رساند و رهايم کرد، اما گفت اگر درباره اين موضوع به پليس يا خانواده ام حرفي بزنم فيلم را تکثير مي کند و آبرويم را مي برد. به رغم تهديد اين پسر بلافاصله بعد از آنکه وارد خانه شدم حقيقت را به پدرم گفتم. او هم به سرعت از منزل خارج شد و به خانه جليل رفت.دختر نوجوان افزود؛ پدرم به پدر جليل گفت شکايت خواهد کرد و آن پسر را به زندان مي اندازد. به همين دليل پدر جليل پس از مذاکره قول داد مرا به عقد پسرشان درآورد تا غائله خاتمه پيدا کند. آنها همان شب براي خواستگاري به منزل ما آمدند و براي ظهر روز بعد قرار محضر گذاشتيم تا من و جليل با هم عقد کنيم. در محضر هرچه ما منتظر مانديم خبري از خانواده جليل نشد و سرانجام وقتي پدرم دنبال شان رفت آنها گفتند از تصميم شان منصرف شده اند. پدر جليل ما را تهديد کرد و گفت هر کاري که از دست مان برمي آيد عليه آنها انجام بدهيم. بعد از آن بود که من و پدرم به دادگاه رفتيم و شکايت کرديم. ماموران در ادامه با بررسي مدارک موجود در پرونده فرزانه، دريافتند متخصصان پزشکي قانوني تعرض به دختر 15 ساله را تاييد کرده اند.
دستگيري متهم
بعد از آنکه علت اختلاف قاسم و جليل روشن شد ماموران مرد ميانسال را به اتهام اسيدپاشي بازداشت کردند. اين در حالي بود که در پرونده يي ديگر پسر 17 ساله همچنان به اتهام تعرض تحت پيگيرد قرار داشت اما به خاطر سوختگي شديد همچنان در بيمارستان بستري بود. قاسم در بازجويي ها اتهام اسيدپاشي را رد کرد و گفت زمان حادثه در محل کارش بوده است. وي توضيح داد با جليل و خانواده اش اختلاف داشتم چرا که به دخترم تعرض شده و آبروي خانواده مان از دست رفته بود. اگر جليل دخترم را عقد مي کرد هرگز عليه وي شکايت نمي کردم اما رفتارهاي او و پدرش مرا به پيگيري ماجرا از طريق مراجع قضايي وادار کرد. روزي که براي طرح شکايت به دادگاه رفتم در خارج از مجتمع قضايي جليل و خانواده اش بر سر من ريختند و مرا به شدت کتک زدند. با وجود اين اختلاف و کينه هرگز در اسيدپاشي شرکت نکردم و زمان حادثه در محل کارم حضور داشتم.به رغم انکارهاي اين متهم وي به شعبه 103 دادگاه عمومي هشتگرد معرفي و محاکمه او آغاز شد. قاسم در دادگاه نيز بر اظهارات اوليه اش اصرار کرد اما خانواده جليل همچنان بر گناهکاري وي پافشاري کردند. تناقض ميان گفته هاي دو طرف پرونده پاي شاهداني را به دادگاه کشيد که پيش از اين پسر 17 ساله از آنها نام برده بود. تمامي اين شاهدان در دادگاه اعلام کردند روز حادثه با چشم خود ديده اند قاسم به صورت جليل اسيد ريخت و متواري شد.
