آرشیو برای می, 2008

پوپوليسم جاده صاف‌كن كمونيسم

محمد قوچانی:

سه سال پيش يكي از محافظه‌كاران سرشناس ايران به مديران يكي از روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب تهران توصيه مي‌كرد حال كه مشربي ليبرالي دارند و مشي اصلاحي، به جاي اين همه در پوستين راستگرايان افتادن اندكي هم در نقد چپگراياني بنويسند كه دانشگاه‌هاي ايران را در دست خود گرفته‌اند و نه از چپ ديني كه از چپ ماركسيستي دفاع مي‌كنند و نه فقط با راست  مذهبي كه با راست ليبرالي هم مخالفند و مي‌افزود گرچه ليبرال‌ها هم با نظام ديني مخالفند اما حداقل به انديشه ديني پايبندند و اكنون زمان آن است كه محافظه‌كاران و ليبرال‌ها دست كم در نقد كمونيست‌ها متحد شوند. امروز اما همان محافظه‌كار سرشناس مدير عالي‌رتبه دولتي است كه رئيس آن براي بزرگداشت ارنستو چه‌گوارا در تهران پيام مي‌فرستد و چريك‌هاي مسلمان را با آن چريك كمونيست قياس مي‌كند و دانشكده‌هاي ايران را ميزبان فرزندان چه‌گوارا مي‌سازد و التقاطي جديد را رهبري مي‌كند.

تاريخ التقاط در ايران البته تاريخي درازدامن است. از زماني كه انديشه جديد وارد ايران شد التقاط هم قدم به اين سرزمين گذاشت. انديشه جديد در غرب در طول زمان تز و آنتي‌تز خود را ساخت و در ايران اين هر دو همزمان متولد شدند. اگر انقلاب صنعتي در اروپا به رشد طبقه متوسط شهري منتهي شد و سرمايه‌داري سامان گرفت، اگر از دل سرمايه‌داري و عليه سرمايه‌داران طبقه كارگر شهري پديدار شد و سوسياليسم متولد شد، در ايران پيش از آنكه انقلابي صنعتي به وقوع پيوندد انقلابي سياسي رخ داد و پيش از آنكه سرمايه‌داري صنعتي پديد آيد سوسياليسم انقلابي شكل گرفت. در نهضت مشروطه دو حزب سياسي عمده ايجاد شد كه جناح راست آن اعتداليون نام داشت و جناح چپش اجتماعيون عاميون ناميده مي‌شدند كه ترجمه‌اي نعل به نعل از واژه سوسيال دموكرات بود و به همين دليل پس از مدتي پرده بر افتاد و اين حزب يا بقاياي آن خود را دموكرات ناميدند. در راس اعتداليون رجال سياسي و مذهبي و ملي چون علي‌اكبر دهخدا و سيدحسن مدرس و محمد مصدق قرار داشتند كه از دولتي مشروطه اما ملي و ديني و بومي دفاع مي‌كردند و در راس اجتماعيون عاميون چهره‌هايي چون سيدحسن تقي‌زاده قرار داشتند كه ايران را از نوك پا تا فرق سر فرنگي مي‌خواستند و به مشروطه راضي نبودند و در دل طلب جمهوري بلكه جمهوري لائيك مي‌كردند. اين دو جريان موازي با وجود همه اختلاف‌ها و تفاوت‌ها در يك چيز شبيه هم بودند: هر دو مي‌دانستند از چه دفاع مي‌كنند و بر سر راي خود استوار بودند. اعتداليون عصر جديد را تداوم عصر قديم مي‌دانستند و عاميون عصر جديد را يكسره متفاوت از عصر قديم مي‌خواستند. اعتداليون مكتبي را در ايران پايه نهادند كه از دل آن جبهه ملي بيرون آمد و عاميون پايه‌گذار سنتي شدند كه حزب توده در درون آن شكل گرفت. تا شكست نهضت ملي ايران اين دو مكتب به موازات هم حركت كردند. دهخدا و مصدق همچنان همدل ماندند و سيدحسن تقي‌زاده كه تجددخواهي را بر سوسيال دموكراسي ترجيح داده بود به اردوي پهلوي پيوست و شاخه‌اي از دموكرات‌ها را به حاميان ديكتاتوري ملحق كرد. شاخه اصلي عاميون اجتماعيون در سال‌هاي بعد حزب سوسياليست، گروه پنجاه و سه نفر و سرانجام حزب توده را ساختند كه در طول زمان رفته‌رفته چپ‌تر مي‌شد. بديهي بود در اين جناح‌بندي تاريخي نيروهاي مذهبي جانب اعتداليون را مي‌گرفتند. اولين تشكيلات مذهبي از اين دست حزب مردم ايران به رهبري محمد نخشب بود كه سوسياليسم، ناسيوناليسم و اسلام را به هم آميخته بود. صداي مذهبي‌ها البته در نزاع ملي‌ها و چپ‌ها  شنيده نشد تا آنكه نهضت ملي شكست خورد و هيمنه جبهه ملي فرو ريخت و جبهه ملي دوم و سوم هم در نطفه خفه شد  يا سقط شده به دنيا آمد. شكست نهضت ملي درست يا نادرست شكست ملي‌گرايي محسوب شد و گرچه چپ‌گرايي در شكل حزب توده نيز ديگر بازنده داستان بود اما جوانان حزب توده آن اندازه اعتماد به نفس داشتند كه با تقليد از الگوهاي جهاني جنبش چپ بار ديگر پرچم چپ‌گرايي را به اهتزاز درآورند. رقيب آنان ديگر ملي‌گرايان نبودند اسلام‌گرايان بودند كه قيام پانزده خرداد ۱۳۴۲ روز تولد آنها بود. روز تاريخي شكست سكوت و تقيه فقهاي شيعه در برابر شاهان ايران. به تدريج اسلام‌گرايي لباسي ايدئولوژيك پوشيد. اگر تا قبل از  ۱۵ خرداد ۴۲ اسلام تنها يك فرهنگ بود از آن روز يك ايدئولوژي هم شد. اگر در گذشته دين ايرانيان اسلام بود اكنون ايدئولوژي مسلمانان اسلام‌گرايي بود. اسلام‌گرايي تنها راه‌حل بود و براي همه پرسش‌ها و ناكامي‌ها پاسخ‌هاي كامروايانه داشت. شكل‌گيري چنين قرائتي از اسلام بدون شك بازتابي از مناسباتي بود كه حريف آن يعني چپ‌گرايي بر اسلام تحميل مي‌كرد. چپ‌ها چون دين نداشتند يا از دين بريده بودند چاره‌اي جز ايمان آوردن به ديني زميني و بشري نداشتند و آن دين بشري ماركسيسم بود. ماركسيسم عالي‌ترين شكل سوسياليسم در آن زمان جهان بود كه در صورت‌هاي گوناگوني در ايران ظاهر شد:

اول – سوسياليسم اوليه يا به تعبير ماركس سوسياليسم تخيلي كه ايدئولوژي غالب حزب اجتماعيون عاميون بود و ديري نپاييد و بسيار سريع به مدرنيسم آمرانه و فاشيسم پهلوي پيوست و در آن ادغام شد يا به صورت حزب سوسياليست سليمان ميرزا اسكندري درآمد.

دوم – سوسياليسم علمي كه دكتر تقي راني بنيانگذار آن بود و ماركسيسم را از خود ماركس مي‌جست و حرفه‌اي‌ترين و داناترين جريان ماركسيستي ايران را ايجاد كرد اما دولت مستعجل بود و خيلي زود متلاشي شد.

سوم – سوسياليسم روسي يا ماركسيسم – لنينيسم كه در شكل حزب توده متشكل شد و نسبت به گروه‌هاي ماركسيستي پس از خود از متون اصلي ماركسيستي اطلاعي فزون‌تر داشت و براساس آموزه‌هاي ماركس قبل از وقوع انقلاب سوسياليستي در ايران به وقوع انقلابي بورژوايي دل بسته بود و به همين دليل مبارزه پارلماني را روش خود قرار داده بود و با وجود تاسيس سازمان مخفي نظامي هرگز قدم به مبارزه مسلحانه نگذاشت.

