بایگانیِ فوریه, 2009
فوریه 26, 2009 در 2:52 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر اخبار جهان, اخبار سیاسی, بالاترین, جمهوری اسلامی, حقوق بشر, حقوقی و قضایی, خلیج فارس, سیاسی, هفت تیر, هیلاری کلینتون, وبلاگ نویسی, وبلاگستان, کلینتون, گفتگو ·برچسبها مشاور وزير خارجه آمريکا, هيلاري کلينتون, کلينتون, اين خليج، تا ابد فارس است, ايالات متحده آمريکا, بيل کلينتون, حکم هيلاري کلينتون براي «دنيس راس», خليج, خليج فارس, خانم کلينتون, دنيس راس
در حکم روز گذشته هيلاري کلينتون براي «دنيس راس» به عنوان مشاور وزير خارجه آمريکا در امور خليج فارس و آسياي جنوب غربي، به جاي واژه خليج فارس از واژه ناقص خليج استفاده شده است.
با توجه به اينکه ايالات متحده آمريکا ميکوشد تا روابطش را با ايران بهبود بخشد، چنين اقدامي نميتواند پيام مثبتي در راستاي اين تلاش باشد.
هرچند وزارت امور خارجه آمريکا در نقشههايي که در سايت رسمي خود قرار داده، از واژه درست «خليج فارس» استفاده کرده و بيشتر رسانههاي معروف آن کشور نيز اين مسأله را رعايت ميکنند، اما تعمد يا سهلانگاري وزير خارجه آمريکا، اقدامي است که نزد ايرانيان غير قابل چشمپوشي به شمار ميرود.
کمپين يک ميليون امضاي ايرانيان براي اصلاح نام «خليج فارس» در جستجوي سايت گوگل يکي از جلوههاي حساسيت برحق ايرانيان بر صيانت از نامي است که بخشي از هويت تاريخي و شناسه ژئوپلتيکي آنها را تشکيل ميدهد، از سوي ديگر وجود لابي نسبتا مؤثر ايرانيان در دولت باراک اوباما اين انتظار را ايجاد ميکند که آنان نسبت به چنين مسائلي واکنش مناسبي از خود نشان داده و حتي مانع چنين رخدادهايي گردند.
بيل کلينتون، رئيسجمهور اسبق آمريکا نيز همواره در سخنان خود در بهکارگيري نام «خليج فارس» دقت لازم را به خرج ميداد، اما اين رفتار هيلاري نشان داد که او شاگرد خوبي براي بيل در امور بينالملل نبوده و درک درستي از واقعيتهاي منطقه ندارد.
در واقع ايالات متحده آمريکا و شخص باراک اوباما بايد به خوبي بدانند که استراتژي استفاده از واژه مجهول خليج ـ مسألهاي که از دهه 80 و توسط جمهوريخواهان باب شد ـ با هدف رضايت نسبي اعراب و ايران، ترفند شکست خوردهاي است.
به نظر ميرسد درست نمودن چنين اشتباهي از سوي دولت اوباما ميتواند تأثير بسيار مثبتي در اذهان ايرانيان داشته باشد و استمرار اين اشتباه به يقين به بهاي تيره شدن ذهنيت مردم از اوباما و دولتش تمام خواهد شد.
پیوند پایدار
فوریه 25, 2009 در 9:34 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر اخبار روز, اخبار ورزشی, اخبارورزشی, بالاترین, فیلم, ورزشی, گزارش, گزارش ورزشی, یوتوب, یک عکس یک خبر ·برچسبها محمد مایلی کهن, مشاهده کلیپ, یوتوب, youtube, تلویزیون, تیم سایپا, جو گیر شدن محمد مایلی کهن, خدا, خداپرست, سایپا
پیوند پایدار
فوریه 25, 2009 در 9:27 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر زندان, شلاق, عکس, عکسهای جالب, گزارش, گزارش تصویری ·برچسبها ناصر محمد خانی, گزارش تصویری از دادگاه قتل لاله سحر خیزان, حاشیه دادگاه شهلا جاهد, خرمشاهی وکیل شهلا جاهد, دادگاه قتل لاله سحر خیزان, عکسهای شهلا جاهد و ناصر محمد خانی
گزارش تصویری از دادگاه قتل لاله سحر خیزان -
عکسهای شهلا جاهد و ناصر محمد خانی
خرمشاهی وکیل شهلا جاهد
ناصر محمد خانی
ناصر محمدخانی
پیوند پایدار
فوریه 24, 2009 در 9:15 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر اخبار سیاسی, بالاترین, مقاله, مقاله سیاسی, هفت تیر ·برچسبها مقام ولایت, هوشنگ اسدی, آقای خامنه ای و هم سلولی هایش, خامنه ای, خامنه ای در زندان شاه, زندانی شاه
به قلم هوشنگ اسدی : چشم هایم را می بندم آقای خامنه ای وهمراه شما وارد راهروهای کمیته مشترک می شوم. درردای ولایت می روید و خدم و حشم دنبالتان هستند. من مثل همان سی و اندی سال پیش جز قبای آزادی به دوش ندارم.
با هم زندانی شاه بودیم و هم سلول. حالا تبعیدی شمایم. شما در مقام ولایت. من در غربت. آخر ماموران شما به من گفتند: “تو دراینجا غریبه ای. برو گمشو.” باور می کنید در کشور خودم به من گفتند تو غریبه ای. همان غیر خودی. اما شما که رهبر خودی ها هستید، دارید به همان سلولی می رسید که با هم بودیم. چه خوب هم یادتان است. هزار ماشاء اله به این حافظه. من هم مثل سایه دنبالتان هستم. کسی حرفهای شما را کلمه به کلمه ثبت کرده و روی سایت گذاشته. من این نوشته را می خوانم و همراه شما می آیم.
از حمام رفتن گفته اید. یادتان هست چهار نفری ـ با علی و ساسان- باآن صابون های رختشویی خودمان را گربه شور می کردیم؟ چقدر خجالت می کشیدید و چقدر می خندیدیم. در آن فضای ظلمت و زور چقدرخوش بودیم. تحقیر می شدیم. کتک می خوردیم. موهای شما را می گرفتند ومی کشیدند. ساسان را زیر شکنجه به حال مرگ انداخته بودند. وقتی دردهان آن “کمونیست” بادست خودتان غذا می گذاشتید چه برقی داشت چشم هایتان.
همه اینهارا یک بار بطور مختصر تحت عنوان با آقای خامنه ای در زندان شاه نوشته ام. بطور مفصل هم درکتاب خاطراتم هست. از شما چه ینهان می ترسم منتشر کنم و مامورین شماکار دستم بدهند و در این پیری و غربت بلائی سرم بیاورند. هرچند در کتاب من جز چهره سی و چند سال پیش شمانیست.
بله آقای خامنه ای. شما رابه یاد می آورم که دارید زار می زنید و قرآن می خوانید. نگاهتان از پنجره سلول به آسمان است. خدائی را می جوئید که رحمان و رحیم است. و من جوان خام چهارزانو نشسته ام و در رویاهایم روزی رامی بینم که آزادی بیاید. روزی که شما قرآن ونمازتان را بخوانید. من هم شولوخوف و فروغ و شاملو. شما ازکنار “گنبد فیروزه” بگذرید و به مسجد بروید. ما هم در خیابان استانبول ماهی فروش ها را ردکنیم و به باده فروشی “احمد باده” برویم. و همه هم فکر ساختن ایران باشیم. شما آخرت مردم را مراقب باشید و ما هم امروزشان را…
صدای فریادی از زیر هشت می آید و هر دو ساکت می شویم. شما آن فریادها را هنوز به یاد دارید.خودتان گفته اید و یکی نوشته است. چه خوب است سلول و شکنجه و فریاد را فراموش نکرده اید. از بازجویتان هم نام برده اید: منوچهری. بله. یادم هست.
