بایگانیِ جولای, 2008
فعالیت های علنی بهاره هدایت اتهام هایش را زیر سوال می برد

فعالان جنبش زنان بهاره هدایت را از افتخارات این جنبش خواندند .آنها روز گذشته در دیدار با خانواده بهاره این موضوع را بار دیگر تایید کرده و گفتند حضور بهاره در دو جنبش دانشجوئی و زنان آنقدر پر رنگ است که نمی توان او را به تنهائی عضو یک جنبش دانست.
بهاره هدایت عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت روز 23 تیر ماه توسط نیر و های امنیتی در منزلش دستگیر و روانه زندان اوین شد .این در حالی است که بهاره سال گذشته نیز وقتی برای اعتراض به زندانی بودن دوستانش در دانشگاه امیرکبیر به همراه شش تن از اعضای دفتر تحکیم وحدت مقابل این دانشگاه حضور یافته بود دستگیرو پس از تحمل یک ماه حبس آزاد شد . محمد هاشمی دیگر عصو این دفتر نیز همان روز در منزلش دستگیر شد.
مادر بهاره هدایت با نگاه ارام و مهربانش به میهمانانش خوشامد می گوید . بیشتر دوستان بهاره در دفتر تحکیم وحدت دیروز-پنج شنبه- در منزلش حضور یافتند تا به همه یاد آوری کنند که بهاره را هرگز فراموش نخواهند کرد . درمیان چهره های جوان و پر جنب و جوش جنبش دانشجوئی میتوان تعدادی از فعالان جنبش زنان را نیز دید .پروین اردلان ؛سوسن طهماسبی ؛ناهید میر حاج و ژیلا بنی یعقوب.
امین احمدیان همسر بهاره هدایت از آخرین پی گیری هایش درباره همسرش می گوید :”از دو سه روز قبل که بهاره با ما تماس گرفت دیگر خبری از او نداریم اما قاضی پرونده اتهام اولیه او را که ارتباط با گروههای بیگانه عنوان شده بود تکذیب کرده و گفته او به دلیل اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شده است .همچنین قاضی پرونده تحقیقات از او را محرمانه دانست و گفت او اکنون در بند 209 زندان اوین به سر می برد.”
نسیم سرابندی از اعضای کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت که این روزها جای خالی دبیر این کمیسیون را احساس می کند می گوید :” این روزها واقعا ناراحتیم نیر وهای امنیتی به خانه بهاره آمده و از همه جا فیلمبرداری کرده و موجب ناراحتی خانواده بهاره شده اند.من نمی دانم انها در خانواده فعالان حقوق بشر و زنان دنبال چه می گردند .”
به گفته او انها جز اتهامات واهی چیز دیگری را نمی توانند به بهاره نسبت دهند چرا که فعالیتهای بهاره ان قدر شفاف و علنی است که جای هیچ شبهه ای را باقی نمی گذارد .
او بهاره را از 22 خرداد 85 شناخته است . روزی که زنان برای احقاق حقوق برابر در میدان هفت تیر گرد هم آمدند بهاره در ان روز نیز دستگیر شد.نسیم می گوید :”بعد از آن روز بهاره همیشه در حوزه های زنان و دانشجوئی حضورفعال و موثر داشت . من همیشه به شجاعت او غبطه خورده و تحسینش کرده ام. قطعا فعالیتهای شفاف و مسالمت آمیز بهاره این اتهامات واهی را زیر سوال می برد .”
پروین اردلان از فعالان جنبش زنان برای دومین بار است که نزد خانواده بهاره می آید:”دستگیری دوباره بهاره نشان می دهد او به چه میزان در فعالیتهایش مستمر و پی گیر است . شهامت او برای ما همیشه جالب بوده است . این شهامت همراه با نگاه انسانی و هزینه ای که به خاطر آرمانهایش می پردازد نشان دهنده آن است که او نمی تواند نسبت به اوضاع دور و برش بی توجه باشد.این افراد می توانند به پویائی جنبشها هم یاری رسانند.”
پروین ادامه می دهد :”ما اکنون بهاره های زیادی را در زندان ها داریم .هانا عبدی و روناک صفار زاده چند ماهی است که به خاطر جمع کردن امضا برای کمپین یک میلیون دستگیر شده اند . محبوبه از دیگر فعالان کمپین هم به دلایل واهی و بدون هیچ حرکتی در اتو بوس دستگیر و معصومانه مدتهاست که در زندان به سر می برد .
او چند لحظه ای مکث می کند :”من فکر می کنم در اینده نزدیک هم بهاره های زیادی به خاطر آرمانهایشان دستگیر می شوند”.
ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار و فعال جنبش زنان در ابتدای سخنانش از آرامش و شهامت بالای بهاره می گوید :”مقاومت و آرامش کسانی که در بیرون از زندان هستند به مقاومت آنهائی که در زندان هستند بیشتر کمک می کند. او به چهره مهربان مادر بهاره که با دقت به سخنان میهمان اش گوش می دهد نگاهی می اندازد :”آرامش و مقاومت مادر بهاره منجر به مقاومت بیشتر بهاره در زندان می شود .”
او می گوید :” آن قدر حضور بهاره در هر دو جنبش پر رنگ است که نمی توانیم او را خاص یک جنبش بدانیم او حلقه ارتباطی موثری بین دو جنبش دانشجوئی و زنان ایجاد کرده است . مطمئنم این بار هم بهاره با سر بلندی از زندان آزاد می شود و کسانی که به او اتهام نابجا زده اند رو سیاه می شوند.”
