450 بهترین سایت فارسی آپلود عکس است .
برتری این سیت نسبت به سایر سایتها در این است که در هنگام آپلود عکس می توانید در کادری آدرس سایت یا وبلاگ خود را وارد کنید و این سایت هنگام آپلود عکس اتوماتیک آدرس وبلاگ شما را در پایین عکس قرار می دهد . دیگر نیاز نیست از برنامه هایی مثل فوتوشاپ برای قرار دادن امضا سایت خود در پایین عکس ها استفاده کنید .
معرفی سایت آپلود عکس با قابلیت امضا شما روی عکس
چگونه دایی پیراهن تولیدی خودش را بر تن تیم ملی کنیا کرد


هفت تیر 7tir.com : براي همه عجيب بود. بهخصوص خبرنگاراني كه روز قبلتر ديده بودند كه كنياييها با پيراهن ماركدار خارجي در كمپ آزادي تمرين كردند. پس چگونه شد كه ناگهان پيراهن اين تيم زرد شد و سياهان قلب قاره آفريقا با مارك دايي بهميدان آمدند؟ آيا اين يك بازاريابي فوقسريع در روزهاي ركود اقتصاد جهاني را نشان ميداد يا واقعا خبر ديگري بود؟ طبق معمول علي دايي اولين كسي بود كه مورد سوال قرار گرفت اما او در پز سرمربي تيم ملي هرگز درباره مارك توليدياش حرف نميزند؛ بنابراين خبرنگاران سراغ منابع ديگري رفتند. سوال ما اين بود. چه كسي باعث شد كنيا زرد كند؟!
ايران با پيراهن اول
«اشكالي ندارد، اگر فقط شما پيراهن سفيد آوردهايد، ما پيراهن دوممان كه قرمز است را ميپوشيم.» اين جمله احمد ابراهيمي سرپرست تيمملي در جلسه MATCH COMISSIONER بازي ايران- كنيا بود. تيمملي كنيا همانطور كه پيشبيني ميشد با يك پيراهن به ايران آمده بود. دايي در لحظاتي كه جلسه هماهنگي بازي برگزار ميشد با روتهمولر و افاضلي مشغول تمرين دادن تيمملي بود…
توضيح ضروري
اين درست كه علي كفاشيان و مهدي تاج اعلام كردهاند دايي تا پايان رقابتها سرمربي تيمملي است اما همه ميدانند زماني كه بحران پيش بيايد هيچ چيز قابل پيشبيني نيست. شك نكنيد تساوي يا شكست مقابل عربستان كابوس شبهاي دايي است. آيا بههمين خاطر نيست كه دايي كنفرانس مطبوعاتياش را لغو ميكند؟ البته دايي مثل هميشه است. علي كريمي را دعوت نميكند تا هم نمايش قدرتي داده باشد و هم به همه يادآوري كند كه اصولش خدشهناپذيرند. در عين حال يك مربي فوتبال حق دارد به دلش اطمينان كند. ظاهرا نتايج قبلي با پيراهن قرمز دل علي دايي را براي بازي مجدد با لباس اين رنگي، چرك كرده بود.
قرمز بازي نميكند
بازتاب عدم دعوت كريمي به تيم در رسانهها، نبود حريف تداركاتي مناسب براي تيمملي، اظهارات سرمربي كنيا پيش از بازي و حالا رنگ پيراهن تيمملي اعصاب دايي را حسابي خرد كرده بود. چند ساعت به آغاز بازي مانده كه دايي ميفهمد تيمملي قرمز بپوشد و كنياييها سفيدپوش باشند:«چرا با من هماهنگ نكردي حاج احمد؟ نه، ما قرمز نميپوشيم ما بايد سفيد بپوشيم…!» دايي حسابي از كوره دررفته است و سرپرست تيمملي با تعجب به او نگاه ميكند:«آخر كنياييها يك دست پيراهن بيشتر به تهران نياوردهاند كه آن هم سفيد است.»