چه جالب آقای خامنه ای. منوچهری بازجوی علیرضا اکبری شاندیزهم بود. او رابه یاد دارید ؟ شاندیز ییلاق معروف و خوش و آب هوای مشهد است. شما هم در ایام سختی و فشار دستگاه می رفتید خانه آنها به پناه. خانم های دو خانه هم با هم رفت آمد داشتند. علیرضا را گرفتند. علی آن چریک مسلمان ۱۸ ساله و ساسان آن فدائی مسلح شش سال زندان گرفتند. همه هم سلولی ها زنده ماندیم من ششماه بعد و شما هشت ماه بعد آزاد شدیم. علیر ضا که بازجویش هم با شما یکی بود، به یک سال محکوم شد. او زنده ماند.
اینها را در سلول ۹ همین بندی که شما دارید بازدید می کنید، برایم گفت.نه. نه. زمان شاه نبود. زمان شما بود. شما حالارئیس جمهوربودید و ما هر دو زندانی. دیگر منوچهری و رسولی و ازغندی و بقیه نبودند. حالا “برادر” ها جایشان را گرفته بودند. عجیب است واقعا آقای خامنه ای. عجیب است. این بار بازجوی من و علیرضا یکی بود: “برادرحمید”. شما او را خیلی خوب می شناسید. آقای ناصر سرمدی پارسا را می گویم. وقتی شنیدم سربند قتل های زنجیره ای چنان سرش داد زده اید که سکته کرده دلم بیشتر بحالش سوخت. شکنجه آدم ها برای رسیدن به قدرت و “سکته زدن” در برابر قدرت بزرگتر. تازه به قول شما معتقدین جواب آن دنیایش هنوز مانده است.
بله آقای خامنه ای شما سرکسی داد زده بودید که مراسه ماه تمام شکنجه داد. به زوروادارم کرد مدفوعم را بخورم. خدائیش منوچهری و دوستانش این کار ها را نمی کردند. می کردند؟ “برادر حمید” شبیه این رفتار را هم با علیرضا اکبری کرد. زندگی مرا زنده نگه داشت، اما علیرضا را اعدام کردند. جرمش؟ خوب معلوم است همه ما “جاسوس” جائی هستیم. قصدبراندازی داشته ایم. فساد جنسی داریم… و…
خوشمزه اینجاست آقا ی خامنه ای که من و علیرضا طبق خط و ربط سیاسی جریانی که به آن وابسته بودیم از” انقلاب شکوهمند اسلامی” دفاع می کردیم. جانانه دفاع می کردیم. درست مثل رحمان هاتفی. آن جوان چشم سبز موخرمائی حتما یادتان هست. سال ۵۵ با هم آمدیم خانه شما در کوچه فریدونی مشهد. چه سادگی و روحانیتی داشت آن خانه. یک نوکر بیشتر نداشتید که بعدا ملک الشعرایتان شد. شما و رحمان سه چهار ساعتی با هم بحث کردید. وقت خداحافظی، درست درچهار چوب در بازوی مرا گرفتید و آهسته گفتید:
- جوان نازنین با سوادی است، حیف که کمونیست است…
آن جوان نازنین هم تا لحظه آخر نه تنها از انقلاب دفاع کرد، که دفاع از انقلاب را هم تئوریزه کرد و عجبا گیر “برادر حمید” افتاد. و او بامشارکت “برادر مجتبی” چنان بلائی سرش آوردند که صورتش را با ناخن درید و بعد رگ هایش را با دندان جوید.
به آذین که در سلول کناری من خبری راشنید، مدت ها با صدای بلند می گریست. محمود اعتماد زاده ـ به آذین- را می دانم که خوب می شناسید. کلی در باره اش حرف زدیم. بعد ها هم که ترجمه هایش را از شولوخف برایتان آوردم خواندید ونکاتی را از آنها بیرون کشیدید که راستش حظ کردم. مرتب هم از “نثرمحشر” به آذین تعریف می کردید.
بله آقای خامنه ای . به قول شاملو- که شما اصلا از او خوشتان نمی آید- “روزگارغریبی” شد. شما رئیس جمهور بودید. من در سلولی بودم که در زمان شاه در سلول کناریش با هم بودیم.
شما هنوز دارید از” موزه عبرت” بازدید می کنید که همان “کمیته مشترک” خودمان باشد. در سلول کناری من “به آذین” بود و پشت پنجره پیکر بیجان رحمان هاتفی را انداخته بودند. نه من، نه به آذین، نه رحمان و نه علیرضا هیچ جرمی نداشتیم جز اختلاف عقیده با حکومت شما. همین. آن سه نفر دیگر نیستند و مرا ازخانه ام بیرون کرده اند.
شما دارید هنوز از موزه عبرت بازدید می کند. از کنار مجسمه منوچهری و ازغندی می گذرید. دارند یک زندانی را شلاق می زنند، سر دیگری را درحوض کرده اند و شمابه خاطر دارید کسی را از میله ها آویخته بودند….
اینها را می بینید وسر تکان می دهید به افسوس و می گذرید. کسی نیست که از او بپرسید:
- در فاصله ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۰ که کمیته مشترک موزه عبرت شد، دراینجا چه خبر بود؟ سراغ برادرها”حمید” و”مجتبی” و “محمود” و “رحیم” وبقیه را بگیرید. شاید کسی باشد به شمابگوید این”برادر” ها روی منوچهری و حسینی و رسولی را سفید کردند. شاید به شمابگویند که صدای فریادی که در زمان شاه از اتاق شکنجه می شنیدید، بلند وبلندتر شده بود.
همه هم سلولی هایتان که مخالف رژیم شاه بودند، زنده ماندند. شماو علیرضا و اکبری شاندیز و رحمان هاتفی و به آذین که از سران گروههای مخالف شاه بودید، زنده ماندید. و حالا شما و من مانده ایم. خانه کوچک کوچه فریدونی تبدیل شده به کاخ. هرسال شاعران دسته دسته می آیند و در وصف شما شعر می خوانند. یادتان می آید که زمانی درمجلس شعر امیری فیروز کوهی، مهدی اخوان ثالث و شفیعی کدکنی می نشستید ؟
خودتان برایم تعریف کرده اید. برای من که شانسی زنده ام. اگر به موقع نمی آمدم بیرون حتما کلکم را کنده بودند. برادر سعید مرتضوی که می گویند قاضی محبوب شماست به من گفت: “بیخود به تو رحم کردیم و زنده ماندی. هنوز هم دیر نشده است.”
آقای خامنه ای! شما کسانی راکه نام بردم می شناسید. و ما نام های نخستین یک فهرست بلند تمام نشدنی هستیم که می شناسید و نمی شناسید. از گاکیک آوانسیان شروع کنید و بیائید جلو. چند هزار نفری می شوند که اعدام شده اند، سال های دراز زندانی بوده اند، از سر ناچاری کشور خود را ترک کرده اند، بیکارند، خانه نشین اند و اغلب از بهترین فرزندان ایرانند.