ناهید میر حاج از کمیته مادران کمپین یک میلیون امضا هم می گوید :”همیشه از اعتماد به نفس و شجاعت بهاره تعجب و به آن افتخار می کنم . اکنون هم ما مادران کمپین از بهاره حمایت خواهیم کرد .”
سوسن طهماسبی دیگر فعال جنبش زنان نیز می گوید :”فعالیت جوانانی مثل بهاره جای تقدیر دارد جوانانی که تا این حد مقاوم اند و حاضرند به خاطر آرمان هایشان هزینه بپردازند . سزای این جوانان که با تمام مشکلات موچود حقوق بشر را دنبال می کنند سزای تقدیر و تشکر و نه زندان است .”
اعضای دفتر تحکیم وحدت در این روز دیگر دوستانشان را از یاد نمی برند : ؛احسان منصوری ؛احمد قصابان و مجید توکلی از دانشجویان دربند پلی تکنیک ماههاست در زندان اوین به سر می برند :”
علی وقفی از اعضای کمسیون دفتر تحکیم وحدت هم از فعالیتهای علنی و شفاف بهاره هدایت بیشتر می گوید :”جنبش های اجتماعی از دل مطا لبات مردم بیرون آمده اند پس این بهاره نیست که باید برائت خود را اثبات کندو برائت او از اینکه یک فعال اجتماعی است و به دنبال خواسته های مردم است محرز شده است . “
به گفته او بر خورد حاکمیت با این جنبش های مردمی و فعالان آن جای شگفتی دارد.
مهدی عرب شاهی دیگر عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت هم از روحیه آرمان خواهی بهاره می گوید :” این رو حیه بهاره همواره موجب پیشر فتمان شده است .او اولین زنی است که پس از سالها توانست ساختار سنتی و مردانه دفتر تحکیم وحدت را تغییر دهد و به عضویت شورای مر کزی در آید بهاره با توجه به تغییر جنسییتی دانشگا هها این سد را شکست. او وقتی به شورای مر کزی آمد بهترین بود .”
سکس و سانسور در سینمای انگلستان
زمانی که فیلم «۹ ترانه» (۲۰۰٤) ساختهی مایکل وینترباتم در انگلستان به نمایش درآمد، یکی از نشریاتِ محافظه کار عنوانِ «شرم آورترین فیلم تاریخ بریتانیا» را به آن داد. دیگر رسانهها آن را «بی پرواترین» فیلم سینمای انگلستان توصیف کردند. این برانگیختگی در واکنش ها از آنجا سرچشمه میگرفت که قبل از «۹ ترانه» هیچ فیلمی به سینماهای انگلستان راه نیافته بود که جزئیاتِ آمیزش جنسی را تا این حد بی پرده و با تأکید نشان بدهد. در فیلمهای مشابه همچون «نزدیکی» گرچه صحنههای آمیزشِ جنسی حضوری برجسته و تماتیک داشتند؛ اما این «۹ ترانه» بود که اندامهای آمیزشی را هنگام دخول، انزال و مکیدن به تفصیل نشان داد و مرزهای پورنوگرافی (هرزه نگاری) و سینمای روایتگر و اروتیک را در هم ریخت. این فیلم که ساختاری ساده دارد، آمیزهای است از نُه کنسرت و صحنههای عشقبازیِ زن و مردی جوان که پیوندی بی دوام را از سر میگذرانند.
«هیئتِ ردهبندی فیلم انگلستان» محتوایِ فیلم «۹ ترانه» را توجیه کنندهی صحنههای بی پروای آن دانست و مجوز اکرانِ آن را در سینماهای عادی برای تماشاگرانِ بالای هیجده سال صادرکرد. در گفتگوی زیر، شان کلارک نویسندهی بخش سینمایی و سیاسی گاردین، جایگاه این هیئتِ ممیزی و چم و خم های سانسور را در این کشور تشریح میکند.
ممیزی فیلم در انگلستان در دست چه کسانی است؟
فرض بر این است که شوراهای منطقهای، اعم از شهری و روستایی بیش از دیگران اختیار قانونی دارند تا اجازهی نمایش فیلمی را به سینمایی بدهند یا ندهند. اما این شوراها در عمل همیشه ردهبندی ارائه شده از سویِ «هیئت ردهبندی فیلم انگلستان» که همان هیئت سانسور فیلم سابق است را رعایت میکنند.
موارد استثناء کمتر از آن بوده که قابل ذکر باشد. در ۱۹٩٦ شورای وست مینیستر از اعطای مجوز به فیلم «کرش» ساختهی دیوید کراننبرگ سرباززد و در ۱۹٩٨ شورای کامدن مجوز نمایش عمومی «قتل عام اره برقی در تکزاس» را صادر کرد که بعد این فیلم توسط هیئتِ ردهبندی فیلم، برای ۱٨ سال به بالا مناسب تشخیص داده شد.
هیئت ردهبندی فیلم انگلستان یا «بی بی اف سی» چه جور نهادی است؟
این هیئت اصولاً یک نهاد خودگردانِ صنفی است که در ازایِ خدماتی که برای ردهبندی فیلمها انجام میدهد، از پخش کنندگانِ فیلمها هزینههایش را میگیرد.
اصنافِ صنعتِ سینما در سال ۱۹۱۲ آن را پایه گذاری کردند تا بعنوان یک نهاد خودسامانگر از دخالتِ دولت بکاهد. گذشته از چند استثناء، شوراهای منطقهای کم کم ردهبندی این نهاد را بعنوان یک استاندارد پذیرفتند و «بی بی اف سی» به جایگاهِ نهادِ شبهِ رسمیِ سانسور ارتقاء یافت.