دايي با عصبانيت ميگويد:«من نميدانم، ما ميزبانيم و بايد سفيد بپوشيم قرمز نميپوشيم، همين الان از توليدي خودم دستور ميدهم پيراهن بياورند رويش هم بنويسند كنيا، برويد كنياييها را راضي كنيد، از آنها هم بپرسيد دوست دارند چه رنگي بپوشند.» البته سرمربي قد بلند تيمملي آنقدر برش دارد كه بتواند رنگ پيراهن كنيا را عوض كند و چنين ميشود كه كنيا با لباس زرد مقابل ايران حاضر ميشود! لباسي كه براي دايي خوشيمن بود و باعث پيروزي تيمش مقابل اين تيم آفريقايي شد. ايران كه با لباس قرمز مقابل عربستان به تساوي رسيد، در بازي برگشت با پيراهن سفيد بهميدان خواهد رفت. به اميد پيروزی .
منبع : چگونه دایی پیراهن تولیدی خودش را بر تن تیم ملی کنیا کرد
قبلی : dvd سریال دائی جان ناپلئون
قيمت واقعي خودروهاي وارداتي
تردد خودروهاي روز دنيا از سال 83 و با آزادسازي واردات خودرو به كشور، اوج گرفت به طوري كه فاصله عرضه خودروهاي جديد از كشورهاي توليدكننده به ايران هماكنون به كمتر از يك ماه رسيده، اين در حالي است كه خيابانهاي كشور محل جولان خودروهاي وارداتي شده و هر روز نيز بر آمار اين خودروها در كشور افزوده ميشود.
اما قيمت خودروهاي وارداتي در ايران بيش از چندين برابر ساير كشورها و حتي كشورهاي همسايه است و معلوم نيست كه از اين افزايش قيمت دولت سود بيشتري ميبرد يا واردكننده خودرو. اما آنچه مسلم است مهمترين علت افزايش قيمت، خودرو به تعرفه بالاي در نظر گرفته شده از سوي دولت برميگردد. عامل مذكور موجب شده كه خودروهاي وارداتي با نرخي معادل چندين برابر قيمت خريداري شده از سوي واردكننده در كشور عرضه شود، به همين دليل با قيمت واقعي به دست مصرفكننده نميرسد.
در اولين سال آزادسازي واردات خودرو به كشور يعني سال 83، مسوولين تعرفه 120درصدي را براي واردات خودرو در نظر گرفتند و مقرر شد كه سالانه تعرفه واردات خودرو 20درصد كاهش يابد تا بازار داخلي براي ورود به سازمان تجارت جهاني آماده شود؛ اما كاهش 20درصدي تعرفه تنها در سال 84 اعمال شد و پس از آن در فاصله سالهاي 84 تا 87 تعرفه واردات تنها 10درصد كاهش يافت؛ چراكه به اعتقاد مسوولين كاهش تعرفه به زيان صنعت خودروسازي كشور است.
اما با وجود آن كه تعرفه واردات طي سه سال گذشته تغيير نكرد سال 87 را ميتوان بهترين سال براي واردكنندگان خودرو ناميد؛ چراكه طي اين مدت بيش از 48هزار دستگاه خودرو وارد كشور شده كه اين رقم طي چند سال گذشته بيسابقه بوده، اما با افزايش حجم واردات خودرو طي شش ماه ابتداي سال جاري دولت به منظور حمايت از صنعت داخلي اخذ عوارض جانبي از خودروهاي وارداتي را در نظر گرفت كه اين امر تعرفه واردات را هماكنون به 110درصد رسانده است.
بر اساس ضوابط جديد شمارهگذاري خودروهاي وارداتي كه در ابتداي مهر سال جاري از سوي ستاد مديريت حملونقل ابلاغ و اجراي آن از شهريور ماه اجباري شد مقرر گرديد واردكنندگان علاوه بر پرداخت عوارض 90درصدي خودرو هزينه خروج يك تا سه خودروي فرسوده را بر اساس ميزان مصرف سوخت به دولت پرداخت كنند.
