هر چند فصل قبل و با اصرار افشين قطبي براي جذب خورخه آراندا و ماته دراگه چوويچ چيزي عايد پرسپوليس نشد اما امسال هم قطبي دست بردار نيست و هر طور که شده مي خواهد يک مدافع ناشناس برزيلي را وارد پرسپوليس کند. وقتي در ميانه فصل گذشته و در فصل نقل و انتقالات قطبي روي خريد آراندا و دراگه چوويچ زوم کرد خيلي ها فکر مي کردند بار فني اين دو باعث شده که با وجود محدوديت هاي مالي باشگاه، اين دو پرسپوليسي شوند اما وقتي نيم فصل دوم شروع شد معلوم بود که پرسپوليس براي قهرماني نمي تواند روي اين دو بازيکن کوچک ترين حسابي باز کند. وضعيت دراگه چوويچ آنقدر بد بود که در فصل نقل و انتقالات ليگ هشتم در تست پزشکي و فني باشگاه پگاه گيلان رد شد و هيچ کس هم در حال حاضر از آراندا خبري ندارد. در چنين وضعي قطبي در اين فصل هم از باشگاه خواسته هر جور شده مدافع برزيلي ناشناس را براي پرسپوليس بخرند. حتي سرمربي پرسپوليس قبل از قطعي شدن حضورش در پرسپوليس گفت وگوهايي هم با اين بازيکن برزيلي انجام داده و گويا جذب اين بازيکن يکي از پيش شرط هاي قطبي براي امضاي قرارداد با پرسپوليس بوده است. البته از نظر قطبي کار حضور مدافع برزيلي در پرسپوليس تمام شده. با اين حال وقتي قطبي در آخرين مصاحبه اش قبل از سفر به دوبي نامي از اين بازيکن نبرد و تنها از لفظ «مدافع برزيلي» استفاده کرد وضعيت پيچيده تر شد؛ «اين مدافع برزيلي يکي از بهترين و با کيفيت ترين بازيکنان برزيل است. او در تيم هاي بزرگي چون سانتوس بازي کرده و حتي به عنوان کاپيتان، اين تيم را در صعود از ليگي به ليگي بالاتر همراهي کرده. او در تيم ملي زير 18 ساله هاي برزيل هم چهره خوبي داشته است. او قابليت بازي با هر دو پا را دارد اما من بيشتر قصد دارم به عنوان مدافع چپ او را به کار گيرم. قرارداد اين بازيکن برزيلي با باشگاه پرسپوليس به امضا رسيده و قرار است طي روزهاي آينده سائوپائولو را به مقصد دوبي ترک کند و به تيم اضافه شود.» فقر اطلاعات در حرف هاي قطبي چيزي است که وضعيت اين بازيکن و چگونگي حضورش در پرسپوليس را نامشخص تر مي کند. در حالي قطبي با اطمينان از کيفيت بالا و نقش اين بازيکن در صعود سانتوس به ليگي بالاتر صحبت مي کند که سال ها است اين تيم مطرح در رقابت هاي دسته يک برزيل حضور دارد. ضمن اينکه همين ندانستن نام اين بازيکن هم بزرگ ترين دليل است تا نسبت به کيفيت بالا و همچنين اغراق قطبي درباره اين بازيکن شک کنيم. به هر حال اگر همان طور که قطبي گفته قرارداد اين بازيکن امضا شده باشد بايد منتظر عملکرد بازيکن خارجي پرسپوليس باشيم.
Posts Tagged افشین قطبی
دئول هفت تیر کشها
«من بهترينم. بهترين مربي دنيا؛ آقاي خاص…چلسي را قهرمان مي کنم.»اين را مورينيو گفت.«يک هفت تير کش جوان آمده اينجا اما يادش رفته اينجا من کلانترم.» اين جواب فرگوسن بود. هفت تيرکش جوان دو فصل قهرمان شد اما در فصل سوم قافيه را به کلانتر باخت. باخت و برکنار شد و از انگليس رفت. تضاد، به ذات، جذاب است. از دل تضاد، چيز تازه بيرون مي آيد و تازه ها براي هر چشمي جذابيت دارند. فرگوسن و مورينيو به ظاهر تضاد زيادي دارند چه اينکه فرگي رقيبش را هفت تيرکش مي داند و خودش را کلانتر. اين تضاد گيرا اما نماي کار است. داخل ذهن شان شباهت هاي پررنگي زندگي مي کند. اول از همه اينکه متنفرند از شکست و معتادند به پيروزي. مورينيو؛ «عاشق گلفم اما هرگز گلف بازي نمي کنم چون مي بازم.» اين عبارت سه جمله يي وحشتناک، عمق تنفر آقاي خاص از شکست را نشان مي دهد. تضاد به ذات جذاب است چون دو قطب غيرهمنام چنان به طرف هم کشش دارند که در قلب ماجرا شباهت هاي جالب پيدا مي شود و طرفين تضاد را مثل برادران دوقلو مي سازد.