از آن زمان به بعد رابطهی این هیئت با دولت بر اساس تفاهم و اعتماد بوده است: «بی بی اف سی» ردهبندی اش را در درونِ مرزهایی نگه میدارد که گمان میرود از دیدِ دولتِ وقت قابل قبول اند، اما همزمان افکار عمومی را نیز ملاک قرار میدهد. در مقابل، مجلس نیز اقدامی برای تشکیل یک نهاد رسمی نمیکند.
در سال ۱۹٨٤ مجلس انگلستان تصویب کرد که «بی بی اف سی» نهادِ مسئول برای ردهبندی ویدئو در بریتانیاست. این باعث شد تا تفاهم غیررسمی حالتِ قانونی به خود بگیرد و هیئتِ ردهبندی فیلم سرانجام به جایگاهی رسمی برسد. اما در عین حال آسیب پذیریِ این نهاد در برابر اعمالِ نظرِ دولتِ مرکزی افزایش یافت.
فرایند تصمیم گیری در «بی بی اف سی» چگونه است؟ در چه مواردی فیلمها کوتاه میشوند؟
این هیئت بر مبنای مجموعه معیارهایی عمل میکند که در وبسایت اش منتشر شده است. این مجموعه همواره میانِ «آداب» و «اخلاقیات» تمایز قائل شده است. «آداب» در اینجا به معنای طرز برخوردِ متغیر از جانبِ مردم نسبت به چیزهایی مثل برهنگی و الفاظ رکیک است و «اخلاق» نیز به مفهوم کُدهای تغییرناپذیرِ کرداری. این تمایز به سادگی این امکان را به «بی بی اف سی» میدهد تا هر وقت تشخیص داد طرز برخوردِ مردم فرق کرده است، ردهبندی اش را تغییر بدهد.
«بی بی اف سی» مشتاقِ آن است که نقشِ رایزنیِ مردمی را در فرایند تصمیمگیری برجستهتر کند. برای همین «نمایش های سیار» برگزار میکند تا هم افکار عمومی را بسنجد و هم تصمیمات اش بر مبنایی مستدل استوار باشد.
برخلافِ تصور موجود، هیئتِ ردهبندی به ندرت فیلمها را کوتاه میکند و در این مورد بسیار شفاف است: فهرستی از طول زمانیِ موارد حذف شده و علتِ آن در وبسایت این هیئت منتشر میشود. بیشتر مواردِ حذفی به درخواستِ پخش کنندگان انجام میشود تا فیلم اشان را در ردهبندی سنیِ پایینتری بگنجانند. معمولاً ردهبندی سنیِ پایینتر به معنای بالارفتنِ درآمدِ گیشهی سینماهاست. فیلمهایی که مناسبِ رده سنی ۱٨ سال به بالا ردهبندی میشوند به ندرت حذفی دارند و اغلب برای پیشگیری از پیگردِ قانونی بر اساس «قانونِ اشاعهی زشتکاری» کوتاه میشوند.
چه کسی «بی بی اف سی» را اداره میکند؟
سئوال خوبی است. فرض بر این است که مانند یک بنگاه تجاری اداره کنندهی خود باشد. اما در عمل خیلی مستعدِ تأثیرپذیری از بخش های دولتی است، از جمله به این خاطر که نگران است بواسطهی ایجادِ یک نهاد رسمی، به حاشیه رانده شود. روشنترین مثال برای این موضوع، تعیینِ کاندیدای ریاستِ هیئت است. از آنجا که صلاحیتِ ردهبندی فیلم و ویدئو به رئیس این هیئت، بعنوان یک شخص، واگذار شده است، در صورتی که هیئت نتواند کسی را که مورد تأییدِ وزارت کشور باشد برای این سمت معرفی کند، ادامهی بقای آن با اما و اگر همراه خواهد بود.
پس وزارت کشور نماها [ی حذفی] را مشخص میکند؟
دیگر اینطور نیست. از ژوئن ۲۰۰۱ مسئولیتِ ردهبندی فیلم و ویدئو از وزارت کشور به وزارت فرهنگ، رسانهها و ورزش منتقل شده است. یکی از دلایل اش هم این است که وزارت فرهنگ در تلاش است تا قاعدهمندسازیِ شبکهها، سینما و ویدئو را زیر چتر نهادی واحد بنام آفکام [ادارهی ارتباطات] بیاورد.
تأثیر این بر ممیزیِ فیلم چیست؟
یکی از طرح ها این است که «آفکام» نقشی را که «بی بی اف سی» در ممیزیِ ویدئو ایفا میکند، برعهده بگیرد. این به معنای از دست رفتنِ درآمدی قابل توجه برای «بی بی اف سی» است. در ضمن این احتمال هست که ردهبندی های این دو نهاد متفاوت باشد. «بی بی اف سی» سیاستِ سختگیرانهتری در قبالِ پخش ویدئویی نسبت به پخش سینمایی دارد. اما دستِ کم در اجرای این سیاستها یکدست عمل میکند. نکتهی مهمتر و دور از تصور اینکه نهادی برای قاعدهمندسازیِ فیلمهای شبکههای تلویزیونی و فیلمهای ویدئویی ایجادمیشود، اما این نهاد در نهایت مسئولیتی در قبالِ نمایش سینماییِ این فیلمها نمیپذیرد.
اینکه مدیریتِ ممیزیِ فیلم مستقیماً به یک کارگزار دولتی محول شود، پی آمدهای نگران کننده ای دارد. منتقدانِ این طرح پیش بینی میکنند که با رویِ کار آمدنِ دولت های جدید، رفتار و گرایشهایی که آنها با خود میآورند، باعثِ افزایشِ واکنش های نسنجیده نسبت به موارد بحث انگیز [در فیلمها] خواهد شد و از یکدستی و ثباتِ ممیزی خواهد کاست.