بر اساس اين مصوبه براي خودروهاي با مصرف كمتر از شش ليتر خروج يك خودروي فرسوده، خودروهاي با مصرف بيش از 6 ليتر و كمتر از 10 ليتر اسقاط دو خودروي فرسوده و براي خودروهاي با مصرف بيش از 6 ليتر اسقاط سه خودروي فرسوده ضروري شد كه اين امر افزايش يكميليون و 500هزار تا چهارميليون و 500هزار توماني خودروهاي فرسوده را در برداشت.
علاوه بر اين عوارض واردكنندگان ملزم به پرداخت سهم پنجدرصدي واردات، سهم پنجدرصدي مصرفكننده و هزينه بيمه، شمارهگذاري، حملونقل و ثبت سفارش هستند.
به عوارض مذكور بايد سود 10درصدي وارد كننده را نيز افزود كه اين عوارض موجب ميشود واردكننده 100درصد قيمت خودروي خريداري شده را به دولت پرداخت كند كه اين امر در نهايت افزايش دو برابري خودروهاي وارداتي به كشور را در پي داشته است.
از سوي ديگر همهساله دولت به هنگام ارائه بودجه به مجلس درآمد دولت از واردات خودرو را نيز اعلام ميكند كه در سال گذشته درآمد پيشبيني شده از سوي دولت 500ميليارد تومان بود كه با توجه به افزايش حجم واردات درآمد مذكور محقق شد كه به همين منظور دولت براي سال آينده درآمد هزار ميلياردي را در نظر گرفته است.
دولت تاثيرگذار است
به گفته فريدزاوه، كارشناس صنعت خودرو واردكننده تاثير چنداني بر قيمت خودروهاي وارداتي ندارد، بلكه اين دولت است كه با حقوق گمركي بالا و عوارض جانبي موجب شده تا قيمت خودروهاي وارداتي دو برابر قيمت واقعي شود.
به گفته زاوه با توجه به آنكه دولت هيچ ممنوعيتي براي واردات در نظر نگرفته و واردات خودرو در فضاي رقابتي صورت ميگيرد، وارد كننده تنها ميتواند 10 الي 15درصد سود براي خود در نظر بگيرد و در صورتي كه بخواهد بيش از اين سود را اعمال كند بازار را از دست خواهد داد.
وي در ادامه اظهار داشت، عدم در نظر گرفتن سود محدود از سوي واردكنندگان رسمي (نمايندگيهاي مجاز خودروهاي خارجي در كشور)، موجب شد در تابستان سال جاري واردات به دست واردكنندگان غيررسمي (شناسنامهاي) بيافتد، به همين دليل سهم واردكنندگان حقيقي در اين مدت كمتر از 50درصد شد.
قيمت واقعي خودروها
براساس نرخهاي اعلامشده از سوي سايت يكي از شركتهاي واردكننده رسمي خودرو به كشور قيمت خودروهاي عرضهشده در بازار دو برابر قيمت خريداري شده از سوي واردكننده در حوزه خليج فارس است كه اين امر با توجه به پرداخت هزينه ترخيص خودرو از گمرك هزينه شمارهگذاري، هزينه خروج يك تا سه خودروي فرسوده صورت ميگيرد، براساس نرخهاي اعلامشده از سوي اين سايت عوارض پرداخت شده براي برخي خودروهاي وارداتي به بيش از 100ميليون تومان ميرسد كه اين عوارض بيشتر شامل خودروهاي متعلق به شركتهاي بنز و بيامو ميشود، به طور مثال خودروي بنز CLS-class در خليج فارس با قيمت 125ميليون تومان خريداري ميشود؛ اما پس از اخذ عوارض از سوي دولت و قيمت آن به 285 ميليون تومان ميرسد كه اين امر موجب شده قيمت اين خودروها بيش از نرخ اصلي آن باشد در جدول زير نرخ برخي خودروها در خليج فارس و بازار داخلي مقايسه ميشود.