چهارم – سوسياليسم انقلابي كه گرايش‌هاي متضادي را در درون خود پرورش داده بود اما در مجموع معتقد به آن بود كه انقلاب فوري‌ترين نياز سوسياليسم  در ايران است و نمي‌توان به انتظار تاريخ نشست تا پس از سرمايه‌داري نوبت سوسياليسم برسد. سوسياليست‌هاي انقلابي خود بر چند دسته بودند؛ گروهي ماركسيست – لنينيست بودند و به روشنفكري انقلابي به عنوان موتور جامعه اعتقاد داشتند. در راس اين جريان فداييان خلق قرار داشتند گروهي ماركسيست – مائوئيست بودند و از انقلاب دهقاني مقدم بر انقلاب كارگري دفاع مي‌كردند. جمعي ماركسيست – تروتسكيست بودند و انقلاب جهاني را بر انقلاب ملي مقدم مي‌دانستند براساس هر يك از ايدئولوژي‌هاي وارداتي در ايران جنبشي تقليدي شكل مي‌گرفت كه سعي داشت آخرين مدل‌هاي ماركسيستي وارداتي را در ايران اجرا كند. اين در حالي بود كه حتي ماركسيست‌هاي ثابت‌قدم در جهان خارج از ايران به الگوهاي بومي در اخذ و جذب ماركسيسم توجه  داشتند. روس‌ها در ايران مدافع حزب توده بودند و اين حزب را به بيرون از خود در سازش با حكومت ايران دعوت مي‌كردند چرا كه باور نداشتند امكان ايجاد نظامي كمونيستي در ايران ماقبل صنعتي وجود دارد. روس‌ها تقريبا هيچ‌گاه از جنبش‌هاي چريكي كمونيستي در ايران دفاع نكردند و استوارترين پيشواي‌ آنها در عصر ثبات اتحاد جماهير شوروي يعني لئونيد برژنف زماني وارد تهران شد كه حزب توده غيرقانوني و چريك‌هاي كمونيست زنداني بودند. چيني‌ها نيز از صدور مائوئيسم به  ايران دفاع نمي‌كردند و حتي به برخي مائوئيست‌هاي ايران حين آموزش‌هاي ماركسيستي توضيح مي‌دادند كه يك راه به سوي سوسياليسم وجود ندارد و هر كشوري بايد راه خود را به سوي سوسياليسم بجويد همچنان  كه مائو در چين برخلاف لنين در روسيه به جاي تكيه بر كارگران بر شانه‌هاي دهقانان بالا رفت و مائوئيسم را خلق كرد. آخرين شكل ماركسيسم در ايران دهه‌هاي ۴۰ و ۵۰ اما كاستروئيسم بود. ايرانيان ساده‌دل گمان مي‌بردند تئوري محاصره شهرها از طريق حاشيه‌ها و هجوم رزم‌آوران ماركسيست از كوه‌ها و جنگل‌ها رمز پيروزي انقلاب است. بدين ترتيب جنگل‌هاي سياهكل گيلان بديل كوه‌هاي سييرا ماستيراي كوبا شد و كمونيست‌هاي ايران هر دم در انتظار كاسترو يا چه‌گوارايي كه از كوه پايين آيد و كوهپايه را تسخير كند و ديكتاتوري را براندازد و سوسياليسم را اجرا كند. اين ماركسيست‌هاي ساده‌دل اكثرا از ماركس چيزي نخوانده بودند به جز گروه ۵۳ و نيز سران اوليه حزب توده كه ماركسيست‌هايي باسواد بودند و برخي از آثار ماركس را ترجمه كرده بودند نسل‌هاي بعدي بيشتر از لنين و استالين و مائو و كاسترو و چه‌گوارا و رژي دبره اثر پذيرفته بودند تا ماركس و انگلس. بدين ترتيب اولين خطاي ايراني در برخورد با ماركسيسم شكل گرفت: تلاش براي ورود به عصر سوسياليسم  پيش از آنكه مدرنيسم در ايران شكل گيرد و سعي در به دست آوردن آخرين مدل‌هاي سوسياليسم بدون آنكه مقدمات آن فهميده شود. شگفت‌انگيز است كه بسياري از آثار ماركس به  زبان فارسي ترجمه نشده بود در حالي كه آراي چه‌گوارا در ايران فراگير شده بود. ظهور كارل ماركس در جهان غرب پاسخي به بحران‌هاي مدرنيسم و ليبراليسم بود و ظهور چه‌گوارا واكنشي به بحران‌هاي سوسياليسم و ماركسيسم. ماركس در شرايطي در جهان غرب ظهور كرد كه ظلم سرمايه‌داران نسبت به كارگران جهان را در آستانه انفجار قرار داده بود و چه‌گوارا در شرايطي در آنجا متولد شد كه سوسياليسم مستقر در اتحاد شوروي نمي‌توانست از نهضت‌هاي چپ در آمريكاي لاتين دفاع كند و به بلاي ستروني و بحران تبديل‌شدن نهضت به نظام كمونيستي مبتلا شده بود و از سوي مبارزان انقلابي لقب سوسيال امپرياليسم را گرفته بود. اما در ايران نه آراي كانت درست ترجمه شده بود كه براي بحران‌هاي برآمده از عمل به آن ماركس ظهور كند و نه آراي ماركس كاملا فهميده شده بود كه براي حل معضلات آن كاسترويي ظهور كند. از سوي ديگر رژيم پهلوي نيز مي‌كوشيد جاذبه‌هاي ماركسيسم را در درون خود ايجاد كند. محمدرضا پهلوي نه تنها سعي مي‌كرد همواره دوست اتحاد جماهير شوروي يا جمهوري خلق چين بماند نه تنها ميزبان رهبران چين و شوروي در تهران بود بلكه با انقلاب سفيد و تاسيس سپاه  دانش و سپاه بهداشت سعي مي‌كرد كاركردهاي كاسترو در جامعه ايران را به دوش كشد و با ايجاد حزب رستاخيز و به خدمت گرفتن گروهي از كمونيست‌ها و مائوئيست‌هاي سابق در آن به پادشاهي خود رنگ و بوي سوسياليستي بدهد و ردپاي فاشيسم را با رنگ و لعاب سوسياليسم دولتي پنهان كند. موج چپ‌گرايي چنان شديد بود كه حاكميت وقت و اپوزيسيون زمان هر دو به سوي سوسياليسم مي‌رفتند و در اين راه به هر التقاطي تن مي‌دادند. اسلام‌گرايان كه با تاسيس نهضت آزادي ايران سعي داشتند خط اعتداليون را ادامه دهند و اسلام‌گرايي و آزادي‌خواهي را به هم آميزند به‌زودي از حركت بازايستادند و راه چپ‌گرايي در پيش گرفتند. گروهي از جوانان نهضت آزادي رو به سوي سوسياليسم و سپس ماركسيسم كردند و از محمدرضا پهلوي لقب ماركسيست اسلامي را گرفتند. آنان نه به سوسياليسم علمي كه به سوسياليسم انقلابي گرويدند، از سنت‌هاي ديني تفسيرهاي مادي كردند و از اسلام، انقلاب طلبيدند. در اين نوع نگاه تنها يك گروه مانند مجاهدين خلق نقش نداشتند گروهي از روحانيان كه به روحانيان مبارز مشهور شدند هم آشكارا  تحت تاثير التقاط بودند. التقاط اگرچه در لغت‌ معنايي نكوهيده دارد اما در عمل فرآيندي طبيعي است. هيچ فرهنگ و تفكر نابي در جهان ديده نشده است. فرهنگ‌هاي پيشرفته بشري محصول التقاط‌هاي تاريخي‌اند. چنان كه تمدن ايران باستان در عصر اشكانيان از التقاط فرهنگ ايران و يونان و تمدن اسلامي از التقاط فرهنگ ايران و عرب پديد  آمد. فلسفه اسلامي بازتوليد و بازسازي فلسفه يوناني بود و تمدن اروپا برآمده از التقاط فرهنگ مسيحي و فرهنگ يوناني – رومي. اما آنچه التقاط را در ادبيات  سياسي امروز ايران مذموم مي‌سازد دست بردن در مباني و سنت‌ها و تصرف در آنها و تلاش براي بازگرداندن معاني آنها به مطالبات اخير انسان‌هاست. اگر گريز از دادوستد فرهنگ‌ها به انجماد و جمود فكري منتهي مي‌شود اگر ناب‌گرايي به بنيادگرايي مي‌انجامد، التقاط به معناي اخير آن به خيانت به سنت، خطا در فهم متن و انحراف در راه حقيقت منتهي مي‌شود و اين همان جفايي بود كه در نيم قرن اخير در حق سنت ملي و ديني ايران شد. التقاط به عنوان جنبشي كه درهم‌آميختن مفاهيم، جويده‌جويده ساختن موضوعات و ادغام ارزش‌ها در زمره اصول آن است كار را به جايي رساند كه اتهام ماركسيسم اسلامي از صورت ابزار سركوب به واقعيتي عيني تبديل شود. ايرانيان در آغاز با ماركسيسم چنان مبتذل و سطحي برخورد كردند كه مقام چه‌گوارا در ايران بسي از جايگاه ماركس ارجمندتر شد و سپس مسلمانان آن را چنان با اسلام آميختند كه در نهايت نه مسلماني برجاي ماند و نه ماركسيستي. مهمترين مترجمان كارل ماركس  (مانند باقر پرهام مترجم رساله‌هاي سياسي و اقتصادي ماركس) و مهم‌ترين مفسران او در ايران (مانند بابك احمدي مولف چند كتاب مهم درباره ماركس) هرگز دوست نداشته‌اند ماركسيست خوانده شوند  و اصولا زماني در ايران شهره شدند و شناخته شده كه تب‌وتاب ماركسيسم فرو خفته بود و برخلاف پيش‌بيني‌هاي ماركس، انقلابي مذهبي در ايران پيروز شده بود. اگر جايگاه علمي افرادي چون تقي اراني، احسان طبري و ايرج اسكندري را در ترجمه و تغيير آراي ماركس از ديگران جدا كنيم در ميان نسل ماركسيست‌هاي ايراني به نام بلندي در فهم ماركسيسم بر نمي‌خوريم. آنان همه مولفان و مترجمان كتاب‌هاي جلد سفيد بودند كه براي فهم ماركس افرادي چون باقر پرهام و بابك احمدي مجبور شدند به ترجمه دوباره برخي از آن كتاب‌هاي جلد سفيد دست زنند. در عين حال ديگر خطاي ايرانيان هم در حق اسلام و هم در حق ماركس در آميختن اين دو جهان متفاوت به يكديگر بود. براي نسل انقلاب اين سخن بيژن جزني سخت بود كه او مسلمانان سنت‌گرا را به مسلمانان چپ‌گرا ترجيح مي‌داد و سنت‌گرايان اسلامي را نماد اسلام مي‌دانست تا چپ‌گرايان مسلمان را. اما اكنون چهار دهه پس از بيژن جزني اهميت حرف او بيشتر فهميده مي‌شود. از دل همين ماركسيسم اسلامي جنبش‌هاي تروريستي بيرون آمد كه از اسلام عبور كردند. عملكرد گروه‌هايي چون پيكار و فرقان در برخورد با دگرانديشان مذهبي و غيرمذهبي ايشان حتي از حاكمان وقت هم تندتر بود. التقاط اما تنها در شكل گروه‌هاي تروريستي و اپوزيسيون غيرقانوني ادامه نيافت. اپوزيسيون قانوني و حتي دولت‌هاي ايران نيز در عمل تن به التقاط دادند. پيش از اين گفتيم كه سلطنت پهلوي نيز رگه‌هايي از سوسياليسم را در شكل دولتي آن نمايندگي مي‌كرد. اين رگه‌ها در جمهوري اسلامي حداقل طي دهه ۶۰ و با وجود حذف همه مخالفان چپ از عرصه سياسي هم ادامه يافت. راست‌گراترين فقها هم ناگزير از چپ‌گرايي شدند. تفسير لنيني از حكومت به درون نظريه‌هاي حكومت اسلامي راه يافت و دولت‌سالاري به شكل قالب رابطه دولت و اقتصاد تبديل شد. سوسياليسم اسلامي معنايي دولتي يافت و روشنفكران مذهبي در درون و بيرون حكومت مبشر آن شدند. گروه‌هايي چون مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب جمهوري اسلامي در حكومت و جنبش مسلمانان مبارز و نهضت مجاهدين خلق در بيرون از آن به نظريه‌پردازان اين ايدئولوژيك شدن سنت سرگرم شدند و با تولد تئوري فقه پويا در برابر فقه سنتي در حوزه‌هاي علميه اين ايدئولوژي به مدارس سنتي دين نيز راه ‌يافت. جنبش روشنفكري ديني نيز كه در گذشته تحت تاثير علي شريعتي مدافع در هم آميختن اسلام‌گرايي و سوسياليسم و اگزيستانسياليسم بود به سوي آميزش اسلام و سكولاريسم  و ليبراليسم رفت و فصل تازه‌اي در التقاط گشود كه موضوع اين سرمقاله نيست اما از آنجايي كه اين حركت در امتداد خود به احياي صورت‌هاي پيشين التقاط منتهي شده ناگزير از توجه به آن هستيم:

گفتيم كه ايرانيان همواره در پي كسب جديدترين مدل‌ها و الگوهاي فكري جهان بودند. بديهي بود كه در عصر جنگ سرد و فروپاشي ناسيوناليسم اين سوسياليسم بود كه مد روز جهان شود و ما نيز براي اثبات اينكه از آخرين مدهاي روز جهان عقب نمانيم عصري را در طلب سوسياليسم و سپس التقاط آن با  اسلام‌گرايي سپري كرديم. با فروپاشي اتحاد شوروي و پايان جنگ سرد عصر ديگري در جهان آغاز شد و آراي ديگري مد روز شد. گروهي از روشنفكران كه با حاكميت نسبتي داشتند سوسياليسم را دور انداختند و ليبرال شدند و همانگونه كه در سوسياليسم ايراني مقام لنين ارجمندتر از مقام ماركس است در ليبراليسم ايراني نيز مقام كارل پوپر از مقام جان لاكه گرامي‌تر است. همين موج ليبراليسم تقليدي بود كه به مدت ۱۶ سال در دولت‌هاي هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد  خاتمي، دولتمردي را در ايران تحت تاثير خود قرار داد. آنان بيش از آنكه روح‌القوانين را بخوانند جامعه باز را خوانده بودند بازتاب اين ليبراليسم تقليدي در دو جناح بود؛ گروهي ديگر از روشنفكران كه نسبتي با حاكميت نداشتند در دامن پست‌مدرنيسم افتادند و فوكو و دريدا را جانشين مائو و كاسترو كردند اما بازتاب اصلي از آن برخي از راستگرايان بود كه در طلب دولت عمري را سپري كرده بودند. اين گروه از راستگرايان كه به تدريج همانند ماركسيست‌هاي اسلامي به  تجديدنظري اساسي در سنت‌گرايي خود دست خواهد زد براي رقابت با حريف ليبرال سعي مي‌كند چپ‌گرايي را احيا كند. التقاط جديد برخلاف التقاط قديم جنبشي فكري يا محصول تعميق فلسفي نيست. نبايد انكار كرد كه نسل اول مجاهدين خلق سعي مي‌كردند با تفحص در آراي ماركسيست‌ها به پرسش‌هاي خود پاسخ دهند و چون استاد نديده بودند پاسخ را درنيافتند و به خطا رفتند اما التقاط جديد تنها حركتي سياسي است كه براي سركوب كردن حريف بستري را براي حريفان اصلي خود مهيا مي‌كند كه بازنده اصلي در نهايت خود او خواهد بود. نفوذ انديشه‌هاي كمونيستي از نوع استاليني آن در دانشگاه‌هاي ايران خطري نيست كه صادق‌ترين اصول‌گرايان و سنت‌گرايان از آن نگران نباشند و اين خطر واقعا وجود دارد. هنگامي كه دولت همه اهداف خود را در اقتصاد و آن هم اقتصاد معيشتي خلاصه مي‌كند هنگامي كه فرديت انسان‌ها را ناديده مي‌گيرد و تنها با جمعيت سخن مي‌گويد هنگامي كه برادران مدرن و مسلمان خود را در تركيه و عراق همان آزاديخواهان مومن و مسلمان را وا مي‌گذاريم و از آمريكاي لاتين دوست مي‌گيريم و هر سال به ديدار هوگو چاوس و اوا مورالس مي‌رويم و ميزبان فرزندان چه‌گوارا در ايران مي‌شويم و براي مراسم بزرگداشت چريكي كه نسبتي با ملت و فرهنگ  ما ندارد پيام مي‌فرستيم آيا انتظاري  جز احياي چپ‌گرايي در ايران بايد داشته باشيم؟ هنگامي كه قواعد اساسي فقه اسلامي در اصالت فرد و اقتصاد آزاد را ناديده مي‌گيريم  آيا مي‌توانيم از بازگشت دوباره چپ‌ها به دانشگاه‌ها نگران نباشيم؟ دولت‌گرايي چه در قالب حاكميت و چه در قالب اپوزيسيون، تاريخ صدساله ما را تسخير كرده است. گاه به شكل ناسيوناليسم فاشيستي و پهلوي و گاه به صورت سوسياليسم اسلامي. چپ‌گرايي قدرت فهم واقعي اسلام و ماركس را از ما سلب كرده است و آنگاه پوپوليسم  در ايران دگربار به جاده‌صاف‌كن سوسياليسم تبديل مي‌شود. كافي است دمي تامل كنيم كه امروزه چه كساني چه‌گوارا را در ايران احيا مي‌كنند: اول نسل جديدي از سوسياليست‌ها كه بهتر است به آنها لقب سوسول سوسياليسم را بدهيم. همان طبقه متوسطي كه چون تاريخ ملي‌اش را نخوانده و قهرمانانش مرده‌اند و در پي قهرمان گمشده‌اش مي‌گردد كه امروزين باشد و مد روز و خوش‌قيافه و موضوع گفت‌وگوهاي عاشقانه رو به سوي ارنستو چه‌گوارا مي‌برد و روي تي‌شرت و پوستر و مجله و ديوار خانه او را بت خويش مي‌سازد.