آیا قوانینی هست که تعریف کند چه چیزهایی را میتوان در فیلم نشان داد و چه چیزهایی را نمیتوان؟
«قانون اشاعهی زشتکاری» هر کالایی را ممنوع میکند که «قصداش تباه کردن و به فساد کشاندنِ کسانی است که ممکن است خواننده، بیننده یا شنوندهی آن باشند». برایِ پخش ویدئویی، قوانینِ جداگانهی دیگری اعمال میشود.
قانونِ یادشده باوجودِ ابهام زیادی که در آن هست، بطور کلی برای مواردی وضع شده است که احتمال میرود کالایی [دیداری شنیداری] تماشاگران را به تبهکاری ترغیب کند، بخصوص اگر مشوقِ رفتار خشن و خشونتِ جنسی باشد. جالب است بدانید که «بی بی اف سی» در سال ۲۰۰۱ با پلیس رایزنی کرد که آیا ممکن است صحنههای ماشیندزدی در فیلم «سرقت در شصت ثانیه» به کسانی که میخواهند دزدِ خودرو بشوند، کمکی بکند؟ پلیس نظرش این بود که کمکی نمیکند.
ممنوعیتی که به نظر میآید بر تصاویر آلتِ تحریک شده و دخولِ جنسی حاکم است، در بیشتر موارد در حدِ ممنوعیتی نظری باقی میماند. واقعیت این است که «بی بی اف سی» چندی پیش دو فیلمِ را [برای نمایش] ردهبندی کرد که هر دو دقیقاً این نوع تصاویر [ممنوعه] را به تماشا میگذاشتند: «رُمَنس» و «نزدیکی».
[این گفتگو پیش از فیلم «٩ ترانه» انجام شده است. منبع: گاردین]
هیئت ردهبندی فیلم انگلستان: www.bbfc.co.uk
پانوشت:
9 Songs
Michael Winterbottom
Intimacy
Sean Clarke
BBFC – British board of film classification
British Board of Film Censorship
Westminster
David Cronenberg – Crash
Camden
The Texas Chain Saw Massacre
Manners
Morals
Ofcom – Office of communications
Gone in Sixty Seconds
Romance
يك هتل و تجربه عبرت آموز کره شمالي
در روزنامه شنبه خبري خواندم که تاکنون در مورد آن چيزي نشنيده بودم. خبر درباره هتلي 105 طبقه (يک بار ديگر بخوانيد يکصد و پنج طبقه هتل در پيونگ يانگ) بود که در پايتخت کره شمالي ساخته شده بود. ساخت اين هتل موشکي شکل در سال 1987 (21 سال پيش) شروع شد و از 16 سال پيش و قبل از تکميل تجهيزات داخل آن بلااستفاده مانده است. اين هتل سه هزار اتاق خواب دارد که احتمالاً 4500 نفر ميتوانند در آن مستقر شوند.
دستور ساخت اين هتل به عنوان نماد پيشرفت کره شمالي در برابر کره جنوبي صادر شد تا «کيم ايل سونگ» آرزوي بزرگ خود را از ساخت اين آسمانخراش در شهر درجه چندم پيونگ يانگ به گور نبرد.
براي اطلاع از ابعاد موضوع، کافي است گفته شود که براي تکميل و ايمنسازي اين هتل در حال حاضر دو ميليارد دلار سرمايه لازم است و اين در حالي است که حکومت کره شمالي در برابر کمتر از 200 ميليون دلار نفت از تمام شعارهاي هستهاي خود کوتاه آمد، جالب است که اين هتل در کشوري ساخته شده که کاملاً دولت و مردمش فقيرند و احتمالاً قادر نيستند حتي يک شب هم در اين هتل (در صورت تکميل) بخوابند و بايد توريستهاي خارجي آن را پر کنند. در حالي که در شرايط کنوني به دليل سياستهاي عمومي و نيز وضع اقتصادي اين کشور، بعيد است که حتي چند صد نفر توريست خارجي در اين کشور حضور داشته باشند.
مردمي که گرسنه هستند و دهها هزار نفر از آنان به همين دليل مردهاند، فقط و فقط هزينه بلندپروازيها و ارضاي حس جاه طلبيهاي رئيس جمهوري مادام العمر و وارث او را ميپردازند که درک درستي از معناي پيشرفت و توسعه ندارد و تصور ميکند که با ساختن يک هتل 105 طبقه ميتواند مردمش را سربلند کند….
احساس خفت و خواري که از ديدن اين بناي عظيم و بيهوده به مردم کره شمالي دست ميدهد، قطعاً زجرآورتر از گرسنگي و ضعف ناشي از عدم دسترسي به غذا براي تامين کالري لازم براي زنده ماندن آنهاست. اگر گرسنگي جسم و بدن آنها را تحت فشار قرار ميدهد، اين هتل در هر لحظه چون خاري بر چشم روح و روان آنان را تحت شکنجه و فشار قرار ميدهد.
دولتها و حتي ملتهاي بزرگ را با کارهاي بزرگ نميشناسند؛ زيرا کارهاي بزرگ حتي اگر موفق هم شوند، عمقي کم و وضعيتي ناپايدار دارند و به سرعت به وبال گردن تبديل ميشوند. دولتهاي بزرگ، دولتهايي هستند که کارهاي کوچک را در حد وسعت زياد انجام ميدهند و بزرگي کار آنان در اين است که کارهاي کوچک را خوار نميشمارند.