خانم کلينتون اين خليج، تا ابد فارس است
در حکم روز گذشته هيلاري کلينتون براي «دنيس راس» به عنوان مشاور وزير خارجه آمريکا در امور خليج فارس و آسياي جنوب غربي، به جاي واژه خليج فارس از واژه ناقص خليج استفاده شده است.
با توجه به اينکه ايالات متحده آمريکا ميکوشد تا روابطش را با ايران بهبود بخشد، چنين اقدامي نميتواند پيام مثبتي در راستاي اين تلاش باشد.
هرچند وزارت امور خارجه آمريکا در نقشههايي که در سايت رسمي خود قرار داده، از واژه درست «خليج فارس» استفاده کرده و بيشتر رسانههاي معروف آن کشور نيز اين مسأله را رعايت ميکنند، اما تعمد يا سهلانگاري وزير خارجه آمريکا، اقدامي است که نزد ايرانيان غير قابل چشمپوشي به شمار ميرود.
کمپين يک ميليون امضاي ايرانيان براي اصلاح نام «خليج فارس» در جستجوي سايت گوگل يکي از جلوههاي حساسيت برحق ايرانيان بر صيانت از نامي است که بخشي از هويت تاريخي و شناسه ژئوپلتيکي آنها را تشکيل ميدهد، از سوي ديگر وجود لابي نسبتا مؤثر ايرانيان در دولت باراک اوباما اين انتظار را ايجاد ميکند که آنان نسبت به چنين مسائلي واکنش مناسبي از خود نشان داده و حتي مانع چنين رخدادهايي گردند.
بيل کلينتون، رئيسجمهور اسبق آمريکا نيز همواره در سخنان خود در بهکارگيري نام «خليج فارس» دقت لازم را به خرج ميداد، اما اين رفتار هيلاري نشان داد که او شاگرد خوبي براي بيل در امور بينالملل نبوده و درک درستي از واقعيتهاي منطقه ندارد.
در واقع ايالات متحده آمريکا و شخص باراک اوباما بايد به خوبي بدانند که استراتژي استفاده از واژه مجهول خليج ـ مسألهاي که از دهه 80 و توسط جمهوريخواهان باب شد ـ با هدف رضايت نسبي اعراب و ايران، ترفند شکست خوردهاي است.
به نظر ميرسد درست نمودن چنين اشتباهي از سوي دولت اوباما ميتواند تأثير بسيار مثبتي در اذهان ايرانيان داشته باشد و استمرار اين اشتباه به يقين به بهاي تيره شدن ذهنيت مردم از اوباما و دولتش تمام خواهد شد.
فیلم گریه بیخودی مایلی کهن جلوی دوربین
خبرنگار از مایلی کهن مربی تیم فوتبال سایپا می پرسد شما در مجموع تا حالا ۷ برد و یک مساوی و یک باخت داشتید. علت این موفقیت را در چه می دانید که مایلی کهن ناگهان شروع به اشک ریختن می کند و می گوید من ناچیز کسی نیستم اینا همش لطف و عنایت خدا بوده . و حسابی سعی می کنه که اشکش در بیاد که آخر هم موفق نمیشه .
مشاهده این ویدئو :
http://takzarb.com/link.php?url=http://www.irannegah.com/Video.aspx?id=1054
آقای خامنه ای و هم سلولی هایش
به قلم هوشنگ اسدی : چشم هایم را می بندم آقای خامنه ای وهمراه شما وارد راهروهای کمیته مشترک می شوم. درردای ولایت می روید و خدم و حشم دنبالتان هستند. من مثل همان سی و اندی سال پیش جز قبای آزادی به دوش ندارم.