2-افشين قطبي و امير قلعه نويي. تضادها آنقدر ريشه يي است که از همين حالا جدل شفاهي و قلمي روزنامه نگاران را به اوج رسانده است. قطبي ديگر آن چهره غيرقابل نفوذ رسانه يي که پس از قهرماني سينمايي پرسپوليس پيدا کرده بود را ندارد. اما چرا چنين چهره يي پيدا کرد؟ به همان دليل که در برخي انتخابات، آري گفتن به يک نفر و يک طيف، نه گفتن به طيفي ديگر است. افشين قطبي در ميان ورزشي نويسان و
سينمايي نويسان و بازيگران و کارگردان ها و مادران ميانسال و پدران خسته زير بار قسط مانده محبوب شد. محبوب شد چون به کلهم نگفت «کل يوم». چون فرق آناليزور و آناليز را مي دانست، مي داند. چون طعنه و کنايه و پوزخند حرص آور به کسي نزد و؛ چون وقتي در تيمي ضعيف بازي مي کنيد، اگر به شدت متوسط و معمولي هم باشيد؛ باز ستاره ايد. بقيه ضعيفند و شما که متوسطيد؛ ستاره مي شويد. افشين قطبي به تمام دلايل آفتاب خورده يا در سايه مانده، محبوب شد تا «نه» مردم به آنچه تعبير لمپنيسم گرفته؛ شنيده شود.
3-افشين قطبي و امير قلعه نويي. تضادها ريشه يي است اما در دل تناقض هاي ديدني، نزديکي فلسفه آنها قابل لمس است. هر دو از شکست متنفرند. شهوت پيروزي دارند و طبق ذات فوتبال که محل برآوردن برتري جويي است، کار مي کنند. اگرچه قطبي لحظاتي پس از لمس پيروزي، با واژه هاي توده پسند و ادبيات تهاجمي، دل همه را مي برد و قلعه نويي پس از برد و باخت با تعابير ماورايي و بهانه هاي سطحي، انرژي منفي توليد مي کند؛ اما ته تهش شباهت، ديدني است؛ «عشق به برد، تنفر از باخت.» اواخر نيم فصل اول ليگ هفتم در يک شب پاييزي، يکي از مهره هاي موثر پرسپوليس کانال تلويزيون را عوض مي کند، يک دفعه سرش را نود درجه به چپ مي چرخاند و با بهتي عجيب به شما مي گويد؛ «جدي، جدي آنقدر اين قطبي گفته بايد ببريم، بايد قهرمان بشويم که وقتي هم بد هستيم و حقمان نيست بازي را ببريم؛ مي بريم.» بعد سرش را نود درجه به راست مي چرخاند و به تلويزيون زل مي زند. علي پروين با همين خواست قدرت و اراده غالب، در اوج ندانستن هم اواخر دهه 70 جام ها را درو مي کرد. پس داستان سخت و پيچيده قطبي و قلعه نويي هم آخرش ساده مي شود؛ دو مربي از دو طيف متفاوت، به هم رسيده اند. استراتژي شان يکي است؛ به شدت پيروزي را بو مي کشند. تاکتيک ها اما تضاد اساسي دارند.
4-قطبي محبوب باريک بين ها و متوسط ها و پاييني ها شده اما هنوز قلعه نويي ميزبان است. ادبيات قلعه نويي هنوز ادبيات غالب فوتبال ايران است و رفتارش همچنان هماني است که بر جامعه فوتبال ايران حکومت مي کند. مثال هايي که مي زند، ارتباط هايي که ميان موفقيتش با بعضي مسائل برقرار مي کند و مقدمه و موخره هايش، همه بوي ميزباني مي دهد. ميزباني يک اصل مهم است در رقابت اما يک گل قطبي، دو گل حساب نمي شود.