شما را به خدائی که عشق ورزی تان را با او شاهد بوده ام، تنگ غروب های سلول همین کمیته مشترک گریه می کردید که منوچهری ها و رسولی ها و ازغندی ها بروند و به جایشان برادر حمیدها ومجتبی ها و رحیم ها بیایند؟ کافی بود از بلندگوی کمیته مشترک صدای اذان بلند شود و جای فریادهای مستانه شبهای رسولی را بگیرد؟ باتغییر اسم شکنجه به ”تعزیر” همه چیز حل می شد؟ اینها را می خواستید؟
بعد هم بیست سال و اندی تاریخ کمیته مشترک را که شده بود “زندان توحید” و “بند ۳۰۰۰ اوین” خط می زدند و اسمش را می گذاشتند “موزه عبرت” همه چیز را حل می کرد؟
شما دارید در میان بادمجان دور قاب چین ها کمیته مشترک را ترک می کنید. من می روم وگوشه همان سلول که با هم بودیم، می نشینم. چشم های خیسم را می بندم. بر این جهان تلخ می بندم. نگهبان در را قفل می کند. شما می روید که کارجهان رافیصله بدهید. چقدر دلم می خواهد شما بر گردید. علی و ساسان هم بیایند. چهار نفری گرد سفره بنشنیم و طرحی نو در اندازیم:
- نه.نه. بچه ها نشد. قرارمان این نبود. هرکدام از مابه قدرت می رسیدیم حتما کاردو حکومتی راکه این زندان را برپا نگه داشتند می کردیم. شاید هم بدتر. به اسم دین، خلق، آزادی و… اسم ها عوض می شد و رسم ها باقی می ماند. نه. بیائید فراموش کنیم. قول بدهیم هر کدام به قدرت رسیدیم، همان روز بگوئیم همه زندان ها را مبدل کنند به گلفروشی، باده فروشی، کتابفروشی و نماز خانه. درآنجا گل آزادی بفروشیم. باده عشق بنوشیم. کتاب قانون بفروشیم. همه عقاید و مذاهب را دعوت کنیم تا به درگاه خدای خویش سجده کنند. باده نوشان رکعتی نمازبخوانند و نمازگزاران قطره ای می بنوشند تا تکه های پراکنده ایران به هم برسد. آخر این چه دیاری است که هم باده نوشان در قدرت ما را می کشند و همه مومنین بر مصدر؟
حالا شما رسیده اید به مقر فرماندهی خود. ناهار نوش جان می کنید. سر بر سجاده می گذارید و کمیته مشترک و موزه عبرت را فراموش می کنید. و من گوشه همان سلول نشسته ام و تا ابد زار می زنم. تا روزی که آزادی درکشورم بال بگشاید، قانون حاکم شود، قدرت در انحصار کسی نماند، هیچ کس در کشور خود غریبه نباشد….
خواهش می کنم در را باز نکنید. بگذارید در اشک وآروزی خود غوطه بزنم.
منبع: روزآنلاین
پیوند پایدار
فوریه 24, 2009 در 9:12 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر احمدی نژاد, اخبار ایران, اخبار سیاسی, اخبار فارسی, جمهوری اسلامی, ماهواره امید, مطالب جالب, مقاله سیاسی, هفت تیر, وبلاگ نویسی, وبلاگستان, گزارش, یک عکس یک خبر ·برچسبها ماهواره امید, ماهواره امید و مریخی ها, ماهواره ایرانی حامل پیام احمدی نژاد, محمود احمدی نژاد, پیام احمدی نژاد, احمدی نژاد
ماهواره ایرانی حامل پیام احمدی نژاد با موفقیت در مدار زمین قرار گرفت

زمان: ساعاتی پس از قرار گرفتن ماهواره در مدار زمین
مکان: مرکز مطالعات فضایی مریخ
مریخی ۱: اینجا را ببین یک سیگنال ناشناخته از فضا دریافت کردم
مریخی۲: ببینم …… انگار یه پیام صوتیه براش یه جواب بفرست
مریخی۱: به جواب ما واکنش نشون داد احتمال داره یه موجود هوشمند باشه
صدای احمدی نژاد شنیده می شود: الله اکبر الله اکبر الله اکبر این صدای انقلاب ایران است این صدای دولت مهرورز است……
لحظاتی بعد با تلاش مریخی ها تصویر احمدی نژاد روی مانیتور ظاهر می شود. او با عرق گیر و زیر شلواری مقابل وب کم نشسته و به لپ تاپ خیره شده
مریخی ۲: این تصویر را انالیز کنید ببینیم این چیه
مریخی ۱: انالیز اینها را نشون میده: قد ۷۵ سانتیمتر، دارای پوشش ناقص پشم در سطح بدن و برخی نواحی صورت، حجم مغز نامشخص
مریخی۲: زیاد تکامل یافته به نظر نمیرسه
مریخی ۱: موجود ناشناخته اگه صدامو میشنوی جواب بده یک مریخی صحبت می کنه
احمدی نژاد: الله اکبر … الله اکبر ….. اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن ولیا و حافظا و ……
مریخی ۲: برو سر اصل مطلب
احمدی نژاد: اصل مطلب اینه که ما امادگی داریم ارزشهامون را به مریخ صادر کنیم اگر هم بخواهید راه و چاه زمین را بهتون نشون میدم که بفهمید اینجا کی به کیه. من محمود هستم میشه گفت روی کره زمین موجود مهمی به حساب میام …….
مریخی۱: ما از زمین یک مقدار اطلاعات کلی داریم ولی شما هم اگر بتونید بیشتر ما را روشن کنید ممنون میشیم
احمدی نژاد: الانه روشنت می کنم. ببین جانم روی زمین کلن دو تا نیمکره هست که اون نیمکره غربیش چیز زیاد جالبی نیست و اصلن اون را بزارید کنار، توی نیمکره شرقی هم یکی دو تا کشور نسبتن خوب مثل چین و روسیه هست ولی اصل کاری ایرانه البته نه همه اش، بیشتر قسمت خوبش به قم و جمکران و یه قسمت از تهران که حوالی میدون پاستوره مربوط میشه نمی دونم اونجاها را بلدین یا نه ……
مریخی ۲: با این حساب روی کره زمین کلی فضا هدر رفته
احمدی نژاد: همینطوره. اصلن کل مشکل تمدن بشری از همین جا ناشی میشه. اگر همه دنیا توی قم بود یا بر عکس دیگه دنیا گلستان میشد و ما مشکلی نداشتیم ولی جای نگرانی نیست اگه من ۴ سال دیگه هم رییس جمهور باشم برای اون هم برنامه دارم اول مشکلات جهان را حل می کنم بعد میایم سراغ شما و ارزشهامون را بهتون صادر می کنم
مریخی ۲: این ارزشها چیه که هی میگی؟
احمدی نژاد: ببینید پیاده کردن ارزشها کار سختی نیست فقط باید طرح تفکیک را پیاده کنید نزارید کسی چکمه بپوشه یا دنبال مدهای مبتذل غربی بره و زنها حجابشون را رعایت کنن و …..
مریخی ۲: حجاب چیه؟
احمدی نژاد: یعنی زنها باید موهاشون را بپوشونن
مریخی ۱: مریخیها مو ندارن به جاش ما یه خرطوم روی سرمون داریم بعدش هم ما زن نداریم تک جنسیتی هستیم
احمدی نژاد: خب فرقی نمیکنه مردها هم باید خرطومشون را بپوشونن
مریخی ۱: ببین محمود جان وقتی میگم تک جنسیتی یعنی مرد هم نداریم. وقتی موجودی دو جنسیتی نباشه دیگه تقسیم بندی زن و مرد معنا پیدا نمیکنه
احمدی نژاد: خیلی بد شد اینجوری پیاده کردن ارزشها یه کم سخت میشه ولی نگران نباشید حتمن براش راه حلی پیدا میشه شاید مثلن بشه اول دو تا جنس ایجاد کرد بعد جداشون کرد یا …….
