میرزا مخمل خان اربابی بود که حتی در تابستان نیز لباسهای مخملی خود را در نمی آورد پس روزی در گرمای تیر وسط ظهر همراه با خدمتکارش سوار بر کالسکه به راهی می رفتند .میرزا مخمل خان طبق معمول لباس مخمل فراوان پوشیده بود آنچنانکه گرما بر وی غالب شد و به خدمتکارش که کالسکه را می راند گفت : هی ! کمی مرا باد بزن !خدمتکار گفت : ارباب می بینید که دهنه اسب را گرفته ام ضمن اینکه با این سرعت بالا که می رویم باد فراوانی به شما می خورد من فکر می کنم دلیل گرم شدن شما پوشیدن همین لباسهای مخملی آنهم وسط ظهر تابستان است . میرزا مخمل خان فریاد زد که خاموش ! بدان که این گرما نه از بهر این مخمل است بلکه نتیجه گرم شدن کره زمین است به دست امثال تویه نادان! خدمتکار با تعجب پرسید ارباب ! زمین چگونه گرم می شود ؟ میرزا مخمل خان کمی کله اش را خاراند و گفت : البته دلایل زیادی دارد که من الان با این گرما حضور ذهن ندارم ولی یکی را که یادم آمد همین است که شما نادانان غذای چرب و چیل می خورید و ظرفهایتان را با آب داغ می شورید و سپس آب داغ در روی زمین جاری می شود و زمین گرمش می شود! خدمتکار پرسید: شستن ظرف چه ربطی به گرم شدن زمین دارد ؟ مخمل خان جواب داد : اگر من الان یه لیوان آب داغ روی تو بریزم چه می شوی ؟ خدمتکار گفت : می سوزم ! میرزا مخمل خان گفت : اگر یک سطل آب داغ رویت بریزم چه ؟خدمتکار گفت : خیلی می سوزم . میرزا مخمل خان گفت : خب وقتی این همه آدم ظرفهایشان را با آب داغ بشویند و آن آب روی زمین جاری شود زمین به این عظمت هم می سوزد و گرم می شود ! در ضمن فراموش نکن که من خودم یکی از مخالفان گرم شدن کره زمین هستم و با گرم کنندگان کره زمین مبارزه می کنم و این لباس مخمل تنم نیز نشانه ای است از ایستادگی من تا آخرین نفس که درجانم دارم و تا پیروزی و سرد شدن کره زمین آنرا هیچگاه از تنم بیرون نخواهم آورد ! در همین اثنا کالسکه به کنار رودخانه ای رسید بسیار با صفا که جمیع خلق از مرد و زن با لباس و بی لباس در آب و کنار رود مشغول تفریح و استراحت بودند . مخمل خان تا این صحنه را بدید فی الفور لباسها را بکند و خود را به درون آب و جایی که تعدادی دختران جوان مشغول شنا و شوخی بودند انداخت ! خدمتکار فریاد زد که های ارباب ! مبارزه چی شد ؟ فکر کنم الان شکست خوردید ! مخمل خان در حالی که با دختران مشغول آب بازی بود فریاد زد که : فراموش نکن که این مبارزه ایست سخت و بارها باید شکست خورد تا پیروزی معنا پیدا کند !