دولتهايي که اعتماد به نفس دارند، براي جا انداختن خودشان نزد مردم، نيازي به اجراي طرحهايي ندارند که هميشه کلمه اولين را يدک بکشد. کوشش براي شکستن رکوردهاي گينس بيش از آنکه در کشورهاي توسعه يافته رخ دهد، در کشورهاي فقير و عقب افتاده است که براي جبران و مرهم گذاشتن بر زخمهاي کشنده خودکمبيني ناشي از عقب ماندگي مشاهده ميشود. اي کاش در کتاب رکوردهاي گينس، عنواني هم درباره ميزان تمايل به رکوردشکني در کشورهاي توسعه يافته و عقب مانده بود.
پيش از آنکه اين مطلب را بنويسم، سخنان يکي از وزراي محترم را ميخواندم که از کارهاي برخي مطبوعات در بزرگ کردن نقاط ضعف دوستان حکومت ايران چون کوبا، نيکاراگوئه، ونزوئلا و بوليوي سخت گلايهمند بودند. اگر چه در آن سخنان نامي از کره شمالي نبرده بودند، اما اميدوارم که اگر اين دولت را هم دوست متبوع خود ميدانند، پيشاپيش مرا از نوشتن اين متن معذور دارند که قصدي جز تجربه آموزي و همدردي با ملتي مظلوم در ميان نبوده است،
بازداشت دو افسر كويتى به اتهام آزار یک کودک ايرانى
روزنامه الانباء چاپ كويت اعلام کرد که يك افسرآگاهى و يك افسر وظيفه، به اتهام ضرب و شتم يك متهم ايرانى بازداشت شدند.
بر اساس گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، اين روزنامه افزود: غازى العمر قائم مقام و معاون امور جزايى وزارت كشور كويت، در پى شكايت مادر يك ايرانى مبنى بر ضرب و شتم و آسيب ديدگى فرزندش، دستور بازداشت و تحويل يك سروان آگاهى و يك افسر وظيفه را به دادستانى صادر كرد.
به نوشته روزنامه يادشده، اين بانوى ايرانى خاطرنشان كرده كه فرزندش در داخل يكى از پايگاه هاى اداره آگاهى توسط برخى مأموران به قصد گرفتن اعتراف از وى، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و دچار معلوليت دائم شده است.
اين روزنامه ادامه داده: يك منبع امنيتى همچنين گفت كه غازى العمر قائم مقام وزارت كشور، به محض دريافت شكايت اين بانوى ايرانى، دستور انجام تحقيقات و احضار دو افسر يادشده را صادر كرد و اين دو تا پايان رسيدگى قضايى به اين شكايت، در بازداشت به سر خواهند برد.
روزی که احمدی نژاد شلوار ش را خیس کرد

به گزارش هفت تیر 7tir.com : اگر خیال می کنید که سایت هفت تیر با فوتوشاپ عکس بالا را دستکاری کرده تا شلوار جناب احمدی نژاد را به این شکل در آورد سخت در اشتباهید . این عکس دقیقا از خبرگزاری دولتی فارس در اینجا اورده شده است که به شرکت جناب احمدی نژاد در مراسم ارتحال آیت الله مشکینی تعلق دارد . در عکس بالا ملاحظه می کنید که احمدی نژاد در حال دعا نیم نگاهی هم به شلوار مبارک دارد .

این عکس لحظاتی بعد از عکس بالا گرفته شده است . هنوز از سخنانی که جناب پور محمدی با خنده خطاب به احمدی نژاد می گوید اطلاعی در دست نیست اما چیزی که مشخص است این است که احمدی نژاد ضمن اینکه خنده اش گرفته سعی می کند خودش را جلو بکشد و حرفهای جناب پور محمدی وزیر سابق کشور را نشنیده بگیرد تا قبل از آنکه افراد بیشتری مطلع شوند پور محمدی مجبور به سکوت شود

اما مثل اینکه کار از کار گذشته و گویا این طرف مجلس هم چند نفری به قضیه پی برده اند . اینگونه خنده ها در مجلس ترحیم آیت الله مشکینی مسلما جایگاهی ندارد مگر اینکه بحث شلوار احمدی نژاد در میان باشد .

خوب دیگه همه فهمیدن . مثل اینکه سخنران محترم هم مطلع شدند . در نگاه متعجب جناب احمدی خاتمی امام جمعه تهران و سخنران مراسم ارتحال آیت الله مشکینی حرفهای زیادی نهفته است که یحتمل نباید بی ارتباط با شلوار احمدی نژاد باشد .
.
خیس شدن شلورا احمدی نژاد – شلوار محمود احمدی نژاد – آیت الله مشکینی – آیا احمدی نزاد شلوارش را خیس کرد ؟ – عکس محمود احمدی نژاد
اظهارات وزیر ارشاد در مورد فیلترینگ و زنان بد حجاب
اظهارات جالب وزیر ارشاد دولت نهم ، صفار هرندی :::::::::::: بعضي از روزنامه هاي ما با ذوق زدگي در مورد چاوز مي گويند « ديكتاتور در حال سقوط ». حالا مثلا 4 تا الف بچه رفته اند يك گوشه اي و يك نقي زده اند، اين ها تبديل مي كنند به وسيله اي براي سركوفت زدن به كسي كه جلوي آمريكا قد علم كرده است. // از نگاه رهبری فعاليت اين وزارتخانه از ابتداي انقلاب تا الان در هيچ يك از شرايط وزارت ارشاد، مثل الان خوب نبود. //اينترنتي كه در جمهوري اسلامي مديريت شده است و ميليون ها سايت مستهجن درش بسته شده و تلاش صورت گرفته كه اين اسباب ورود به گناه را از جلوي بچه بردارند. ولي خب نمي شود. //در بعضي از فروشگاه ها ديديد كه يك تابلويي را زده به عنوان جلوه هاي حجاب اين جلوه حجاب – البته مي دانم متاسفانه بعضي از كساني كه اين تابلو را در فروشگاه هايشان دارند خودشان حجاب درستي ندارند//ما اميدواريم كه هيچ وقت به اين جا نرسيم و آرزو مي كنيم كه برخورد نيروي انتظامي با مردم هرگز به حد بزن و بگير و ببند نرسد، ولي اگر ببينند كساني به صورت برنامه ريزي شده لباس مستهجن را پوشند و در خيابان ها حركت مي كنند – يك عده مي آمدند با برنامه در خيابان مي گشتند و بعد هم مي رفتند پولش را مي گرفتند – نيروي انتظامي با اين جريانات سامان يافته براي توسعه فساد، برخورد مي كند و ما هم آن را لازم مي دانيم.