دوم نسل جديدي از دولتمردان كه چون عشق جوانان به نمادهايي از اين دست را دريافته‌اند به قاعده پوپوليسم خود مبلغ آن مي‌شوند و در حالي كه از يك سو رجوع به آراي متفكران درجه اول غرب از روسو و هابز و لاك و كانت و نيز ماركس را غربزدگي مي‌دانند اسطوره‌سازي از چهره‌هاي درجه چندم آمريكاي لاتين مانند كاسترو و چاوس، چه‌گوارا را غربزدگي نمي‌دانند كه اين غربزدگي مضاعف و جهل مركب است و از آن بدتر قرباني كردن تاريخ و فرهنگ يك ملت به پاي قدرت و دولت  و سياست.

اين گونه است كه پوپوليسم همان‌گونه كه اصول‌گرايي را به قدرت رساند آن را از محتوا تهي و مانند ميوه خشكيده حرام خواهد كرد و اين تجربه‌اي است كه يك بار ماركسيست‌هاي اسلامي در حق اسلام‌گرايي روا داشتند شايد به همين دليل است كه ضروري است محافظه‌كاران سرشناسي از جنس همان مقام عالي‌رتبه دولت فعلي اين بار مانع از تكرار فاجعه شوند و التقاط جديد را در نطفه خفه كنند كه خير دنيا و آخرت ايرانيان مسلمان در آن است.

سایر مقالات محمد قوچانی>>

یک نظر بنویسید

خودکشی دختر ۱۹ ساله پس از تجاوز از سوی ۴ مرد

 تجاوز خودکشی دختر دوست پسر
به گزارش هفت تیر ۷tir.com : متجاوزان پس از تجاوز ، دختر و دوست پسر او را لخت کردند و از آنها فیلم برداری کردند
دختري که از سوي چهار جوان ربوده شده و مورد تعرض قرار گرفته بود، خودکشي کرد. به گزارش خبرنگار ما ساعت ۳۰ دقيقه بامداد ۲۱ ارديبهشت ماه مردي سراسيمه و هراسان به کلانتري شريف آباد پاکدشت مراجعه کرد و خبر داد دختر ۱۹ ساله اش به نام لعيا اقدام به خودکشي کرده و اکنون در بيمارستان به شدت بدحال است.

پس از طرح اين شکايت ماموران به بيمارستان رفتند و متوجه شدند لعيا جان باخته است.

در پي مرگ دختر ۱۹ ساله کارآگاهان به تحقيق درباره علت خودکشي وي پرداختند و دريافتند لعيا روز حادثه پيش از اقدام به خودکشي با پسر مورد علاقه اش به نام فرشيد به تفريح رفته بود. به اين ترتيب دستگيري فرشيد در دستور کار پليس قرار گرفت و بعد از آنکه اين پسر پشت ميز بازجويي نشست از واقعه يي تکان دهنده پرده برداشت. وي گفت؛ آن روز سوار بر خودروي من به حاشيه شهر رفتيم و کنار جاده يي متروکه از ماشين پياده شديم . در کنار هم بودیم که دقايقي بعد يک دستگاه پيکان با دو سرنشين به ما نزديک شدند و دو پسر جواني که سوار آن بودند مرا به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند و سپس دست و پايم را بستند، پس از آن لعيا را به زور سوار خودروشان کردند و گريختند. ساعتي بعد در حالي که من هنوز در همان جاده متروکه بودم آن دو مرد به سراغم آمدند و مرا به خرابه يي در روستاي قويينک ورامين بردند.

فرشيد ادامه داد؛ در آنجا دو پسر ديگر نيز حضور داشتند و من متوجه شدم آن چهار نفر به دختر مورد علاقه ام تعرض کرده اند. آنها مرا عريان کردند و از من و لعيا با دوربين موبايل عکس گرفتند و سپس پا به فرار گذاشتند.

پس از اظهارات پسر جوان تحقيقات براي شناسايي چهار جوان متجاوز آغاز شد و با مشخصاتي که فرشيد از خودروي آنان ارائه داد توانستند به سرعت دو تن از متهمان به نام هاي عباس و اصغر را شناسايي و بازداشت کنند . اين دو در بازجويي ها به جرم شان اعتراف و دو همدست ديگرشان را معرفي کردند.

عباس در اظهاراتش گفت؛ من و اصغر مامور شديم لعيا را بدزديم و به مخروبه يي که دو دوست ديگرمان در آنجا حضور داشتند، ببريم. اين دختر در طول مسير با جيغ و فرياد سعي مي کرد خودش را از دست ما نجات بدهد اما چون مسير ما کم تردد بود هيچ کس صدايش را نشنيد. پس از آنکه لعيا را به مخروبه کشانديم وي شروع به گريه و زاري و التماس کرد و خواست رهايش کنيم ولي ما به حرف هايش توجهي نکرديم و او را مورد تعرض قرار داديم. از آنجا که احتمال داشت اين دختر عليه ما شکايت کند تصميم گرفتيم از او و پسر مورد علاقه اش عکس تهيه و به اين طريق آن دو را وادار به سکوت کنيم.

بنا بر اين گزارش با روشن شدن علت خودکشي لعيا پليس اکنون در تلاش براي دستگيري دو متهم ديگر پرونده است.
.