مریخی ۲: حالا شما چه اصراری داری ارزشهای خودت را توی مریخ پیاده کنی؟
احمدی نژاد: خب اخه شما نمی دونید این ارزشها چقدر خوبه. ببینید ارزشها نشون میده چی خوبه چی بد. هر چیزی بر اساس اینکه کی و به چه منظوری ازش استفاده کنه میتونه خوب یا بد باشه یا حتی چیزی که یه زمانی خوب بوده بعدن بد بشه و بر عکس در نتیجه فهمیدن اینکه چی خوبه چی بد کار هر کسی نیست و فقط یه نفر اون را میفهمه که اون را به دولت میگه و دولت هم باید مردم را ارشاد کنه که اونجوری رفتار کنن
مریخی ۲: مرسی ولی نیازی نیست شما تو زحمت بیوفتی توی مریخ به استثنای افراد زیر ۱۸ سال بقیه خودشون میفمن چی خوبه چی بده
احمدی نژاد: خب اوضاع روی زمین یه کمی متفاوته اینجا نفهمیدن ادمها کمی بیشتر طول میکشه یعنی تقریبن تا اخر عمر و حکومت وظیفه داره مراقبشون باشه…. ببینید ما غیر از حجاب ارزشهای دیگه هم داریم خب حالا میگم بزارید یه کم ارزشهامون را به عنوان اشانتیون صادر کنیم اگه خوشتون امد بقیه اش را هم صادر می کنیم
مریخی ۲: نه اقا ممنون این چیزها به درد ما نمیخوره
احمدی نژاد: شما هم که مثل روشنفکرهای امریکایی حرف می زنید البته تعجبی هم نداره من روی زمین هم تنها هستم حالا فهمیدم توی کهکشان راه شیری هم تنها هستم اینجا هم فقط یکی مثل فاطمه رجبی من را درک میکنه که یه تنه در برابر حجمه فرهنگی دشمنان ایستاده اصلن امریکا و اروپا یک طرف رجبی هم یک طرف
مریخی ۱: این رجبی چیه؟ کشوره؟
احمدی نژاد: نه یعنی آره … همونطور که امام فرمود ” بهشتی یک ملت بود ” بر همین اساس رجبی هم یک کشور بود یا هست
مریخی ۲: کنجکاو شدم میشه تصویر رجبی را برای ما بفرستید ببینیم چیه؟
احمدی نژاد: آره اتفاقن عکس ایشون را روی لپ تاپم دارم الان براتون سند می کنم
مریخی ۲: این تصویر را انالیز کنید ببینیم چی دستگیرمون میشه
مریخی ۱: نتیجه انالیز نشون میده رجبی عبارت است از یک توده مشکی که یک دماغ ازش بیرون زده
مریخی ۲: خب اون توده مشکی که هیچ هرچی هست باید توی همون دماغ باشه
احمدی نژاد: راستی این را هم بگم که تازگیها استکبار جهانی یه زن ایرانی بی حجاب را فرستاده بود اونجاها طرف شما گفتم یه وقت اگر دیدیدش گول نخورید فکر کنید زن ایرانی اون شکلیه ها. الگوی ما همین خانم رجبیه که دیدید. انشا الله تا چند سال دیگه خانم رجبی را به عنوان اولین زن ایرانی ارزشی میفرستیم مریخ تا این توطئه هم خنثی بشه
مریخی ۲: خب هر وقت امد قدمش روی چشم خیلی از اشناییتون خوشحال شدم ما هم دیگه با اجازه اتون رفع زحمت کنیم
احمدی نژاد: ااا ِ …. کجا؟ صبر کن تازه داشتیم اشنا میشدیم ….. میگم این ارزشها …. الو ….. الو …….. بابا لااقل یه عکسی چیزی از خودتون برام میفرستادید الان کی حرف من را باور می کنه؟ …….این هم میشه مثل هاله نور ……..بخشکی شانس …..
پیوند پایدار
فوریه 24, 2009 در 9:04 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر برزخ, شب اول قبر, قبر, قیامت, میت, نکیر و منکر ·برچسبها نکیر و منکرسوالات شب اول قبر, برزخ, حماقت, روز قیامت, سی دی, شب اول قبر
سی دی برزخ
ناصر خسرو قبادیانی میفرماید :
ز دانا ؛ مویی ارزد یک جهانی
نیرزد صد سر نادان به نانی
من وقتی این تصویر شگفت انگیز را دیدم ؛ به خودم گفتم : یعنی توی ایران ؛ هنوز هستند آدمیانی که به چنین یاوه ها و ترهاتی باور دارند ؟؟
یعنی این خلایق هرگز شده است که مغز مبارک شان را بکار بیندازند و از خودشان بپرسند چه کسی از آن دنیا باز گشته تا سئوالات کنکوری نکیر و منکر را با خودش به این دنیا بیاورد ؟؟
از دهها قرن پیش ؛ نویسندگان و شاعران و خردمندان و اندیشه ورزان مان گفته اند و سروده اند که : اندر جهان به از خرد آموزگار نیست
اما انگار ما ملت غیور – که همگی مان به قدرتی خدا ؛ فیلسوف و همه چیز دان و همه کاره ایم – یک گوش مان را در کرده ایم و گوش دیگرمان را دروازه ؛ و لاجرم قرنهاست که در اقیانوسی از جهالت و فلاکت و نکبت و خرافات و حماقت دست و پا میزنیم و عامل همه این بد بختی هایمان یا انگلیس و امریکاست و یا صهیونیزم بین المللی و امپریالیزم جهانخوار …!!
زم بین المللی و امپریالیزم جهانخوار …!!
پیوند پایدار
فوریه 22, 2009 در 3:44 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر احمدی نژاد, اخبار ایران, اخبار روز, اخبار سیاسی, اخبار فارسی, بالاترین, سیاسی, گزارش ·برچسبها چه کسی رأی می آورد, احمدی نژاد, خاتمی, رییس جمهور بعدی کیست, سیاست
این روزها، کسانی که سری در سیاست و خبرهای روز دارند، بسیار با این پرسش مواجه می شوند: “به نظر شما چه کسی رای می آورد و رییس جمهور بعدی کیست؟”
این سوال تکراری، اما پاسخ های یکسانی ندارد؛ گروهی از شهرت و مردمی بودن احمدی نژاد سخن می گویند و سفرهای استانی اش را به شهادت می گیرند و سنت دو دوره ای بودن ریاست جمهوری را و به این نتیجه می رسند که رییس جمهور دهم، همین رییس دولت نهم خواهد بود.
گروهی به خاتمی و محبوبیت اش اشاره می کنند و از اینکه مردم از وضعیت کنونی ناراضی اند و سر آخر هم گریزی به آرای خاموش می زنند و اینکه “اگر آنها بیایند” و نهایتا رییس جمهور سابق را رییس دولت آینده می شمارند و قس علیهذا در باره سایر کاندیداهای بالفعل و بالقوه دیگر همانند میرحسین موسوی و محمد باقر قالیباف و مهدی کروبی و دیگران.
با این حال، نگارنده، این سطور بر این باور است که پیش بینی نتیجه انتخابات در ایران، بیشتر به قمار شباهت دارد تا تحلیل روش مند سیاسی.
برای اینکه نگاهی ملموس به مسابقه بزرگ انتخاب رییس جمهور داشته باشیم، می توانیم دو فرمول کلی برای این انتخابات تصویر کنیم:
1- فرمول”صندلی و موسیقی”
این بازی برای همه ما آشناست: یک صندلی و تعدادی مسابقه دهنده که دور آن می دوند و همزمان یک موسیقی نیز پخش می شود. قانون بازی این است که به محض قطع صدای موسیقی، هر کس بتواند بلافاصله بر روی صندلی بنشیند، برنده است. بنابراین در طول بازی، هر کدام از بازیکنان، هر بار که در مقابل صندلی قرار می گیرند، آرزو می کنند که ای کاش صدای موسیقی در همان لحظه قطع شود و ناظران بیرونی هم در همان لحظه، او را شانس اول پیروزی می دانند ولی با ادامه موسیقی و جابجایی افراد، معادله ها مدام تغییر می کند.