تشريح عمليات مرصاد به روايت عضو گروهك مجاهدین
|
بعد از ورود به تهران تا 48 ساعت هر كاري خواستيد بكنيد و هر كسي را كه خواستيد، بكشيد تا اينكه من فرمان عفو عمومي |
||

پس از اعلام پذيرش قطعنامه 598 از سوي جمهوري اسلامي ايران، منافقين طي هماهنگي با رژيم صدام، اقدام به حملهاي كور عليه ايران كردند به اين ترتيب كه قرار شد تا ارتش عراق با هجوم سنگين به مناطق جنوبي ايران، رزمندگان اسلام را به خود مشغول كند تا نيروهاي منافقين بتوانند بهراحتي وارد ايران شده و تا تهران پيشروي كنند اما…
متن زير قسمتي از گفتگوي مفصل خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس با هادي شعباني راننده رييس وقت گروهك منافقين (مژگان پارسايي) و از نيروهاي حاضر در عمليات مرصاد (فروغ جاويدان) است كه حدود 20 سال از زندگي پنجاه ساله خود را در اين گروهك سپري كرد تا اينكه در سال 1383 توانست از مقر منافقين گريخته و به ايران بازگردد.
وي در اين گفتگوي افشاگرانه كه به مناسبت بيست و يكمين سالگرد عمليات مرصاد انجام شد به بازگويي خاطرات خود از اين عمليات پرداخته است.
* فارس: موضوع عمليات مرصاد (فروغ جاويدان) و حمله نظامي به ايران چگونه به شما ابلاغ شد؟
–بعد از قبول قطعنامه از سوي ايران بود كه مسعود (رجوي) سريعا جلسهاي گذاشت و گفت بايد تا يك هفته ديگر به ايران حمله كنيم چراكه قبول قطعنامه از سوي جمهوري اسلامي نشان دهنده ضعف نيروهاي ايراني در جبهههاي جنگ است و گفت كه ما مقصر بوديم كه ايران قطعنامه را قبول كرد چون وقتي ما در عمليات چلچراغ، مهران را تصرف كرديم، شعار «امروز مهران، فردا تهران» سر داديم و رژيم ايران ترسيد كه ما بتوانيم وارد تهران شويم و به همين خاطر سريعا آتش بس را پذيرفت.
بعد از اين صحبتها بود كه سازماندهي جديد شروع شده و تيپها و لشكرهاي جديد تشكيل شدند.
بعدها مسعود عنوان كرد كه در يك طرح هماهنگ با ارتش عراق قرار شده بود آنها (نيروهاي عراقي) از جنوب به ايران حمله كنند تا ما بتوانيم به راحتي از سمت غرب پيشروي كنيم.
* فارس: شب قبل از شروع عمليات در جلسه معروف به “توجيه فروغ” يا خداحافظي نيز حضور داشتيد؟
–بله، همه نيروها بودند. مسعود در آن جلسه سخنراني مفصلي كرد و گفت همين فردا بايد حركت كنيم و حتي به مهدي ابريشيمچي هم كه فرمانده محور تهران بود گفت “وقتي به تهران رسيديد اتاق كار سابق من در خيابان علوي را آماده كنيد تا من بيايم و در آن مستقر شوم” و بعد خطاب به نيروها گفت “بعد از ورود به تهران تا 48 ساعت هر كاري خواستيد بكنيد و هر كسي را كه خواستيد بكشيد تا اينكه من فرمان عفو عمومي بدهم!”
* فارس: نيروها چقدر به موفقيت در اين عمليات اميدوار بودند؟
–همه ما فكر ميكرديم كه واقعا اين طرح عملي است. مسعود ميگفت نيروهاي ايران ديگر انگيزه جنگيدن ندارند و مردم هم خسته شدهاند و منتظر جرقهاي هستند تا عليه حكومت شورش كنند. حتي وقتي به او گفتيم در بعضي يگانها كمبود نيرو داريم، مسعود ميگفت نگران نباشيد در اولين شهر كه وارد شويم مردم به ما ميپيوندند و كمبودها جبران ميشد.
از طرفي هم براي ما كه با انگيزه مبارزه به سازمان پيوسته بوديم، اين عمليات آخرين فرصت بود كه بر اساس تصور و القائات سازمان، يا ميكشتيم و پيروز ميشديم يا كشته ميشديم.