(40) دیدگاه

شوخی “مستهجن” با اطلاعات

حسین باستانی:

بيانيه ديروز وزارت اطلاعات در مورد آخرين يافته هاي مربوط به دستگيري “شبکه تروريستي” عامل انفجار چند هفته پيش شيراز، حاوي ادعاهايي متنوع در مورد عاملاني متعدد است.

بيانيه فوق، در درجه اول بر “آمريکايي” بودن شبکه فوق تاکيد کرده است: “اين شبكه مستقيما توسط ماموران آمريكايي به داخل خاك ايران هدايت و راهنمايي شده” و مثلا حتي ” مراكز آمريكايي براي اين شبكه برنامه‌هاي آموزش غواصي جهت شناسايي لوله‌هاي نفتي زير دريا در خليج فارس تدارك ديده بودند”.

بيانيه، در عين حال شبکه فوق را به “اسراييل” نيز وابسته دانسته: “در اين زمينه اسناد معتبري نيز مربوط به مراكز خاصي در ايالات متحده و رژيم صهيونيستي و روابط و همكاري‌هاي آنان با شبكه‌هاي تروريستي ضد ايراني در اختيار وزارت اطلاعات قرار گرفته است.”

بخش ديگر از بيانيه، از دست داشتن “انگلستان” در ارتباط با شبکه تروريستي فوق نيز سخن گفته است: ” بديهي است به موازات پيشرفت تحقيقات و مراحل تكميل اطلاعات، اقدامات حقوقي بين‌المللي و ديپلماتيك توسط مراكز صلاحيت دار كشور عليه آمريكا و انگليس بعمل خواهد آمد. ”

وزارت اطلاعات، به علاوه از ارتباط شبکه مورد بحث با گروه هاي تروريستي ضد جمهوري اسلامي خبر داده است: “اسناد معتبري نيز مربوط به … همكاري‌هاي آنان با شبكه‌هاي تروريستي ضد ايراني در اختيار وزارت اطلاعات قرار گرفته است.” (که با توجه به آنکه گروه هاي مسلحي که عليه اهدافي در ايران بمب گذاري مي کنند مجاهدين خلق يا گروه هاي تندروي وهابي/سلفي بوده اند، اين ذهنيت در مخاطب ايجاد مي شود که يکي از چنين گرو ه هايي در حادثه دست داشته است.)

اين در حالي است که وزارت اطلاعات، بلافاصله اين نکته را هم در مورد گروه ها/گروه تروريستي مورد اشاره خود افزوده است که آنها ضد ديني بوده اند: “اين گروه رسما مواضع ضد ديني دارند. ” (که با توجه به اين که مجاهدين خلق و گروه هاي سلفي/وهابي ايدئولوژي بنيادگراي ديني دارند، اين ذهنيت در مخاطب ايجاد مي شود که چنين گروه هايي در حادثه دست نداشته اند).

و تمام اين ادعاها در حالي منتشر مي شود که که پيشتر، وزارت کشور از دخالت “سلطنت طلب ها” در انفجار شيراز نيز سخن گفته بود، و انتشار بيانيه وزارت اطلاعات در پي دستگيري رهبران جامعه بهاي ايران نيز نشان مي دهد که به احتمال بسيار قوي، آنان هم متهم به عضويت در “شبکه” مورد ادعاي وزير اطلاعات بوده اند.

به اين ترتيب، با توجه به اطلاع رساني انجام شده توسط دستگاه امنيتي ايران در مورد شبکه تروريستي عامل انفجار شيراز، معلوم مي شود که اين شبکه در آن واحد در ارتباط با ايالات متحده، اسراييل، انگلستان، گروه هاي تروريستي ايراني (مذهبي و غيرومذهبي) و سلطنت طلبان (و چه بسا همچنين: بهاييان) بوده است.

لازم به يادآوري نيست که اقدامات تروريستي کشورها در خارج از مرزهاي خود، ماهيتي صد در صد امنيتي – اطلاعاتي دارند و توسط سرويس هاي مخفي صورت مي گيرند. يک قاعده شناخته شده در اين گونه اقدامات تروريستي برون مرزي، “به کلي سري” بودن آنهاست. در چنين مواقعي، حتي نزديک ترين کشورهاي دوست نيز شبکه هاي تروريستي خود در کشورهاي ديگر را از يکديگر مخفي نگه مي دارند و اطلاعات مربوط به عمليات چنين شبکه هايي را به اشتراک نمي گذارند.

وقتي عاملان قتل هاي زنجيره اي روشنفکران در سال ۱۳۷۸ دستگير شدند و سازمان قضايي نيروهاي مسلح از وابستگي آنها به خارج از کشور سخن گفت، خيلي از کارشناسان اين ادعا را قابل باور دانستند. اما وقتي به تدريج ادعاهاي بيشتر و بيشتري منتشر شدند که سعيد امامي (متهم رديف اول پرونده) را همکار “سيا” معرفي کردند و در آن واحد مدعي سفر نامبرده به اسراييل و همکاري با “موساد” شدند و تصريحي هم به همکاري وي با “اف بي آي” در زمان تحصيل با آمريکا کردند و در عين حال بر ريشه “بهايي” او نيز تاکيد نمودند و اشاراتي هم به سابقه “همجنس بازي” وي داشتند و… ديگر براي همگان مشخص شد که ديگر اطلاع رساني نهاد مسوول پرونده در مورد آن را نبايد جدي گرفت.

در فقره اخير کشف “شبکه تروريستي” توسط وزارت اطلاعات نيز، داستان به همين شکل است. واقعيت آن است که حمايت کشورهاي بيگانه از عمليات تروريستي در داخل ايران، به لحاظ تحليلي فرض محالي نيست. مثلا، با توجه به درگيري منافع استراتژيک تهران و واشنگتن در دو سوي مرزهاي عراق، غيرقابل تصور نيست که آمريکايي ها بکوشند تا به نا امن کردن فضاي امنيتي داخل ايران بپردازند.مقاله و مقالات

اما اين که چنين عملياتي نه تنها از سوي سرويس هاي آمريکايي، که به علاوه توسط سرويس هاي انگليسي و همزمان با مشارکت سرويس هاي اسراييلي و از طرفي هم گروه هاي تروريستي ايراني… صورت گرفته باشد، به لحاظ امنيتي بيشتر به يک شوخي شبيه است. چنين سازو کار “عريض و طويلي” نه تنها با الفباي تدارکاتي- اجرايي عمليات به کلي سري مغايرت دارد، که با بديهيات حفاظت از “اطلاعات عمليات” تروريستي توسط سرويس هاي مخفي نيز – که “هرگز” در چنين سطح گسترده اي و ميان چنين همکاران متنوعي به اشتراک گذاشته نمي شوند – ناهمخوان است.

اي کاش مسوولان ارشد اطلاعاتي ايران، که اخيرا در دفاع از اظهارات اوليه خود در مورد “تروريستي نبودن” انفجار شيراز با صراحت اعلام کرده اند وقتي مصلحت بدانند اطلاعات نادرست منتشر مي کنند، متوجه باشند که چه شوخي هاي خطرناکي با امنيت کشور مي کنند.

سایر مقالات حسین باستانی>>

یک نظر بنویسید

قیمت سمند در امارات چند است ؟

سمند امارات
هفت تیر ۷tir.com
: حضور خودرو سمند در بازار امارات متحده عربي با استقابل اماراتي‌ها و ايرانيان مقيم اين کشور روبه‌رو شد.در دوبي، کمتر از يک سال از ورود سمند به بازار رقابتي امارات متحده عربي مي‌گذرد و سمند عادي و LX با استقبال شهروندان اماراتي و ايرانيان مقيم اين کشور روبه‌رو شده است.

ارزاني قيمت و وارد کردن اين خودرو به ايران بدون پرداخت عوارض گمرکي را مي‌توان از عوامل اصلي استقبال ايرانيان مقيم امارات براي خريد سمند در امارات برشمرد.

قيمت سمند عادي در امارات ۳۴ هزار درهم ( ۷ ميليون و ۵۶۸ هزار تومان ) و قيمت سمندLX نيز ۳۹ هزار درهم ( ۹ ميليون ۸۲۸ هزار تومان) است.