5-اگر پيش يا پس از بازي از قلعه نويي خوشتان نيايد، عوضش در جريان مسابقه اعتمادي غريب و تعريف نشدني داريد به او. اين حس البته در صورتي سراغتان مي آيد که هوادار تيم امير باشيد. او هر چقدر مقابل دوربين گاف مي دهد و براي چشم و گوش شما توليد انرژي منفي مي کند؛ در طول 90 دقيقه قدرت اطميناني به هوادارش مي دهد که انگار شانه هايش تحمل وزن چند هزار نفر را دارد. اگر در نقطه مقابل قلعه نويي باشيد؛ پيش و پس از بازي لبخند مي زنيد و شايد «بهش» بخنديد اما در جريان مسابقه ميزبان ترس مي شويد. در مورد قطبي داستان تا حدودي «برعکس» است. او به شدت خوش بين است و خوش بيني اش را به مغز رسانه و هوادار تزريق مي کند اما در جريان بازي، با خشکي قلب شير مواجه مي شويد. اين خشکي هميشگي نيست اما در طول فصل بارها سراغ تيم قطبي مي آيد. فقط منتظريد قطبي از زبانش استفاده کند تا آرام شويد و تکيه کنيد به شانه هايش. قلعه نويي بازيگر سکته ها و سکوت هاست؛ زماني که در سايه ايستاده و ديالوگي ندارد. بيانش گاهي اعصاب همه را به هم مي ريزد اما در سايه کارش را مي کند. قطبي با ديالوگ محشر است اما ديالوگش که تمام شد؛ کمرنگ مي شود.
6- قلعه نويي و قطبي تضادهاي روشن دارند و فصول مشترک مشخص. از دل تضاد چيز تازه بيرون مي آيد و هر چيز تازه در هر پديده، به خود پديده کمک مي کند. قلعه نويي کلانتر شهر نيست اما قطبي هفت تيرکش تازه از راه رسيده يي است که يک بار تا يک قدمي تصاحب حکم کلانتر هم پيش رفت و در حافظيه براي گرفتن نيمکت تيم ملي دور افتخار زد. هفت تيرکش کارش را بلد است. هنوز اما ميزبان نشده؛ ميهمان است. قلعه نويي اگر کلانتر نيست، حداقل ميزبان است. ولع داريم دوئل هفت تيرکش و ميزبان شروع شود. چه فوتبال هايي ببينيم، چه مصاحبه هايي بشنويم، چه يادداشت هايي بخوانيم.
7- سرش را نود درجه مي چرخاند و به شما مي گويد؛ «آنقدر امير(افشين) گفت از همه بهتريد و قهرمانيد که جدي، جدي باورمان شد…»
سلام آقای قطبی
ناگهان همه چيز خوب شد؛ سبز سبز. همه با هم دوست شدند. سوال؛ از 10 خرداد 1387 تا روز دهم تير همين سال که فاصله اش مي شود 31 روز، چه اتفاق محيرالعقولي در پرسپوليس رخ داد که قطبي راضي به برگشتن شد؟ در اين 31 روز، امکانات زيرساختي پرسپوليس درست شد که قطبي برگشت؟ کمپ اختصاصي و کاملي که قطبي از کاشاني خواسته بود، حاضر شد؟ از 10 خرداد تا 10 تير چه اتفاقات سري و نديدني و زيرپوستي رخ داد که قطبي آمدني شد؟ يعني مشکل قطبي فقط استيلي بود؟ پاسخ اين سوالات مشخص است. پاسخ ربطي به پرسش ندارد. بدون يادآوري اينکه قطبي کمپ خواسته بود و امکانات درست و حسابي خواسته بود و استيلي را نخواسته بود و پول زياد خواسته بود، مي توان پاسخ سوال اول مطلب را داد. پاسخ اين است؛ «کمرنگ کردن جدايي مديرعامل موفق پرسپوليس، تنها با تصميمات پوپوليستي ممکن بود. اگر کاشاني استعفا داده نمي شد، قطبي هر روز شماره باشگاه پرسپوليس را روي تلفن همراه خود مي ديد؟ اگر کاشاني با استعفايش، «برکنار» نمي شد، سازمان تربيت بدني اجازه مي داد باشگاه پرسپوليس براي راضي کردن يوروم به بازگشت قطبي، پيشنهاد 300 ميليوني به يوروم بدهد؟ 