* فارس: ولي همان موقع نيروهاي ايران توانسته بودند ارتش عراق را از جنوب ايران عقب بزنند. اين براي شما جاي سوال نبود كه چطور كشوري كه به قول شما ضعيف شده ميتواند چنين كاري كند؟
–شما بايد به اين نكته توجه كنيد كه ذهن ما (نيروهاي منافقين) يك ذهن تاكتيكي نبود و اين مسائل را نميدانستيم. مثال ما، مثال اسكيبازي بود كه روي برف احساسات ليز ميخورد. ما قدرت تحليل نداشتيم و حتي نميتوانستيم روي نقشه كار كنيم. فرماندهان به ما ميگفتند همين مسير مستقيم را كه برويم بدون مقاومت به كرمانشاه ميرسيم و از آنجا هم همدان، ساوه، آوج و بعد تهران. ما هم قبول كرديم. الان كه نگاه ميكنيم ميتوانيم بفهميم اين نوع عمليات از اول شكست خورده بود. استفاده از زره پوشهاي لاستيكدار و حركت در يك خط آن هم روي جاده آسفالت، امكان موفقيت نداشت ولي آن موقع كسي از نيروها اين چيزها را نميدانست.
در واقع آن شب، شب اتمام حجت مسعود با بچهها بود و طوري صحبت كرد كه همه ميگفتند همين امشب حمله را شروع كنيم.
حتي برخي افراد در شبانه روز 2 ساعت ميخوابيدند و فقط كار ميكردند بهمين خاطر خيلي از نيروها در حمله فروغ از فرط خستگي در ميدان نبرد خوابشان برد!
* فارس: براي انجام عمليات آموزش خاصي هم ديديد؟
–آموزش ها بسيار مختصر بود و آن هم براي كساني كه 2، 3 روز قبل از اروپا براي شركت در عمليات آمده بودند. فقط هم آموزش تيراندازي با كلاش و كلت بود. كساني كه حين عمليات ميرسيدند كه اصلا همين آموزش مختصر را هم نميديدند فقط سلاحشان را ميگرفتند و به ميدان جنگ فرستاده مي شدند. سازمان به دروغ به آنها ميگفت مثلا الان در كرمانشاه هستيم شما هم به آنجا برويد. افرادي در اروپا بودند كه بچه خود را تحويل همسايهشان داده بودند تا به عمليات برسند. كساني كه حتي دست چپ و راست خود را نميدانستند، چه برسد به استفاده از سلاح!
* فارس: نيروهايي كه در اين عمليات شركت داشتند شامل 3 دسته ميشدند. يك دسته اعضاي قديمي سازمان كه آموزش ديده بودند، يك دسته اعضايي كه از كشورهاي ديگر اضافه شدند و ديگري هم اسراء سازمان. در مورد دو دسته آخر قدري توضيح بدهيد.
–نيروهاي از خارج آمده آموزش نديده بودند و با اين انگيزه در عمليات شركت ميكردند كه از اين خوان نعمتي كه گسترده شده بود، بهرهاي ببرند ! به اين اميد بودند كه مثلا رژيم ايران تغيير كند و آنها به پست و منصبي برسند كه اكثرا هم در عمليات كشته شدند. اما وضعيت اسرا از اين هم وخيمتر بود.
* فارس: چطور؟
–برخي از اين اسرا، اسيران ايراني موجود در زندانهاي عراق بودند كه در آنجا به بدترين شكل با آنها رفتار ميشد. سازمان از اين فرصت استفاده كرد و به آنها گفت اگر براي شركت در عمليات به ما بپيونديد آزاد خواهيد شد. برخي از آنها به اين اميد كه در حين عمليات بتوانند فرار كنند، قبول كردند. اما غالب اين اسرا كساني بودند كه در عمليات آفتاب اسير شده بودند كه تعدادشان به حدود 300 نفر ميرسيد. اين اسرا بيشتر از نيروهاي ارتش بودند كه تعدادي در سردشت، تعدادي در فكه و تعدادي هم حين عمليات چلچراغ اسير شده بودند. همه اين اسرا در پادگان معروف به «دبس» در كركوك نگهداري ميشدند كه اردوگاه اسراي سازمان بود.
وقتي عمليات شروع شد سازمان مجبور بود از حداكثر نيروهايش استفاده كند به همين دليل سراغ اين اسرا هم رفت.
برخي از اسرا اعلام آمادگي كردند كه تعدادشان كم بود. بقيه آنها را در اتاقي حبس كردند و مقداري آب و غذا برايشان گذاشته و به آنها گفتند هر موقع در عمليات پيروز شديم ميآييم سراغ شما و رفتند.
يكي از مسئولان عمليات به نام «احمد واقف» گفت روز دوم مجددا سراغ آنها رفتيم و به دروغ به آنها گفتيم كه ما توانستيم كرمانشاه را تصرف كنيم هر كس ميخواهد بيايد. تعدادي گول خوردند و آمدند و مابقي را دوباره حبس كرده و رفتيم. به اين ترتيب سازمان توانست حدود 40 نفر از اسرا در عمليات شركت دهد كه اكثر آنها در صحنه عمليات گريختند. سازمان هم اين موضوع را ميدانست ولي ميگفتند چارهاي نيست بايد تعداد نيروها را افزايش داد. اين زماني بود كه «كرند» در حال تصرف توسط نيروهاي ايران بود و اين يعني محاصر نيروهاي سازمان در اسلام آباد.
* فارس: شما در عمليات مرصاد در چه واحدي بوديد؟
–من در عمليات مرصاد در واحد توپخانه مشغول بودم، فرمانده لشكرمان هم «مهين رضايي» معروف به «آذر» بود. روز عمليات يك توپ 122 همراه 2 دستگاه آيفا مهمات تحويل ما شد كه 4 نفر بوديم. تا اسلام آباد درگيري خاصي نداشيتم تا اينكه به تنگه چهار زبر رسيديم. آنجا درگيري كوچكي رخ داد ولي به هر صورتي بود توانستيم راه را باز كنيم. تا به تنگه حسن آباد رسيديم كه درگيري اصلي شروع شد. حوالي 10 صبح بود كه از ناحيه شكم مجروح شدم و من را به زير پل حسن آباد كه اكثر زخميهاي مرصاد آنجا بودند، منتقل كردند.