در این بازی، مهارت های فردی افراد، تاثیر چندانی در تعیین برنده و بازنده ها ندارد. ای بسا بازیکنی با بدنی ورزیده و روحیه ای بالا، فقط به این دلیل بازی را ببازد که در لحظه قطع شدن موسیقی، در پشت صندلی بوده و ای بسا، ضعیف ترین فرد رقابت کننده، فقط به این دلیل ببرد که در لحظه موعود، از مقابل صندلی رد می شده و بهترین “موقعیت لحظه ای” را برای نشستن بر روی آن داشته است.
در این فرمول، هر بازیکن در هر لحظه ای به طور توامان در حال نزدیک شدن و دور شدن از صندلی است چون در یک مسیر دایره وار می دود.
2- فرمول”دوی مارتن”
در این الگو، رقیبان در یک مسیر مشخص به سمت یک هدف مشخص می دوند و هیچگاه از یک نقطه، بیش از یک بار عبور نمی کنند. بنابراین در هر لحظه، موقعیت آنها نسبت به مبدا، مقصد و همدیگر مشخص قاب اندازه گیری است و لذا ناظران بیرونی هم می توانند با رصد مسابقه و وضعیت جسمانی رقبا و موقعیت آنها، پیش بینی های نسبتا درستی را از برنده مسابقه داشته باشند. مثلا می توانند جلوتر بودن یک دونده، ورزیدگی اندام، سرعت متوسط، با نشاط بودن و حتی نوع لباس ها و کفش هایش را در محاسبات خود دخیل کنند و در مقایسه با دیگران، برد او را با درصد اطمینان بالایی حدس بزنند.
اگر بخواهیم رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری در ایران را با این دو فرمول بسنجیم می توانیم آن را با الگوی “صندلی و موسیقی” بیشتر مطابقت دهیم و درست به همین دلیل است که هرگز در ایران نمی توان با قاطعیت یا با ضریب بالای اطمینان برنده را پیش بینی کرد زیرا متغیرهای انتخاباتی، مدام تغییر می کنند و به ویژه افکار عمومی به واسطه فقدان رقابت ها و نگرش های کلان حزبی، در جزر و مد و تلاطم دائمی است. به عنوان مثال، اگر انتخابات گذشته ریاست جمهوری، یک ماه زودتر برگزار می شد، حتما نتیجه دیگری حاصل می شد و اگر 20 روز دیرتر هم انجام می گردید، باز هم نتیجه، متفاوت بود.
اما در مثال دیگر، در انتخابات آمریکا از ماهها پیش، با ضریب اطمینان بسیار بالایی مشخص است که چه کسی بازی را می برد که نمونه اش در انتخابات اخیر درباره پیروزی اوباما بر مک کین مشهود بود.
از این رو، گزاره اولیه این نوشتار که نتیجه انتخابات در ایران قابل پیش بینی نیست با فرمول”صندلی و موسیقی” مطابقت بیشتری دارد و این ، همان تصویری است که اعتبار همه پیش بینی ها را به طور جدی زیر سوال می برد. در ایران، نه نظرسنجی، نه پیش بینی و نه تحلیل های سیاسیون، هیچکدام نمی تواند پرده از فردای روز انتخابات بردارد؛ برای دانستن نتیجه انتخابات، چاره ای جز رسیدن به فردای انتخابات وجود ندارد.
پیوند پایدار
فوریه 22, 2009 در 3:40 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر اخبار روز, اخبار سیاسی, بالاترین, جمهوری اسلامی, خاتمی, هفت تیر ·برچسبها مسئولیت ریاست قوه مجریه, انتخابات, احمدی نژاد, اصولگرا, دولت نهم
برای کسانی که تحولات مربوط به انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران را دنبال می کنند عبارت ” عبور از احمدی نژاد ” تعبیری نام آشناست. به ویژه آنکه این عبارت در دوران 8 ساله دولت اصلاحات نیز از سوی برخی از طرفداران اصلاحات درباره خاتمی به کار برده می شد و معنایش این بود که با توجه به اینکه رییس دولت اصلاحات از قاطعیت لازم برای مقابله با محافظه کاران مخالف برخوردار نیست باید از او عبور کرد و زمام امور را به دست فردی مقتدر تر و با عزم بیشتر برای برخورد با محافل مخالف اصلاحات سپرد. اما به نظر می رسد عبارت عبور از احمدی نژاد که در ماه های گذشته از سوی برخی محافل (به ویژه برخی رسانه ها و محافل اصلاح طلب و اصولگرایان منتقد رییس دولت نهم ) مورد اشاره قرار می گیرد، را می توان با دو برداشت متفاوت تفسیر کرد که یک برداشت تفسیرعمومی و برداشت دیگر دارای کمی پیچیدگی است. برداشت عمومی از مفهوم عبور از احمدی نژاد در واقع همان مراد و منظور بیشتر ترویج کنندگان آن است. بدین معنا که با توجه نقدهای موجود در عملکرد رئیس دولت نهم ،مساله ریزش رای ایشان جدی بوده و اصولگرایان اگر بخواهند کماکان پشت سر رییس دولت نهم قرار بگیرند باید پذیرای یک شکست دردناک در انتخابات خرداد ماه سال آینده باشند. این تحلیل طرفدارانی در میان جناح اصولگرا دارد و برخی از گروه های درون جناح اصولگرا به طور جدی به دنبال یافتن کاندیدایی قوی به جای رییس کنونی قوه مجریه هستند. اینان نظر سنجی هایی که در چند ماه گذشته از سوی برخی نهادهای رسمی کشور انجام پذیرفته است را نیز موید” تز” عبور از احمدی نژاد می دانند و معتقدند با توجه به نتایج نظر سنجی ها ، رییس دولت نهم ناکام بزرگ انتخابات آتی خواهد بود؛ بنابراین اصولگرایان باید به دنبال نامزدی جدید و تازه نفس باشند تا هم بتواند در روند رقابت های انتخاباتی از احمدی نژاد انتقاد کند و هم اینکه فردی خارج از جناح اصولگرا نباشد. اما مفهوم عبور از احمدی نژاد ، روی دیگری نیز دارد و آن در واقع تلاش برای ابقای رییس دولت نهم در مسئولیت ریاست قوه مجریه برای یک دوره 4 ساله دیگر است. بدین مفهوم که طرفداران ابقای رییس دولت نهم در سمت ریاست جمهوری با توجه به پذیرش واقعیت “ریزش رای” تلاش دارند تا در گام نخست از ورود آرای ریزش شده رییس دولت نهم به سبد اصلاح طلبان جلوگیری کنند و در گام دوم ، این آرای جذب شده را از سبد کاندیدای موازی جریان اصولگرا به سبد رییس دولت نهم هدایت کنند. در واقع به نظر می رسد حتی اگر بحث هایی چون عدم اجماع روی احمدی نژاد در جبهه اصولگرایان به گوش می رسد نباید آن را الزاما به عزم این جناح برای عبور از رییس دولت نهم تعبیر و تفسیر کرد. چرا که جناح اصولگرا برای جلوگیری از دو قطبی شدن انتخابات نیاز مند تکثر کاندیداها است و در هنگام اعمال این استراتژی است که می تواند به موثر بودن هدایت آرای سازمان یافته به سمت کاندیدای مورد نظر خود حساب باز کند. بنابراین و با توجه به این استراتژی از این پس باید منتظر مطرح شدن چهره های دیگر در جناح اصولگرا بود. کاربرد این نامزد های موازی هم در جلوگیری از قطبی شدن انتخابات است ( چرا که تجربه نشان داده است قطبی شدن انتخابات عموما به زیان جریان حاکم است) و هم اینکه می تواند آرای ریزش شده اصولگرایان را جذب سبدهای جدیدی به غیر از اصلاح طلبان کند و هم اینکه این تکثر کاندیداها( و مطرح شدن نامزدهایی با شعارهای میان جناحی ) می تواند در جذب بخشی از آرای جناح اصلاح طلب موثر افتد. به بیان کوتاه تر ، معرفی کاندیداهای موازی اصولگرا ولو با شعار عبور از احمدی نژاد می تواند با این هدف صورت بگیرد که اولاً آرای ریزش شده احمدی نژاد به جای رفتن به سبد اصلاح طلبان ، توسط کاندیداهای اصولگرا جذب شود و ثانیاً این آرا در مرحله دوم انتخابات به نفع کاندیدای باقی مانده اصولگرایان -که انتظار دارند احمدی نژاد باشد – سازماندهی گردد. یادآوری تجربه انتخابات خرداد 1384 به خوبی موید این نکته است . در حالی که مجموعا جناح اصلاح طلب در مرحله نخست انتخابات بیش از اصولگرایان موفق به جذب آرای مردم شدند اما این در نهایت اصولگرایان بودند که با کشاندن انتخابات به دور دوم گوی را از دست رقیب اصلاح طلب ربودند. بنابراین پروژه عبور از احمدی نژاد ممکن است به هدف ابقای رییس دولت نهم در سمت ریاست دولت دهم به اجرا در آید. تا چند هفته دیگر بهتر می توان درباره استراتژی و تاکتیک های انتخاباتی اصولگرایان سخن گفت.