با هم زندانی شاه بودیم و هم سلول. حالا تبعیدی شمایم. شما در مقام ولایت. من در غربت. آخر ماموران شما به من گفتند: “تو دراینجا غریبه ای. برو گمشو.” باور می کنید در کشور خودم به من گفتند تو غریبه ای. همان غیر خودی. اما شما که رهبر خودی ها هستید، دارید به همان سلولی می رسید که با هم بودیم. چه خوب هم یادتان است. هزار ماشاء اله به این حافظه. من هم مثل سایه دنبالتان هستم. کسی حرفهای شما را کلمه به کلمه ثبت کرده و روی سایت گذاشته. من این نوشته را می خوانم و همراه شما می آیم.
از حمام رفتن گفته اید. یادتان هست چهار نفری ـ با علی و ساسان- باآن صابون های رختشویی خودمان را گربه شور می کردیم؟ چقدر خجالت می کشیدید و چقدر می خندیدیم. در آن فضای ظلمت و زور چقدرخوش بودیم. تحقیر می شدیم. کتک می خوردیم. موهای شما را می گرفتند ومی کشیدند. ساسان را زیر شکنجه به حال مرگ انداخته بودند. وقتی دردهان آن “کمونیست” بادست خودتان غذا می گذاشتید چه برقی داشت چشم هایتان.
همه اینهارا یک بار بطور مختصر تحت عنوان با آقای خامنه ای در زندان شاه نوشته ام. بطور مفصل هم درکتاب خاطراتم هست. از شما چه ینهان می ترسم منتشر کنم و مامورین شماکار دستم بدهند و در این پیری و غربت بلائی سرم بیاورند. هرچند در کتاب من جز چهره سی و چند سال پیش شمانیست.
بله آقای خامنه ای. شما رابه یاد می آورم که دارید زار می زنید و قرآن می خوانید. نگاهتان از پنجره سلول به آسمان است. خدائی را می جوئید که رحمان و رحیم است. و من جوان خام چهارزانو نشسته ام و در رویاهایم روزی رامی بینم که آزادی بیاید. روزی که شما قرآن ونمازتان را بخوانید. من هم شولوخوف و فروغ و شاملو. شما ازکنار “گنبد فیروزه” بگذرید و به مسجد بروید. ما هم در خیابان استانبول ماهی فروش ها را ردکنیم و به باده فروشی “احمد باده” برویم. و همه هم فکر ساختن ایران باشیم. شما آخرت مردم را مراقب باشید و ما هم امروزشان را…
صدای فریادی از زیر هشت می آید و هر دو ساکت می شویم. شما آن فریادها را هنوز به یاد دارید.خودتان گفته اید و یکی نوشته است. چه خوب است سلول و شکنجه و فریاد را فراموش نکرده اید. از بازجویتان هم نام برده اید: منوچهری. بله. یادم هست.
چه جالب آقای خامنه ای. منوچهری بازجوی علیرضا اکبری شاندیزهم بود. او رابه یاد دارید ؟ شاندیز ییلاق معروف و خوش و آب هوای مشهد است. شما هم در ایام سختی و فشار دستگاه می رفتید خانه آنها به پناه. خانم های دو خانه هم با هم رفت آمد داشتند. علیرضا را گرفتند. علی آن چریک مسلمان ۱۸ ساله و ساسان آن فدائی مسلح شش سال زندان گرفتند. همه هم سلولی ها زنده ماندیم من ششماه بعد و شما هشت ماه بعد آزاد شدیم. علیر ضا که بازجویش هم با شما یکی بود، به یک سال محکوم شد. او زنده ماند.
اینها را در سلول ۹ همین بندی که شما دارید بازدید می کنید، برایم گفت.نه. نه. زمان شاه نبود. زمان شما بود. شما حالارئیس جمهوربودید و ما هر دو زندانی. دیگر منوچهری و رسولی و ازغندی و بقیه نبودند. حالا “برادر” ها جایشان را گرفته بودند. عجیب است واقعا آقای خامنه ای. عجیب است. این بار بازجوی من و علیرضا یکی بود: “برادرحمید”. شما او را خیلی خوب می شناسید. آقای ناصر سرمدی پارسا را می گویم. وقتی شنیدم سربند قتل های زنجیره ای چنان سرش داد زده اید که سکته کرده دلم بیشتر بحالش سوخت. شکنجه آدم ها برای رسیدن به قدرت و “سکته زدن” در برابر قدرت بزرگتر. تازه به قول شما معتقدین جواب آن دنیایش هنوز مانده است.