از حسن آباد به فرمانداري اسلام آباد رفتيم. تعداد زخميها خيلي زياد بود و اكثرا حال وخيمي داشتند. ما را از آنجا به كرند و سپس به سر پل ذهاب بردند و از سرپل ذهاب بوسيله هليكوپتر عراقي به بيمارستاني در بغداد منتقل كردند.
هوا در حال تاريك شدن بود كه تعداد زخميها در بيمارستان بقدري شد كه مابقي مريضها را از آنجا منتقل كردند و بيمارستان بصورت كامل در اختيار سازمان قرار گرفت.
من از ناحيه شكم تير خورده بودم و حال خوبي نداشتم. جالب اينجاست كه بعد از اتمام عمليات و شكست كامل سازمان، برخي از فرماندهان پيش ما ميآمدند و به دروغ ميگفتند كه كرمانشاه را تصرف كرديم و آنجا مستقر هستيم! من 8 ماه بستري بودم و بعد از آن هم تا 2 سال تحت نظر دكتر قرار داشتم.
* فارس: دوستانتان از صحنه درگيري مطلب خاصي به شما نگفتند؟
–يكي از آنها خاطرهاي تعريف كرد كه بد نيست اينجا بازگو شود تا ببينيد رافت و عطوفتي كه سازمان و خصوصا مسعود رجوي از آن دم ميزد، چگونه بود. استراتژي سازمان در عمليات فروغ استراتژي «پرچم نظامي» بود. يعني هر كس كه جلوي شما را گرفت او را بكشيد و اين «هر كس» يعني پاسدار.
يكي از دوستان تعريف ميكرد كه تعدادي از نيروهاي پاسدار را در عمليات فروغ اسير كرديم و آنها را با دست بسته در گوشهاي نگه داشتيم. هوا خيلي گرم بود و آنها بسيار تشنه بودند. يكي از افراد پيش فرمانده گردان «عبد الوهاب فرجي» (افشين) رفت و از او پرسيد با اين اسرا چه كار كنيم؟ افشين كه علاقه زيادي به كلت داشت اسلحهاش را بيرون آورد و با اشاره گفت همه آنها را اين طور آب بديد.
با اشاره افشين، همه اسرا تيرباران شدند و اجساد آنها روي هم ريخته شد و از آن عكس گرفتند. اين عكس تا مدتها به عنوان يكي از مهمترين دستاوردهاي عمليات فروغ جاويدان در جلسات معرفي ميشد.
* فارس: بازتاب شكست عمليات فروغ در داخل سازمان چطور بود؟
–بازتاب اين شكست آنقدر وحشتناك بود كه مسعود تنها يك هفته بعد از آن اعلام نشست عمومي كرد و دستور داد تا همه نيروها حتي مجروحين را از بيمارستان به اين نشست بياورند. من آن موقع در بيمارستان بستري بودم با همان تخت بيمارستان مرا به سالن آوردند. وضع خيلي خراب بود و اكثر نيروها بريده بودند چون از يك طرف به تهران نرسيده بوديم و از آن بدتر اينكه دوباره به عراق برگشتيم و نميدانستيم آينده چه ميشود، آتش بس هم كه برقرار شده بود.
* فارس: سازمان براي ترميم اين وضعيت چه كار كرد؟
–مسعود در آن نشست شروع به توجيه كرد و اين كار را هم خوب بلد بود. مثلا ميگفت ما در اين عمليات 1500 كشته داديم در حالي كه توانستيم 55 هزار نفر از نيروهاي رژيم را بكشيم! و حرفهايي از اين دست. با اين حال فضاي بعد از مرصاد بسيار سنگين بود. سازمان براي شكستن اين فضا اقدام به وارد كردن نيروهاي جديد از اروپا كرد. به آنها ميگفتند چند ماه براي آموزش بيايد و هر كس كه خواست ميتواند بعد از آموزش برگردد. مسعود ميگفت ما خودمان را براي عمليات فروغ 2 آماده ميكنيم، ولي ديگر فايدهاي نداشت. اين وضع ادامه پيدا كرد تا اينكه بعد از حمله امريكا به عراق به اوج خود رسيد.
****جشن بزرگ سازمان ترور صياد شيرازي بود
* فارس: يكي از افرادي كه هيچ گاه نامش از ذهن منافقين پاك نخواهد شد شهيد صياد شيرازي است. واكنش سازمان به ترور ايشان كه نقش موثري در سركوب عمليات فروغ داشت چه بود؟
- بله. اصولا هر عمليات موفقي كه در داخل ايران انجام ميشد سازمان جشن مختصري ميگرفت ولي ترور صياد يك اتفاق ويژه بود و سازمان هم سنگ تمام گذاشت. آن روز جشن عمومي اعلام شد و تير هوايي و شيريني و شام جمعي هم دادند. اتفاقي كه به ندرت ميافتاد. مسعود هم در يك نشست عمومي اين ترور را تبريك گفت. بالاخره شهيد صياد يكي از فرماندهان بزرگ عمليات مرصاد بود كه ضربه سختي به پيكر سازمان وارد كرد.
** متن كامل اين مصاحبه كه به بازگويي خاطرات زندگي در گروهك تروريستي منافقين، اوضاع و احوال پايگاههاي اين گروهك، خلع سلاح و زمينه هاي فروپاشي و نحوه جذب نيروي منافقين ميپردازد، به زودي از سوي خبرگزاري فارس منتشر خواهد شد.