پیوند پایدار
فوریه 22, 2009 در 8:10 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر اخبار ایران, اخبار روز, اخبار ورزشی, اخبارورزشی, جادوگر, فوتبال, هفت تیر, وبلاگ نویسی, وبلاگستان, ورزشی, پرسپولیس, گزارش ورزشی ·برچسبها پرسپولیس, استقلال, استادیوم حافظیه شیراز, برق شیراز پرسپولیس, جادوگر, زمین چمن فوتبال, علی کریمی
هفت تیر 7tir.com : هفته بيست و هشتم ليگ برتر با کسب اولين امتياز فرشاد پيوس شروع شد. ديروز پرسپوليس و برق شيراز در شرايطي در ورزشگاه حافظيه به تساوي يک- يک رسيدند که اگر در فوتبال پديده يي به نام «پنالتي» وجود نداشت اين دو تيم تا امروز هم توان گل زدن به همديگر را نداشتند. بازي برق شيراز – پرسپوليس، يکي از کسل کننده ترين بازي هاي اين فصل ليگ بود. درست است که کيفيت پايين زمين حافظيه روي عملکرد هر دو تيم تاثير گذاشته بود ولي فراموش نشود بازي چند روز پيش مقاومت – استقلال هم روي اين زمين برگزار شده بود. بازي ديروز تنها دو صحنه قابل ذکر داشت. در دقيقه 27، البرز حاجي پور يک پنالتي براي پرسپوليس گرفت که مازيار زارع آن را به گل تبديل کرد و در اواخر نيمه اول اين اتفاق به سود ميزبان تکرار شد. البته پرسپوليسي ها به اين پنالتي کاملاً معترض بودند. به هر ترتيب اين بار نوبت زارع برقي ها، يعني ستار بود که پنالتي را تبديل به گل کند تا بازي به تساوي کشيده شود. در نيمه دوم «آب از آب تکان نخورد» و فقط در دقيقه 88 هنرور بازيکن برق از داور کارت قرمز گرفت. پرسپوليس با اين تساوي 48 امتيازي شد و در مکان سوم جدول باقي ماند. اين در حالي بود که شاگردان وينگادا براي رسيدن به صدر جدول کاملاً به اين سه امتياز نياز داشتند. اين مربي پرتغالي ديروز به خوبي متوجه شد تيمش بدون علي کريمي به يک تيم دست وپابسته تبديل مي شود. در واقع اين علي کريمي فوق ستاره پرسپوليس بود که در بازي هاي قبلي با نمايش تحسين برانگيزش باعث شده بود قرمزها فاصله شان را با صدر جدول کم کنند و پرسپوليس بدون کريمي قادر نبود حتي يک موقعيت گل روي دروازه حريف ته جدولي اش خلق کند. به هر حال پرسپوليس اگر مي خواهد به قهرماني فکر کند بايد خيلي بهتر از ديروزش بازي کند و نتيجه بگيرد.در آن سو فرشاد پيوس مهاجم سابق پرسپوليس موفق شد پس از چهار شکست متوالي بالاخره اولين امتياز را کسب کند و به ادامه ليگ و فرار از منطقه سقوط اميدوار شود. برق با 23 امتياز همچنان در رتبه شانزدهم باقي ماند.
پيوس؛ از نحسي خارج شديم
نلو وينگادا سرمربي پرسپوليس نتيجه به دست آمده را عادلانه دانست و درباره بازي گفت؛ «در حالي که هر دو تيم فوتبال برابري را ارائه دادند و ما توانستيم به گل برسيم، متاسفانه در سه دقيقه وقت اضافه نيمه اول بازيکنان ما نتوانستند بازي را کنترل کنند و به همين دليل گل تساوي را دريافت کرديم و دو امتياز حساس را در نيمه اول از دست داديم.»وي در مورد دور شدن پرسپوليس از شانس قهرماني نيز توضيح داد؛ «مطمئناً تا جايي که ما روي کاغذ شانس داشته باشيم، براي قهرماني تلاش خواهيم کرد. ولي آن چيزي که مهم است و بايد قبول کنيم، اين است که ما با اين تساوي شرايط مان براي قهرماني بسيار سخت تر شد.»وينگادا در مورد حرکت کند بازيکنانش در نيمه دوم و سنگين بودن بعضي از آنها در اين بازي گفت؛ «بازيکنان ما در هشت روز گذشته سه بازي سنگين را انجام داده اند و همين باعث خستگي و دور بودن بازيکنان مان از شرايط آرماني شد.»وي در مورد تيم برق نيز توضيح داد؛ «تيم برق امروز در خط دفاعي واقعاً بسيار عالي ظاهر شد و در حالي که ما به خاطر شرايط بد زمين رو به توپ هاي هوايي آورده بوديم، آنها به خوبي بازيکنان ما را کنترل کردند.»سرمربي تيم پرسپوليس در مورد دليل غيبت علي کريمي در اين بازي گفت؛ کريمي در اين ديدار به دليل مصدوميت نتوانست ما را همراهي کند. وينگادا در پايان در مورد اينکه چه تيمي شانس قهرماني را دارد، اين گونه اظهارنظر کرد؛ «با توجه به بازي هاي پاياني ليگ من بيشتر حواس خود را به تيم خود معطوف کرده ام اما با توجه به شرايطي که تيم استقلال دارد و صدرنشيني اين تيم، بي شک از شانس بيشتري نسبت به ساير تيم ها برخوردار است.»در آن سو فرشاد پيوس سرمربي برق شيراز بر اين نکته تاکيد کرد که تيمش با اين تساوي ارزشمند از بحران خارج شد؛ «در 9 مسابقه گذشته هيچ امتيازي برابر حريفان کسب نکرديم اما امروز يک امتياز از پرسپوليس گرفتيم تا از نحسي خارج شويم. بازي سختي را برگزار کرديم. هر دو تيم براي کسب سه امتياز به ميدان آمده بودند به همين دليل نسبت به بازي هاي قبلي سيستم و تاکتيک مان را تغيير داديم.»