300 ميليون براي مديريت امور بين الملل و سايت باشگاه. واقعاً قيمت اداره سايت و روابط بين الملل پرسپوليس در يک فصل، 300 ميليون است؟» براي پاسخ دادن به پرسش اصلي، بايد دوباره سوال کنيم و از علامت سوال کمک بگيريم. علامت هايي که جنبه خبري دارد و لحن پرسشي آن هيچ کس را درگير نمي کند. کاشاني از پرسپوليس مي رود، علي آبادي مصطفوي را جانشينش مي کند، بعد هدايتي مالک استيل اذين را به هيات مديره معرفي مي کند و مصطفوي هدايتي را به دوبي مي فرستد تا «بله» را از قطبي بگيرد. معادله اصلاً مجهولي ندارد. محمد علي آبادي براي پاک کردن خاطره کاشاني از آرشيو ذهن پرسپوليس، بهترين تصميم ممکن را گرفت و کوتاه ترين مسير به سمت «آرامش» را انتخاب کرد. نامه هفته گذشته علي آبادي به رئيس جمهوري که درخواست «مهار ولخرجي باشگاه هاي صنعتي» در آن طرح شده بود، حمايت سازمان از دو قدرت سنتي پايتخت را نشان مي دهد. اشتهاي زياد پرسپوليس و استقلال در بازار نقل و انتقالات اما «موضوع» نامه رئيس سازمان به رئيس جمهوري را عجيب مي سازد. عجيب است چون ولخرجي پرسپوليس و استقلال چند برابر باشگاه هاي صنعتي است. ديروز از فرخزادي مدير روابط عمومي پرسپوليس پرسيده شد؛«ابراهيم توره را چطور جذب کرديد؟» پاسخ فرخزادي خيلي جالب است؛ «اين يک راز است که شايد بعدها از آن باخبر شويد.» پرسپوليس براي يک فصل 450 ميليون به توره مي دهد، پيشنهاد 350 ميليوني به عمادرضا داده و تا همين امروز سقف سهميه ليگ برتري خود را پر کرده است. استقلال هم هشت مهره درشت جذب کرده اما هنوز آنقدر گرسنه است که دو بازيکن تازه خود را موقتي به ليگ آزادگان منتقل مي کند تا با چند بازيکن ليگ برتري ديگر ببندد. اگر سيري ناپذيري پرسپوليس و استقلال به مفهوم مظلوميت آنها و ولخرجي باشگاه هاي صنعتي است، بايد از زماني بترسيم که باشگاه هاي صنعتي بکشند کنار و ميدان را مطلقاً به دو باشگاه تحت نظر سازمان بدهند. مظلوميت پرسپوليس و استقلال دل همه را کباب کرده و نامه علي آبادي به احمدي نژاد با اين پيش زمينه خبري يادآوري کننده، خواندني مي شود؛ «خانم يوروم پيشنهاد 300 ميليوني از مصطفوي گرفته تا امور بين الملل و سايت پرسپوليس را بچرخاند.» اين پست در پرسپوليس و هر باشگاه ايراني ديگري، در شرايط عادي هزينه يي بيش از 30 ميليون براي هر فصل برنمي دارد. استقلال و پرسپوليس آنقدر مظلوم و نحيف و نزار شده اند که بيش از 50 درصد ترکيب فصل گذشته شان را در تابستان عوض مي کنند و با گران ترين مربيان هم مي بندند. در فضاي کلي فوتبال ايران، هيچ انتقادي به برونگرايي رفتاري و قدرت نمايي مالي پرسپوليس و استقلال وارد نيست اما واکنش هاي «معکوس» سازمان به اين موضوع، حساسيت جامعه رسانه را به اوج مي رساند. افشين قطبي که اواسط خرداد با بغضي سنگين در فرودگاه امام، براي آخرين بار به چهره دوستانش زل زده بود، امروز يا فردا با لبخندي غليظ وارد تهران مي شود و مقابل عکاسان و خبرنگاران مي ايستد. شايد اينجا يک نفر پيدا شود که از او بپرسد؛ «از 10 خرداد 1387 تا روز دهم تير همين سال که فاصله اش مي شود 31 روز، چه اتفاق محيرالعقولي در پرسپوليس رخ داد که شما راضي به برگشتن شديد؟ در اين 31 روز، امکانات زيرساختي پرسپوليس درست شد ؟ کمپ اختصاصي و کاملي که از کاشاني خواسته بوديد، حاضر شد؟ از 10 خرداد تا 10 تير چه اتفاقات سري و نديدني و زيرپوستي افتاد که برگشتيد؟ يعني مشکل شما فقط استيلي بود؟» ميکروفن که به سمت قطبي مي رود، با لبخند، دهان باز مي کند و مي گويد؛ «براي کمک به سرزمين مادري و هواداران پرسپوليس برگشتم.» در همين لحظات داريوش مصطفوي هم کنار قطبي، در يک قاب ايستاده و محمد علي آبادي از تلويزيون صحنه پيروزي تازه اش را تماشا مي کند.