نمايندگي شرکت سمند در امارات اعلام کرده است که ايرانيان مقيم امارات در صورت خريد اين خودرو مي‌توانند پس از ۱۸ ماه بدون پرداخت عوارض گمرکي آن را وارد جمهوري اسلامي ايران و براي تهيه پلاک در ايران فقط مبلغ ۶۰۰ هزار تومان هزينه پرداخت کنند .

.
امارات واسطه ای که هم از واردات و صادرات ایران سود میبرد و هم ادعای ارضی دارد

.

۱ دیدگاه

نظام سلطاني يا وضعيت سلطاني؟

علی رضا علوی تبار :

تلاش براي تحليل علمي يك پديده يعني تلاش براي آنكه اين پديده را مصداقي از يك نظم عام و كلي قرار داده و آن را در قالب مفاهيم و سازههاي موجود در يك نظريه توصيف كنيم. در مورد پديدههاي سياسي نيز هنگامي ميتوان از تبيين (بيان چراييها و چگونگيها) علمي سخن گفت كه بتوان از مفاهيم و سازههاي موجود در يك نظريه كمك گرفته و با طبقهبندي دادهها ميان آنها ارتباطي منطقي و متكي بر نظريه ايجاد كرد. ارزيابي اجمالي مجموعه تحليلهاي ارايه شده درمورد تحولات سياسي كشورمان نشان ميدهد كه نظريههاي برآمده از چارچوب نظري پرورده شده توسط ماكس وبر كارآيي بسياري در ايجاد فهم عميقتر از اين وقايع و قدرت پيشبيني بيشتر در مورد آنها را فراهم مي آورد. يكي از مفاهيم برگرفته از چارچوب نظري «وبر» و شارحان و توسعهدهندگان ديدگاههاي او كه در سالهاي اخير براي تحليل تحولات سياسي ايران بهكار گرفته شده است، مفهوم نظام سلطاني (Sultanistic regime) است. صاحبنظران مفهوم نظام سلطاني را براي تحليل نظام پهلوي در ايران به گونهاي موافق بكار گرفته اند. (هوشنگ شهابي و خوان ليتر، ۳۶۹:۱۳۸۰). طي سالهاي اخير اين تمايل ديده شده است كه اين مفهوم را براي درك تحولات پنج ساله اخير نيز به كار گيرند. ضمن تاييد مفيد بودن اين چارچوب مفهومي ميكوشم تا با افزودن برخي توضيحات مفهوم نظري ديگري را طرح كرده و آن را براي درك بهتر آرايش نيروهاي سياسي كشور به كار گيرم.
در كاربرد «وبر» و شارحانش نظام سلطاني براي ناميدن نظام سياسي بهكار ميرود كه چند مشخصه اصلي دارد.
نخستين ويژگي تيرهشدن مرز ميان نظام و حكومت است. در شرايط غيرسلطاني امكان تغيير حكومتگران بدون تغيير اساسي نظام اعمال سلطه مانند ديوانسالاري حرفهاي، نيروهاي مسلح و دستگاه قضايي وجود دارد، اما اين جدايي در نظامهاي سلطاني به وضوح و روشني مشخص نيست. دومين ويژگي نظامهاي سلطاني «شخصگرايي» آنهاست. اين شخصگرايي دو جنبه دارد: يكي كيش شخصيت پيرامون يك فرد و ديگري گرايش به سوي دودمان گرايي. علاوه بر تلاش براي محوريت بخشيدن به يك فرد تلاش براي برجسته كردن نقش اعضاي خانواده اين شخص از خصوصيات نظامهاي سلطاني است. ويژگي سوم نظامهاي سلطاني «رياكاري قانوني» است. به اين معنا كه در نظامهاي سلطاني ظاهراً به قانون اساسي كه از نظامهاي پيش از خود به ارث بردهاند، احترام ميگذارند. حتي در اين نظامها گاه «شبه مخالف» هم وجود دارد و اغلب تخلفات در پوششي از قانون تحقق مييابند. ويژگي چهارم اين نظامها «پايگاههاي اجتماعي محدود» آنها است. اغلب فرمانروايان نظامهاي سلطاني نخستينبار با حمايت گروههاي كاملاً مشخص به قدرت ميرسند، اما به تدريج بسياري از حمايتهاي اجتماعي اوليهشان را از دست ميدهند و به گونهاي افزاينده بر تركيبي از ترس و پاداش متكي ميشوند. ويژگي پنجم اين نظامها «سرمايهداري تحريف شده» است.
ظاهر نظامهاي سلطاني، سرمايهدارانه است. اما نه از تقدس مالكيت خصوصي در آنها خبري هست و نه از عملكرد بازار در تخصيص منابع، فرصتها و سودها، دخالت خودسرانه و تصرف در اموال مردم از طريق زور و بدون پرداخت غرامت از ويژگيهاي اين نظامهاست. بهترين منبع در زبان فارسي براي توضيح اين ويژگيها كتاب «نظامهاي سلطاني» گردآوري شده توسط هوشنگ شهابي و خوان لينز و ترجمه منوچهر صبوري است كه در سال ۱۳۸۰ توسط انتشارات شيرازه چاپ شده است. نكتهاي كه ميخواهم به آن اشاره كنم اين است كه وضعيت كنوني ما و تحولاتآن را بيش از آنكه بتوان با كمك مفهوم «نظام سلطاني» توضيح داد بايد با كمك وضعيت سلطاني (Sultanistic situation) توضيح داد. مفهوم وضعيت سلطاني از بررسي وضعيت اداره كشور اسپانيا در آخرين مرحله حكومت فرانكو، شوروي درسالهاي آخر برژنف و ترنس در سالهاي آخر ؟؟؟؟ گرفته شده است. همانطور كه مشاهده ميشود نظامهاي مختلف و گوناگون سياسي ممكن است در وضعيتي قرار گيرند كه خصوصيات مشاهبي از خود نشان داده كه به وضعيت سلطاني مشهور است.مقاله و مقالات
‏ ‏
وضعيت سلطاني معمولاً انحراف از هنجارهاي پيشين تلقي ميشود و مهمتر آنكه يك موقعيت «گذرا» و «موقت» است. وضعيت سلطاني دير يا زود به يكي از سه نظام مستقر تبديل ميگردد. يا به نظامهاي سلطاني با ويژگيهاي پيشگفته تبديل ميشود، يا به يك نظام اقتدارگراي غيرسلطاني (مثلاً ارتشسالاري)، و يا به مردمسالاري. روشن است كه در وضعيت سلطاني وظيفه يك نيروي طرفداران دموكراسي، تلاش براي كاهش احتمال دو گزينه نظام سلطاني و نظام اقتداگراري غيرسلطاني و افزايش احتمال نظام دموكراتيك است. در وضعيت سلطاني متناسب با گزينههاي آينده نيروهاي سياسي به طور كلي به سه جريان: طرفداران مردمسالاري، طرفداران نظام اقتدارگراي غيرسلطاني و طرفداران نظام سلطاني تقسيم ميشوند.
نكته مهم اين است كه همه مخالفان نظام سلطاني لزوماً طرفداران دموكراسي و گذار به دموكراسي نيستند. طرفداران انواع نظامهاي اقتدارگراي غيرسلطاني ممكن است با تحقق ويژگيهاي نظام سلطاني مخالفت كنند.
يكي از پرسشهايي كه پاسخ به آن ميتوان فعالان سياسي طرفدار مردمسالاي را در وضعيتهاي سلطاني براي طراحي راهبرد مناسب سياسي ياري نمايد، اين پرسش است كه چه عواملي موجب تبديل « وضعيت سلطاني» به «نظام سلطاني» ميشوند و يا اين تبديل را تسهيل مينمايند. شناخت اين عوامل ميتوانند تعيين كند كه بايد حساسيت را متوجه چه عواملي بنمائيم. صاحبنظران از چند عامل مهم در اين زمينه سخن ميگويند. يكي از اين عوامل اقتصاد رانتي است. حكومتهاي رانتبگير كه در آنها نظام وابسته به سنت نيست، بلكه بر فروش منابع طبيعي استوار است، بيشنه مستعد تبديل به نظامهاي سلطانياند. يكي ديگر از عوامل تقويتكننده گزينه نظام سلطاني «بحران حاكميت» است. كشورهايي كه حاكميت مليشان توسط قدرتهاي بزرگ مورد بيتوجه قرار ميگيرد و استقلال يا تماميت ارضيشان مورد تهاجم ديگران واقع ميشود، آمادگي بيشتري براي تبديل شدن به يك نظام سلطاني از خود نشان دادهاند. مداخله خارجي ميتواند زمينه قدرتگيري نظام سلطاني را فراهم سازد. وجود خصيصههاي رواني و شخصيتي مناسب ميان زمامداران نيز از جمله عواملي است كه بسترساز نظام سلطانياند. زمامداران بياعتماد، كينهجو، خودفريب و فاقد اصول اخلاقي كه از فقدان اعتماد به نفس هم رنج ميبرند، بهتر ميتوانند زمينه را براي ايجاد نظام سلطاني تسهيل كنند. به عوامل فوق بايد زمينههاي مساعد قانوني را نيز افزد. گاه نهادهاي پذيرفته شده در قوانين اساسي كشورها زمينه را براي اين گذار فراهم مينمايند.
نكتهاي كه بايد بر موارد فوق افزود، بياعتبار شدن ايدئولوژي حاكم در حكومتهاي ايدئولوژيك است. در حكومتهاي ايدئولوژيك هنام انحطاط ايدئولوژي حاكم زمينه براي سلطانيسم فراهم ميشود. طرد افراد ايدئولوژيك و جايگزيني آنها توسط فرصتطلبان از دلايل و همچنين عوارض اين انحطاط است. اگر با اين مقدمه كه ما در «وضعيت سلطاني» قرار داريم و هنوز به يك «نظام سلطاني» تبديل نشدهايم، موافق باشيم، به طور منطقي برخي از نتايج را ميتوانيم بر اين مقدمه استوار كنيم.
يكم. در وضعيت سلطاني نيروهاي سياسي در قالب سه قطب (طرفداران مردمسالاري، اقتدارگرايي غير سلطاني و گرايش به سوي نظام سلطاني) سامان يافته و به مبارزه و رقابت سياسي ميپردازند. براي نيروهاي طرفدار مردمسالاري مهم است كه مخالفت با طرفداران نظام سلطاني را لزوماً به معناي دموكرات بودن نيروهاي سياسي تلقي نكنند.
دوم. نيروهاي طرفدار مردمسالاري علاوه بر تاكيد بر ويژگيهاي نظام دموكراتيك (حكومت شفاف و پاسخگو، جامعه مدني توسعه يافته، رعايت حقوق مدني و سياسي مردم و انتخابات آزاد و منصفانه) بايد با عوامل زمينهساز گذر به نظام سلطاني نيز مقابله نمايند. به همين دليل اين نيروها وارد درگيري در دو جبهه متفاوت اما مرتبط ميشوند. مقابله با اقتدارگرايي از يك سو و مقابله با عناصر خاص نظام سلطاني از سوي ديگر.
بهطور مثال در چنين شرايطي دفاع از سازمانها و نهادهايي كه بر مبناي اقتدار ديوانسالاري و عقلايي سامان يافتهاند و خدمات خاص تخصصي ارايه ميدهند (مانند سازمان برنامه و بودجه) از اهميت ويژهاي برخوردار ميشود.
سوم. وضعيت سلطاني كاملاً مستعد رفتن به سوي وضعيت بحراني است. براي مقابله با چنين وضعيتي جايگزيني آماده و گسترده و گوش به زنگ ضرورتي اساسي دارد.