قلعه نويي : کدام بحران
استقلال تهران پس از شکست سنگين هفته گذشته اش برابر مقاومت سپاسي براي اينکه آن باخت ناباورانه و تساوي تلخ مقابل پرسپوليس را فراموش کند بايد امروز در خانه به پيروزي برسد. رويارويي با پاس همدان فرصت مناسبي در اختيار قلعه نويي قرار داده تا تيمش را از اين بحران کوتاه مدت نجات دهد به ويژه اينکه با تساوي ديروز پرسپوليس، آبي ها مطمئن شده اند که قرمزها حالا حالاها صدرنشيني آنها را تهديد نخواهند کرد. البته درست است که استقلال از جانب پرسپوليس چندان احساس خطر نمي کند اما ذوب آهن را نبايد فراموش کرد؛ تيمي که در سه امتيازي استقلال قرار دارد و با توجه به اينکه بازي برگشت استقلال- ذوب آهن در اصفهان برگزار مي شود، يک مدعي درجه يک قهرماني به شمار مي رود. استقلال براي اينکه همچنان با ذوب آهن فاصله داشته باشد و بحران را فراموش کند روي سه امتياز بازي با پاس همدان حساب ويژه يي باز کرده است. البته قلعه نويي معتقد است هيچ بحراني پيرامون تيم او وجود ندارد؛ «متوجه نمي شوم از چه شرايطي صحبت مي شود. مگر ما صدرنشين نيستيم؟ بهتر است سوال شود استقلال فصل گذشته در اين زمان چندم بود که تصور مي کنم در جايگاه نهم يا دهم بود. معتقدم باخت برابر مقاومت حباب غرور بازيکنان استقلال را شکست و آنها متوجه شدند نبايد هيچ حريفي را دست کم بگيرند.» مربي آبي ها درباره بازي امروز تيمش گفت؛ «کاملاً مشخص است تمامي تيم ها باانگيزه ديدار مقابل استقلال و همچنين روحيه مضاعف بازي با تيم صدرنشين به مصاف استقلال مي آيند اما به اميد خدا تلاش مي کنيم با شکست دادن پاس شرايط خود را در صدرجدول تثبيت کنيم.»در آن سو وينکو بگوويچ سرمربي پاس همدان بر اين نکته تاکيد دارد تيمش فريب شکست استقلال مقابل مقاومت را نخواهد خورد؛ «تيم هاي بزرگ دنيا مانند رئال مادريد، بارسلونا و منچستريونايتد در جريان مسابقات ليگ چنين نتايجي را تجربه مي کنند بنابراين ما نبايد فريب شکست استقلال را بخوريم و بايد بازي خود را انجام دهيم. اميدوارم بتوانيم با يک بازي مطلوب و تماشاگرپسند دست پر از آزادي خارج شويم.»استقلال هم اکنون با 53 امتياز در صدر جدول قرار دارد و حتي شکست در بازي امروز هم در رتبه آنها تغييري به وجود نمي آورد. پاس هم با 31 امتياز در رتبه سيزدهم ديده مي شود.
پیوند پایدار
فوریه 22, 2009 در 8:04 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر 17140006, اخبار اجتماعی, اخبار ایران, اخبار حوادث, اخبار روز, اخبار فارسی, حقوقی و قضایی, حوادث, زندگی, هفت تیر, وبلاگ نویسی, گزارش ·برچسبها قاتل همسر ناصر محمد خانی, ناصر محمد خانی, جنایت, دادگاه, دادگاه شهلا جاهد, شهلا جاهد

شهلا جاهد ، امروز دوباره محاکمه مي شود. او زني است که به اتهام قتل همسر ناصر محمد خاني ، بازداشت و محاکمه شد. دادگاه راي به اعدام او به دليل مباشرت به قتل عمد لاله سحرخيزان داد. پرونده بارها با اعتراض مواجه و راهي ديوان عالي کشور شد و در نهايت با تاييد اين حکم در ديوان عالي کشور و درخواست وکيل پرونده از رياست قوه قضائيه مبني بر دادرسي مجدد، راهي شعبه هم عرض شد. امروز روز تشکيل دادگاه دوباره شهلاست. ساعاتي پيش از آن، با وکيل پرونده، عبدالصمد خرمشاهي گفت و گو کرده ايم.

آقاي خرمشاهي چه شد که پرونده شهلا سر از شعبه هم عرض درآورد ؟
اعتراض به حکم قصاصي که در شعبه 1154 دادگاه عمومي صادر شده بود، به شعبه 26 ديوان عالي کشور رفت. راي تاييد شد. دوباره اعتراض کرديم. راي به شعبه 15 تشخيص در ديوان عالي کشور رفت و بازهم تاييد شد. در تاريخ 17 آبان ماه 84 بنده 2 صفحه لايحه براي جناب آقاي شاهرودي نوشتم و با مستنداتم اشاره کردم که با وجود اين دلايل، وجدان جمعي جامعه نمي پذيرد که شهلا قاتل است و درخواست کردم که ايشان با استفاده از اختيارات قانوني شان، دستور رسيدگي مجدد بدهند. پرونده روند حقوقي زيادي را طي کرد وبالاخره يکي از مشاوران حقوقي رئيس قوه قضائيه، ايرادهاي ما را پذيرفتند و خودشان هم ايرادهايي به پرونده وارد کردند و حکم را خلاف بين شرع و قانون تشخيص دادند. بنابراين پرونده به شعبه هم عرض -1147- فرستاده شد که روز 4 اسفند ماه براي محاکمه تعيين شد.
شما دفاع تان را از شهلا در دادگاه پيشين هم انجام داده ايد. آيا براي فردا دفاع يا نکته جديدي هم داريد؟
مساله حرف تازه ما نيست. چون ما حرف ناگفته نداشتيم. مساله، برخوردي است که با دفاع و متهم مي شود. هر متهمي داراي حقوقي است و طبق قانون، نبايد او از حقوقش محروم شود. روند طي شده در پرونده شهلا چند مشکل داشت. قبل از همه و مهمتر از همه اينکه در آن زمان، دادسرا وجود نداشت. بنابراين دادستان و قاضي تحقيق و قاضي صادر کننده راي، همگي يک نفر بودند. شايد نتيجه اين ضعف آيين دادرسي ما در آن زمان بود که باعث شد که پيش از محاکمه شهلا، همه او را به نقل از مقامهاي مسوول در پرونده به عنوان يک قاتل معرفي کنند. اگر چه رئيس دادگاه بعدا گفتند که مصاحبه نکرده و به شهلا عنوان قاتل نداده اند، اما به هر حال اين تيتر سر از همه رسانه ها درآورد و پيش از اينکه شهلا اجازه دفاع از خود در دادگاه را بيابد، قضاوت عمومي در مورد او شکل گرفت. اين يعني تضييع حقوق متهم.
آيا اقرار خود شهلا چنين تصوري يا قضاوتي را ايجاد نکرد؟
اتفاقا مساله دوم و ايراد دوم همين است که وکيل از ابتداي رسيدگي پرونده در کنار موکلش حضور نداشت. کدام فرد عاقلي عليه خودش اقرار مي کند، مگر اينکه نفع يا ترس يا انگيزه اي داشته باشد. شهلا روز دادگاه بصراحت عنوان کرد که اقرار به زور از او گرفته شده است. حتا تاکيد کرد که همين الان اگر بگويند که قرار است او را به اداره آگاهي ببرند 200 قتل ديگر را به گردن خواهد گرفت. بنابراين اگر رويه قضايي، حق داشتن وکيل از ابتداي رسيدگي پرونده را به متهم مي داد، بسياري از اين مسائل اتفاق نمي افتاد و آنگاه دادگاه بايد دلايل و مستندات کامل تري را براي ادعاي مطرح شده ارائه مي داد.