بله آقای خامنه ای شما سرکسی داد زده بودید که مراسه ماه تمام شکنجه داد. به زوروادارم کرد مدفوعم را بخورم. خدائیش منوچهری و دوستانش این کار ها را نمی کردند. می کردند؟ “برادر حمید” شبیه این رفتار را هم با علیرضا اکبری کرد. زندگی مرا زنده نگه داشت، اما علیرضا را اعدام کردند. جرمش؟ خوب معلوم است همه ما “جاسوس” جائی هستیم. قصدبراندازی داشته ایم. فساد جنسی داریم… و…
خوشمزه اینجاست آقا ی خامنه ای که من و علیرضا طبق خط و ربط سیاسی جریانی که به آن وابسته بودیم از” انقلاب شکوهمند اسلامی” دفاع می کردیم. جانانه دفاع می کردیم. درست مثل رحمان هاتفی. آن جوان چشم سبز موخرمائی حتما یادتان هست. سال ۵۵ با هم آمدیم خانه شما در کوچه فریدونی مشهد. چه سادگی و روحانیتی داشت آن خانه. یک نوکر بیشتر نداشتید که بعدا ملک الشعرایتان شد. شما و رحمان سه چهار ساعتی با هم بحث کردید. وقت خداحافظی، درست درچهار چوب در بازوی مرا گرفتید و آهسته گفتید:
- جوان نازنین با سوادی است، حیف که کمونیست است…
آن جوان نازنین هم تا لحظه آخر نه تنها از انقلاب دفاع کرد، که دفاع از انقلاب را هم تئوریزه کرد و عجبا گیر “برادر حمید” افتاد. و او بامشارکت “برادر مجتبی” چنان بلائی سرش آوردند که صورتش را با ناخن درید و بعد رگ هایش را با دندان جوید.
به آذین که در سلول کناری من خبری راشنید، مدت ها با صدای بلند می گریست. محمود اعتماد زاده ـ به آذین- را می دانم که خوب می شناسید. کلی در باره اش حرف زدیم. بعد ها هم که ترجمه هایش را از شولوخف برایتان آوردم خواندید ونکاتی را از آنها بیرون کشیدید که راستش حظ کردم. مرتب هم از “نثرمحشر” به آذین تعریف می کردید.
بله آقای خامنه ای . به قول شاملو- که شما اصلا از او خوشتان نمی آید- “روزگارغریبی” شد. شما رئیس جمهور بودید. من در سلولی بودم که در زمان شاه در سلول کناریش با هم بودیم.
شما هنوز دارید از” موزه عبرت” بازدید می کنید که همان “کمیته مشترک” خودمان باشد. در سلول کناری من “به آذین” بود و پشت پنجره پیکر بیجان رحمان هاتفی را انداخته بودند. نه من، نه به آذین، نه رحمان و نه علیرضا هیچ جرمی نداشتیم جز اختلاف عقیده با حکومت شما. همین. آن سه نفر دیگر نیستند و مرا ازخانه ام بیرون کرده اند.
شما دارید هنوز از موزه عبرت بازدید می کند. از کنار مجسمه منوچهری و ازغندی می گذرید. دارند یک زندانی را شلاق می زنند، سر دیگری را درحوض کرده اند و شمابه خاطر دارید کسی را از میله ها آویخته بودند….
اینها را می بینید وسر تکان می دهید به افسوس و می گذرید. کسی نیست که از او بپرسید:
- در فاصله ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۰ که کمیته مشترک موزه عبرت شد، دراینجا چه خبر بود؟ سراغ برادرها”حمید” و”مجتبی” و “محمود” و “رحیم” وبقیه را بگیرید. شاید کسی باشد به شمابگوید این”برادر” ها روی منوچهری و حسینی و رسولی را سفید کردند. شاید به شمابگویند که صدای فریادی که در زمان شاه از اتاق شکنجه می شنیدید، بلند وبلندتر شده بود.