سایر مقالات علی رضا علوی تبار >>

یک نظر بنویسید

یکی از نمایندگان مجلس با اتهام تجاوز و رابطه نامشروع زندانی شد

صندلی نمایندگی مجلس تجاوز نماینده ملس
هفت تیر ۷tir.com
: یکی از نمایندگان مجلس هفتم ، که مدت هاست در اثر شکایت افراد متعدد به عنوان فساد اخلاقی و تجاوز تحت تعقیب و تحقیقات است ،دیروز پس از قرائت گزارش تحقیق و تفحص از قوه قضاییه که در آن برخی از نمایندگان مجلس ، از کوتاهی قوه قضاییه در برخورد با فساد اخلاقی گله مند بودند ، پس از پایان این جلسه ، دادگاه کیفری ، نماینده مذکور را احضار و پس از انجام تحقیقات و تفهیم اتهام ، بازداشت و روانه زندان نمود .
وی از حدود ساعت ۱۲ دیروز ، تحت باز جویی قرار گرفت و احضار خانم های مختلف به شعبه رسیدگی کننده ،حکایت از انجام مواجهه حضوری داشت .

پس از چندین ساعت ، بازجویی پی در پی ، سرانجام ، نماینده مورد نظر ، تحت الحفظ مامورین ، با اتومبیل زندان اوین ، روانه این بازداشتگاه شد .

به نظر می رسد ، دادگاه تهران سریع ترین واکنش را در تقاضای برخورد قاطع ، با مفاسد انجام داده و این موضوع را از خود نمایندگان مجلس ، آغاز نموده است .

البته این نماینده مجلس جزو امضا کنندگان طرح تحقیق و تفحض در مورد برخورد فساد اخلاقی نبوده است
قبلی :
. دفاع تمام قد فرمانده نیروی انتظامی از سردار زارعی : او حداكثر رفتاري خلاف شأن انجام داده

. نگاهی به کارنامه پر از ارشاد سردار رضا زارعی

. سردار زارعی دوباره بازداشت شد . این بار روزنامه ها نیز نوشتند

. چرا نظام از آبروی خود برای سردار عریان هزینه می کند ؟

اطلاعات جدید در مورد دستگیری سردار زارعی رئیس پلیس تهران

یک نظر بنویسید

بد شانس ترین دزد تهران

سارق بدشانس وقتي كيف زني را سرقت كرد، با بدشانسي در دام شوهر او افتاد كه به طور اتفاقي در مسيرش قرار گرفته بود. «من بدشانس‌ترين سارق هستم زيرا پس از سرقت در ميان ۱۳ ميليون نفر جمعيت تهران، راه مرد موتورسواري را سد كردم و خواستم براي دريافت پول با من همراهي كند كه شوهر زن مالباخته بود».

دزد

 

هفت تیر ۷tir.com  به نقل از جام جم : بازپرس شعبه ۸ دادسراي جنايي با اشاره به اين خبر به «جام‌جم» گفت: روز گذشته جوان سارقي در يكي از محله‌هاي خلوت غرب تهران پس از سرقت كيف يك زن متواري شد و تلاش زن مالباخته براي دستگيري سارق كيف بي‌نتيجه ماند.

قندي‌زاده افزود: يك ساعت بعد مرد سارق تصميم گرفت با استفاده از كارت اعتباري اين زن اقدام به برداشت پول از حساب وي كند و با توجه به اين كه رمز كارت را درون كيف پيدا كرده بود،‌ با مشاهده مردي موتورسوار راه او را سد كرد و خواست با دريافت مبلغي، او را به اولين شعبه بانك انتقال دهد.

دزد بدشانس‌

به دنبال اين ماجرا در ميانه راه، مرد سارق از مرد موتورسوار خواست به دليل آشنا نبودن وي با دريافت پول از عابربانك، وي را كمك كند كه مرد موتورسوار نيز پذيرفت.بازپرس جنايي افزود: وقتي مرد موتورسوار و جوان سارق مقابل بانك متوقف شدند، سارق كارت اعتباري را در اختيار وي قرار داد و مرد موتورسوار با مشاهده كارت و مشخصات همسر خود كه روي آن درج شده بود با سارق درگير و در تماس با همسر خود متوجه شد ساعتي قبل كيف وي از سوي مرد سارق سرقت شده است.