ولي در جرايم جنايي اعتراف يا اقرار اوليه مبناي صدور حکم است درست است؟
بله بوده است. ولي سيستم دادرسي نوين به اين نتيجه رسيده است که ديگر اقرار نبايد شاه دليل جنايت محسوب شود.
درست است که اقرار متهم مي تواند يکي از مستندات کشف واقعيت باشد، اما آيا اين اقرار نبايد با شواهد بيروني و دلايل منطقي و واقعي تطبيق کند؟
در همان فيلمي که در روز دادگاه از بازسازي صحنه نمايش داده شد ـ والبته در هيچ جاي قانون دادرسي کيفري هم چنين چيزي را نداريم زيرا باعث تحريک جمع و خانواده اولياي دم مي شود- به کرات شاهديم که شهلا در بازسازي صحنه دچار ترديد و مکث مي شود. همين ترديدي که در رفتار او ديده مي شود، اقرار را دچار شک مي کند و قاعدتا براي تقويت اقرار او، دادگاه بايد سراغ شواهد و مدارک ديگري مي رفت. اما مي بينيم که به اقرار، آنهم اقراري که متهم بصراحت عنوان مي کند که با زور از او گرفته شده، بسنده مي شود. بنابراين دو مساله وجود داشت يکي اينکه حکم پيش از شروع محاکمه عنوان شده بود و همين مساله صلاحيت دادگاه را زير سوال مي برد و دوم اينکه اتکاي صرف به اقرار، مباني صدور حکم را متزلزل مي کند. البته همينجا هم بگويم که شايد اين نقص را نبايد متوجه شخص قاضي بدانيم. اين يک نقص قضايي است که بازپرس و دادستان و قاضي يک نفر بوده و شايد در مراحل تحقيق براي او يقين حاصل شده بود که متهم مجرم است و اين، ايراد قانون بوده است.
آيا شما اين شواهد و دلايل- به جز اقرار- را ارائه داديد يا در دادگاه بعدي ارائه مي دهيد؟
مسائل زيادي بود که عنوان شد. از جمله درخواست انگشت نگاري، بررسي اينکه چرا به فرض، در درگيري متهم و مقتول، هيچ آثاري از متهم در صحنه موجود نيست. مثل تار مو، اثر انگشت، آثار ناشي از درگيري فيزيکي مثل خراشيدگي پوست زير ناخن و… يا اينکه شهلا که سيگاري نبوده، آثار بجا مانده از سيگار اثر کيست؟ حوله خيسي که در محيط وجود داشت توسط چه کسي استفاده شده بود؟ درواقع نواقص يا سوالهاي پرونده يکي دو تا نبوده و بعضي هايش هم تازگي دارد. اما صرف نظر از همه اينها بيشترين انتظار من رعايت قواعد دادرسي است.
آقاي خرمشاهي، آيا شما يا موکلتان قصد داريد دادگاه را به سمت معرفي يک متهم جديد پيش ببريد؟ چون به هر حال قتلي صورت گرفته و باید قاتلي وجود داشته باشد.
کار من دفاع از موکلم شهلاست. وظيفه من نيست و حق هم ندارم، تکليف هم ندارم که براي تبرئه موکلم متهم جديدي را معرفي کنم. اين کار دادستان و مدعي العموم است نه من. ظواهر اين پرونده نشان مي دهد که موکل من نقش مباشرت در اين قتل را نداشته است. تا حالا هم بسيار از من پرسيده شده که اگر شهلا قاتل نيست، چرا مباشر را معرفي نمي کند؟ چرا سکوت مي کند ؟ و سوالهايي از اين قبيل. پاسخ من اين است که متهم در آيين دادرسي کيفري حق سکوت دارد. سکوت ( به هر دليلي) جزء حقوق متهم است. البته قاضي هم مي تواند از اين سکوت استنباط قضايي خودش را داشته باشد. اما نمي شود متهم را وادار کرد که براي رد اتهام از خودش کسي را معرفي کند.
آقاي خرم شاهي به نظر شما ويژگي مهم پرونده شهلا که باعث اين همه شهرت شد چيست؟
بله واقعا اين پرونده را بايد معروفترين پرونده جنايي سالهاي اخير به حساب آورد. پرونده اي که تا بحال چندين نويسنده در مورد آن کتاب نوشته اند. فيلمسازان و مستند سازان زيادي به ساخت فيلمي از اين ماجرا علاقه نشان داده و آن را اجرا کرده اند، حقوقدانان زيادي در مورد آن اظهار نظر کرده اند ( از جمله همکاران گرامي ام آقايان نعمت احمدي و احمد فتحي) و موضوع مورد توجه بسياري از رسانه ها بوده است.
به نظر من بخشي از اين معروفيت، به ويژگي هاي فردي اين زن بر مي گردد. شهلا زن جسوري است که نحوه پاسخ دادنش به سوالات، طنزي که در کلامش است، خونسردي اش در ايراد سخن، حتا نوع آرايش و لباس پوشيدنش با هر متهم ديگري فرق مي کند. من خودم هرگز متهمي مثل او نديده ام. اين ويژگي ها و سخناني که در دادگاه عنوان کردباعث توجه بسياري از افراد به وي شد.
شهلا زن سايه بود. زن صيغه اي محمدخاني. به نظر شما مساله از همينجا شروع نشده؟ در واقع يکي از مسائلي که در دنباله بحثهايي مثل صيغه مطرح مي شود، تبعات انساني اينچنيني است..
صيغه همواره وجود داشته و مربوط به جامعه امروز ما نيست. حتا مساله معشوقه و زن دوم چه موقت چه دائمي، مساله تازه اي نيست. بنابراين به نظر من در اين پرونده بحث انحرافي است. اما مساله ديگري که هست نوعي رابطه انساني افراطي است که به دليل بها دادن بيش از حد به افراد ورزشي به ویژه فوتباليست ها رخ مي دهد. در حالي که اصلا شايسته اين همه توجه نيستند. اين يک ضعف عمومي است به نظر من. ما هرگز نمي بينيم در اين جامعه، شان يک هنرمند، يک نويسنده و شاعر يا اهل فرهنگ، بدرستي رعايت شود اما براحتي از يک فوتباليست بت مي سازند و اين توجه افراطي باعث تبعاتي مي شود.
ولي در همه جاي دنيا به فوتباليست ها توجه مي شود، اما لزوما پشت سر آنها جنايتي رخ نمي دهد!
بله ولي اگر در آن جوامع بين اين دو فاصله وجود دارد، پس حتما در آن جامعه الگوهاي فرهنگي ديگري معرفي شده اند يا تناسبي و کنترلي بين شهرت و معروفيت افراد و رفتارهاي اجتماعي شان وجود دارد.
آقاي خرمشاهي فکر مي کنيد فردا برنده دادگاه باشيد؟
براي من برنده و بازنده شدن مهم نيست. مي خواهم وجدان جمعي جامعه راحت باشد.
ولي شما وکيل وجدان جمعي جامعه نيستيد. وکيل زني به نام شهلا هستيد که متهم به قتل است و مهم اين است که چه نتيجه اي از اين دادگاه براي او مي گيريد.
بله من وکيل شهلا هستم. اما اگر چيزي برخلاف نفع شهلا بود اما واقعيت داشت، کتمان نخواهم کرد. مي خواهم واقعيت کشف شود و مطمئنم که واقعيت به ضررموکلم نيست.
.
جنایت, دادگاه, دادگاه شهلا جاهد, شهلا جاهد, عبدالصمد خرمشاهی, قاتل همسر ناصر محمد خانی, قتل, مصاحبه, مصاحبه با عبدالصمد خرمشاهی, ناصر محمد خانی
پیوند پایدار
نوشتههای قدیمیتر »