همه هم سلولی هایتان که مخالف رژیم شاه بودند، زنده ماندند. شماو علیرضا و اکبری شاندیز و رحمان هاتفی و به آذین که از سران گروههای مخالف شاه بودید، زنده ماندید. و حالا شما و من مانده ایم. خانه کوچک کوچه فریدونی تبدیل شده به کاخ. هرسال شاعران دسته دسته می آیند و در وصف شما شعر می خوانند. یادتان می آید که زمانی درمجلس شعر امیری فیروز کوهی، مهدی اخوان ثالث و شفیعی کدکنی می نشستید ؟
خودتان برایم تعریف کرده اید. برای من که شانسی زنده ام. اگر به موقع نمی آمدم بیرون حتما کلکم را کنده بودند. برادر سعید مرتضوی که می گویند قاضی محبوب شماست به من گفت: “بیخود به تو رحم کردیم و زنده ماندی. هنوز هم دیر نشده است.”
آقای خامنه ای! شما کسانی راکه نام بردم می شناسید. و ما نام های نخستین یک فهرست بلند تمام نشدنی هستیم که می شناسید و نمی شناسید. از گاکیک آوانسیان شروع کنید و بیائید جلو. چند هزار نفری می شوند که اعدام شده اند، سال های دراز زندانی بوده اند، از سر ناچاری کشور خود را ترک کرده اند، بیکارند، خانه نشین اند و اغلب از بهترین فرزندان ایرانند.
شما را به خدائی که عشق ورزی تان را با او شاهد بوده ام، تنگ غروب های سلول همین کمیته مشترک گریه می کردید که منوچهری ها و رسولی ها و ازغندی ها بروند و به جایشان برادر حمیدها ومجتبی ها و رحیم ها بیایند؟ کافی بود از بلندگوی کمیته مشترک صدای اذان بلند شود و جای فریادهای مستانه شبهای رسولی را بگیرد؟ باتغییر اسم شکنجه به ”تعزیر” همه چیز حل می شد؟ اینها را می خواستید؟
بعد هم بیست سال و اندی تاریخ کمیته مشترک را که شده بود “زندان توحید” و “بند ۳۰۰۰ اوین” خط می زدند و اسمش را می گذاشتند “موزه عبرت” همه چیز را حل می کرد؟
شما دارید در میان بادمجان دور قاب چین ها کمیته مشترک را ترک می کنید. من می روم وگوشه همان سلول که با هم بودیم، می نشینم. چشم های خیسم را می بندم. بر این جهان تلخ می بندم. نگهبان در را قفل می کند. شما می روید که کارجهان رافیصله بدهید. چقدر دلم می خواهد شما بر گردید. علی و ساسان هم بیایند. چهار نفری گرد سفره بنشنیم و طرحی نو در اندازیم:
- نه.نه. بچه ها نشد. قرارمان این نبود. هرکدام از مابه قدرت می رسیدیم حتما کاردو حکومتی راکه این زندان را برپا نگه داشتند می کردیم. شاید هم بدتر. به اسم دین، خلق، آزادی و… اسم ها عوض می شد و رسم ها باقی می ماند. نه. بیائید فراموش کنیم. قول بدهیم هر کدام به قدرت رسیدیم، همان روز بگوئیم همه زندان ها را مبدل کنند به گلفروشی، باده فروشی، کتابفروشی و نماز خانه. درآنجا گل آزادی بفروشیم. باده عشق بنوشیم. کتاب قانون بفروشیم. همه عقاید و مذاهب را دعوت کنیم تا به درگاه خدای خویش سجده کنند. باده نوشان رکعتی نمازبخوانند و نمازگزاران قطره ای می بنوشند تا تکه های پراکنده ایران به هم برسد. آخر این چه دیاری است که هم باده نوشان در قدرت ما را می کشند و همه مومنین بر مصدر؟
حالا شما رسیده اید به مقر فرماندهی خود. ناهار نوش جان می کنید. سر بر سجاده می گذارید و کمیته مشترک و موزه عبرت را فراموش می کنید. و من گوشه همان سلول نشسته ام و تا ابد زار می زنم. تا روزی که آزادی درکشورم بال بگشاید، قانون حاکم شود، قدرت در انحصار کسی نماند، هیچ کس در کشور خود غریبه نباشد….