محکوميت
بعد از اتمام دادرسي قاضي پرونده به گناهکاري پدر فرزانه راي داد و وي را به تحمل شش ماه حبس و پرداخت 13 درصد ديه محکوم کرد. بعد از ابلاغ اين حکم به طرفين پرونده پدر جليل آن را عادلانه ندانست و در لايحه يي اعلام کرد به رغم اينکه متهم به پرداخت ديه محکوم شده و از آنجا که پسرش بايد عمل جراحي زيبايي نيز انجام دهد، درخواست مي کند مبلغ محکوميت قاسم افزايش يابد.در سوي ديگر ماجرا قاسم نيز راي دادگاه را نپذيرفت و با تاکيد بر بي گناهي اش و وجود شاهداني که او را در زمان حادثه در محل کارش ديده اند، خواستار تجديدنظر در حکم و برائت خود شد. به اين ترتيب پرونده پس از کش وقوس هاي فراوان بالاخره به تهران فرستاده شد و قضات شعبه 39 دادگاه تجديدنظر استان تهران رسيدگي به اعتراض متهم و شاکي را عهده دار شدند. آنها با مطالعه پرونده به ايرادهايي پي بردند که مي توانست ورق را به نفع قاسم برگرداند. آنچه توازن مدارک و شواهد را در اين پرونده بر هم زد، حضور شاهدان در دادگاه تجديدنظر بود. اين افراد که همگي در دادگاه بدوي عليه مرد ميانسال شهادت داده بودند، اظهارات خود را پس گرفتند و گفتند هرگز نديده اند قاسم به صورت پسر 17 ساله اسيد بپاشد.با منتفي شدن مهم ترين مدرک در اين پرونده قضات پرونده ديروز تصميم گرفتند به اين واقعه مجدداً و از ابتدا رسيدگي کنند.
فيلم دانشگاه زنجان

به گزارش هفت تیر ۷tir.com : خبر موثق دریافتی از دانشگاه زنجان حاکیست از شب گذشته به دنبال متهم شدن یکی از معاونان این دانشگاه به تصمیم به برقراری ارتباط نامشروع اجباری با یکی ازدانشجویان دانشگاه، این دانشگاه در التهابی بی سابقه به سر می برد.
“دکتر حسن مددی، عکس بالا، از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، او را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالی که یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با دکتر مددی معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامی که معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود، دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند. به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است”.
خبر دریافتی حاکیست که امروز رییس دانشگاه توسط دانشجویان مضروب شده و دانشجویان طی شب گذشته اقدام به شکستن شیشه های دانشگاه کرده اند. دانشجویان همچنین از کارمندان دانشگاه خواسته اند محل کار خود را ترک کنند و احتمال این که خسارت وارده به دانشگاه طی ساعات آینده گسترش یابد، بالاست. امتحانات کلا لغو و دانشگاه عملا تعطیل شده است. در عین حال یک منبع خبری دیگر اعلام کرد که انتشار این خبر با توجه به سوابق دکتر مددی، همه را متحیر کرده است. خبر دیگری حاکیست فیلم تهیه شده توسط دانشجویان از طریق بلوتوث در حال انتشار می باشد گفتنی است دانشگاه زنجان به عنوان قدیمی ترین مرکز آموزش عالی استان زنجان در کیلومتر شش جاده زنجان به تبریز واقع شده است و انجمن اسلامی این دانشگاه که چند روز قبل به طور غیرمنتظره ای لغو مجوز شد، فعالترین تشکل مستقل دانشجویی استان می باشد. مجوز این انجمن پس از دعوت به سخنرانی از وزیر کشور دولت اصلاحات، موسوی لاری، لغو شده است.
دفتر تحکیم وحدت بزرگ ترین تشکل دانشجویی در همین رابطه بیانیه شدید الحنی صادر کرده است و خواستار استعفای وزیر علوم شده است . دفتر تحکیم وحود در بیانیه خود علاوه بر این حادثه به موارد مشابه در دانشگاه سهند تبریز و دانشگاه کرمانشاه که دانشجویان دختر توسط حراست و یکی از مسئولان دانشگاه مورد هتک حرمت قرار گرفته اند اشاره کرده است . دانشجویان این موارد را کارنامه افرادی دانسته است که به نام به نام دفاع از ارزش ها با فعالیت تشکلهای دانشجویی مخالفت می کنند و اقدام به انحلال این تشکل ها می کنند .
.
قبلی : سردار زارعی آزاد شد
.معاون وزیر علوم به دلیل رابطه نامشروع با بعضی کارمندان زن وزارت خانه بازداشت شد
.یکی از نمایندگان مجلس با اتهام تجاوز و رابطه نامشروع زندانی شد
.