 

دستور تحقيقات‌

به دنبال اين ماجرا، سارق بدشانس دستگير و پس از تشكيل پرونده به دادسراي جنايي منتقل شد.مرد سارق در تحقيقات، خود را محمود معرفي كرد و گفت: من بدشانس‌ترين سارق هستم زيرا پس از سرقت در ميان  ۱۳ ميليون نفر جمعيت تهران، راه مرد موتورسواري را سد كردم و خواستم براي دريافت پول با من همراهي كند كه شوهر زن مالباخته بود.

بازپرس قندي‌زاده افزود: با دستور قضايي، متهم براي ادامه تحقيقات در اختيار پليس آگاهي قرار گرفت و تحقيقات اوليه در بررسي سوابق متهم حاكي است وي چند ماه پيش پس از تحمل كيفر از زندان آزاد شده است.

بد شانس ترین دزد تهران

 

یک نظر بنویسید

احمدي‌نژاد و كشف اشتباهي زن 180 ميليارد توماني

، شهروند امروز در شماره جديد خود، اعلام پرداخت 180 ميليارد تومان وام به يك زن در بانك تجارت از سوي رئيس‌جمهور را ناشي از اشتباه نرم‌افزاري عنوان كرد كه توسط دولت براي تحول در سيستم بانكي اجرا مي‌شده است.
بنابر نوشته اين نشريه در نخستين اجراي اين نرم‌افزار، رقم وام دريافت يك خانم از بانك تجارت 180 ميليارد تومان به دست مي‌آيد كه با اعلام گزارش به رئيس‌جمهور، دكتر احمدي‌نژاد در يكي از سخنراني‌هاي خود كه به مافيا مي‌پردازد، اعلام مي‌كند: يك نفر را پيدا كرده‌ايم كه 180 ميليارد تومان وام بانكي گرفته است. اما بعداً مشخص مي‌شود كه نرم‌افزار اشكال داشته و اين خانم تنها دو ميليون تومان از بانك تجارت وام گرفته است.

یک نظر بنویسید

سوتی مجری صدای آمریکا در پخش زنده

(2) دیدگاه

من دیروز کتاب دزدیدم

چند روز پيش در يك تئاتر مخفي (Invisible Theater) شركت داشتم . علاوه بر تجربه فوق العاده نتيجه براي ما مهم بود … داستان از اين قرار بود كه من مي بايست در يك كتاب فروشي جلوي چشم مردم كتاب مي دزديم و در كيفم مي گذاشتم البته صحب كتاب فروشي مطلع بود. اين بازي يك ساعت و نيم طول مي كشيد و ما بايد مي ديديم كه انعكاس حركت مردم در مقابل ما چيست ؟

خب شروع كردم به دزدين و كتاب ها رو در مقابل ادم هاي مختلف در كيفم گذاشتن و همين طور ادامه دادن ولي بعد از نيم ساعت هيچ كس توجهي نمي كرد … خسته شدم نزديك كسي رفتم و با حالتي عوامانه از او پرسيدم كتاب فلسفه مي خواند او هم جواب داد بله و اين كه درس مي خواند و از اين جور چيز ها و فهميدم دانشجوي فلسفه اسلامي است با او يك ربع حرف زدم از اين كه معتاد داشتن كتابم و مي خواهم فقط كتاب داشته باشم ولي پول ندارم و امروز هم امده ام طبق معمول اين كار رو انجام بدم تا بتونم خودم رو ارضا كنم و همين طور ادامه دادم و به جوابي سخت مواجه شدم در نهايت وقتي از او خواستم به صاحب كتاب فروشي نگويد به من گفت: تو بايد خودت رو جاي كتاب فروش بگذاري و كتاب فروش هم بايد خودش رو جاي تو بگذارد.

اين جمله من را هم ترساند يعني ايا وجدان عمومي به اين مقدار از بين رفته و جاي خود را به وجدان شخصي داده ؟

به اميد اينكه ديگران به سوالات من جواب بهتري بدهند كار خود را ادامه دادم .. جلوي هر كسي كه مي رفتم اهميت نمي داد در قضيه مشابه طلبه ايي به من جواب داد : اصلا  همه رو بار كن ببر .. به من چه ؟ داشتم كم كم خسته مي شدم كتاب هاي زيادي بر داشته بودم به اندازه ايي كه تقريبا كيفم پر شده بود و داشت سر ريز مي كرد كتابي 800 تومني روي ميز گذاشتم و گفتم اقا اين چند كه ناگهان كسي امد طرفم و گفت نمي خواي باقي رو حساب كني ؟ و من گفتم كدوم باقي و كيفم رو باز كرد و من گفتم اين ها را قبلا خريده بودم و او گفت خودم ديدم جاش هم هنوز خالي بخواي نشون مي دم و من هم برگشتم و به طرف تمام ادم هايي كه با انها در كتاب فروشي بحث كرده بودم و يا اين كه ديده بودند كار من را گفتم : كسي ديده من دزدي كرده باشم !؟؟؟ و هيچ كس چيزي نگفت !!!! و اين يعني ترس من !! در ان كتاب فروشي را مي توان نماد جامعه ما و يا كشور ما دانست .. مردماني بي تفاوت كه وقتي از كتاب فروشي بيرون مي روند مي گويند ديدي داشت مي دزديد و چها كرد ولي خودشان در كتاب فروشي هيچ كاري نكردند و اين مرا سخت ترساند بيشتر از پيش امروز من حق كسي را جلوي انها كشتم و انها مي توانستند تنها يه ندا بدهند در خيلي لحظات من به انها فرصت هاي زيادي دادم كه حتي بدون وجود من هم بگويند به كتاب فروش ولي هيچ كس صدايش را در گلو نيانداخت …

شده ايم مردمي كه فقط به اين فكر مي كنيم چگونه لقمه را در دهان خودمان بكنيم ..خوبمان لقمه كسي را نمي خورد ولي خب به كسي هم بقمه نمي دهد و يا از لقمه ديگري هيچ كس مواظبت نمي كند … خب چه انتظاري هست .. كسي جوابي دارد … براي ان سوال امروز كسي به من گفت شهردار دار عوض مي شود و كلي حرف كه ديدي چه كرد و حالا دارد مي رود و ببين همشان يه كرباسند و من هم گفتم : مثل ايران مثل خانه دوستي است كه هر شب براي مهماني به انجا مي رويم همه رو مي بينيم كه به كار خود مشغولند دارند مي خورند و مي اشامند و حال مي كنند و خانه بهم ريخته است و بوي تعفنش زده بالا شما كه تازه امده ايد يكي بلند مي شود مي گويد كه اقا خانه را تميز كن حالا كه ايستاده ايي و شما با خودت مي گويي ايستاده ام كه ايستاده ام چرا شما لم داديد و من لم ندهم و عيش و نوش نكنم. من هم مي نشينم و حال ميكنم مي خواهيد چكار كنيد ؟ خب كسي كاري نمي كند چون هيچ كس غذا و جاي خود را نمي خواهد از دست بدهد .. اين است مثلي از ايران و ما مهمان ها .. مهمان مي گويم چون اكثر ما وقتي جلويمان كشوري اروپايي را بگذارند و بگويند بين ايران و فرانسه و يا المان يكي رو انتخاب كن فكر نكرده مي گوييم المان و يا فرانسه و يا هر كشور ديگري كه بشود .. ما مهمان اين سرزمين شده ايم … كاش روزي بيدار شويم از خواب غفلتي هزاران ساله ….

ادمهايي كه من تستشان كردم و رويشان كار كردم تقريبا 10 نفر بودند از تمام قشر ها زن و مرد و كودك محصل و طلبه و عادي و تنها يك نفر اعتراض كرد يعني 10 درصد جامعه اعتراض كردند …

راستي از سيد معممي خواستم كه جلوي صندوق صاحب مغازه بياستند تا من كتاب از قفسه روبروي صاحب مغازه بدزدم … و او ايستاد و من كتاب دزديدم…

یک نظر بنویسید

نوشته‌های قدیمی‌تر »