جدید : فیلم دستگیری معاون دانشگاه زنجان توسط دانشجویان
http://takzarb.com/link.php?url=http://ie.youtube.com/watch?v=CEfYcZcJccM
فیلم دستگیری معاون دانشگاه زنجان توسط دانشجویان در هنگام اقدام به تعرض به یک دختر دانشجو
.
خبر قبلی : التهاب در دانشگاه زنجان در پی اقدام به هتک حرمت یک دختر دانشجو توسط معاونت دانشگاه
————————————-
خرید سریال دیدنی مرد هزار چهره بر روی دی وی دی
کیفیت عالی -
توجه کنید تنها موردی که هم بر روی dvdplayer خانگی و هم کامپیوتر اجرا می شود این مجموعه است
قیمت : 7 هزار تومان
فروشگاه ارائه کننده : اصفهان سی دی www.Esfahancd.com
ابتدا محصول را دریافت کنید سپس مبلغ را بپردازید
در صورتی که مایل به پر کردن فرم سفارش نیستید جهت سفارش محصول با ما تماس بگیرید
خانم طوبایی 09133135527
محکومیت شوهر به جرم قتل فردی که قصد داشت به همسر باردار او تجاوز کند
هفت تیر 7tir.com : به گزارش خبرنگار ما اين مرد که محمد نام دارد متهم است شامگاه روز 24 تيرماه طي يک درگيري با همکاري همسرش سميرا جواني به نام محمدجواد را با چاقو به قتل رسانده است. او در جلسه محاکمه يي که در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران برگزار شد ماجرا را اين طور تشريح کرد؛ چون همسرم باردار بود به توصيه پزشک شب ها براي پياده روي به خيابان هاي اطراف منزل مان مي رفتيم. شب حادثه نيز طبق معمول در کنار اتوبان در حال قدم زدن بوديم که ناگهان يک موتورسيکلت مقابل ما توقف کرد. دو سرنشين موتورسيکلت حال شان طبيعي به نظر نمي رسيد. به تصور اينکه همسرم دوست دختر من يا زن خياباني است، با بيان اينکه خانه شان نزديک است به من پيشنهاد کردند او را به منزل آنها ببريم.
من به آنها گفتم اين زن همسر من و باردار است و از آنان خواستم که مزاحم نشوند. اما آن دو به خاطر مصرف مشروبات الکلي با بي توجهي به درخواستم به جر و بحث با من پرداختند و يکي از آنان که محمدجواد نام داشت به طرف من آمد و با سر ضربه يي به بيني ام زد. صورتم غرق خون شد. در اين حال دوست او که هادي نام دارد نيز به سمت همسرم رفت و سعي کرد سميرا را سوار موتورسيکلت کند. در اين لحظه من نتوانستم خودم را کنترل کنم چاقويي را که در کيف همسرم بود از وي گرفتم و به سمت محمدجواد پرتاب کردم. او مجروح شد اما با اين حال چند دقيقه ديگر نيز به درگيري اش با من ادامه داد و حتي چند لگد نيز به کمر همسر باردارم زد که موجب شد فرزندم به همين خاطر از ناحيه دست و پا فلج به دنيا بيايد و در نهايت جوان مزاحم جان باخت. سرانجام پس از بررسي هاي صورت گرفته در رابطه با اين پرونده قاضي حسيني کوه کمره يي رئيس شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران به همراه چهار مستشارش وارد شور شدند و محمد را از قتل عمد تبرئه اما به خاطر افراط در دفاع مشروع به پرداخت ديه محکوم کردند.
اين حکم براي تاييد به ديوان عالي کشور ارسال شد اما قضات ديوان پس از بررسي پرونده راي دادگاه را نقض کردند و پرونده براي رسيدگي مجدد بار ديگر به دادگاه کيفري ارجاع شد.