خواهش می کنم در را باز نکنید. بگذارید در اشک وآروزی خود غوطه بزنم.
منبع: روزآنلاین
احمدی نژاد ، ماهواره امید و مریخی ها
ماهواره ایرانی حامل پیام احمدی نژاد با موفقیت در مدار زمین قرار گرفت

زمان: ساعاتی پس از قرار گرفتن ماهواره در مدار زمین
مکان: مرکز مطالعات فضایی مریخ
مریخی ۱: اینجا را ببین یک سیگنال ناشناخته از فضا دریافت کردم
مریخی۲: ببینم …… انگار یه پیام صوتیه براش یه جواب بفرست
مریخی۱: به جواب ما واکنش نشون داد احتمال داره یه موجود هوشمند باشه
صدای احمدی نژاد شنیده می شود: الله اکبر الله اکبر الله اکبر این صدای انقلاب ایران است این صدای دولت مهرورز است……
لحظاتی بعد با تلاش مریخی ها تصویر احمدی نژاد روی مانیتور ظاهر می شود. او با عرق گیر و زیر شلواری مقابل وب کم نشسته و به لپ تاپ خیره شده
مریخی ۲: این تصویر را انالیز کنید ببینیم این چیه
مریخی ۱: انالیز اینها را نشون میده: قد ۷۵ سانتیمتر، دارای پوشش ناقص پشم در سطح بدن و برخی نواحی صورت، حجم مغز نامشخص
مریخی۲: زیاد تکامل یافته به نظر نمیرسه
مریخی ۱: موجود ناشناخته اگه صدامو میشنوی جواب بده یک مریخی صحبت می کنه
احمدی نژاد: الله اکبر … الله اکبر ….. اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن ولیا و حافظا و ……
مریخی ۲: برو سر اصل مطلب
احمدی نژاد: اصل مطلب اینه که ما امادگی داریم ارزشهامون را به مریخ صادر کنیم اگر هم بخواهید راه و چاه زمین را بهتون نشون میدم که بفهمید اینجا کی به کیه. من محمود هستم میشه گفت روی کره زمین موجود مهمی به حساب میام …….
مریخی۱: ما از زمین یک مقدار اطلاعات کلی داریم ولی شما هم اگر بتونید بیشتر ما را روشن کنید ممنون میشیم
احمدی نژاد: الانه روشنت می کنم. ببین جانم روی زمین کلن دو تا نیمکره هست که اون نیمکره غربیش چیز زیاد جالبی نیست و اصلن اون را بزارید کنار، توی نیمکره شرقی هم یکی دو تا کشور نسبتن خوب مثل چین و روسیه هست ولی اصل کاری ایرانه البته نه همه اش، بیشتر قسمت خوبش به قم و جمکران و یه قسمت از تهران که حوالی میدون پاستوره مربوط میشه نمی دونم اونجاها را بلدین یا نه ……
مریخی ۲: با این حساب روی کره زمین کلی فضا هدر رفته
احمدی نژاد: همینطوره. اصلن کل مشکل تمدن بشری از همین جا ناشی میشه. اگر همه دنیا توی قم بود یا بر عکس دیگه دنیا گلستان میشد و ما مشکلی نداشتیم ولی جای نگرانی نیست اگه من ۴ سال دیگه هم رییس جمهور باشم برای اون هم برنامه دارم اول مشکلات جهان را حل می کنم بعد میایم سراغ شما و ارزشهامون را بهتون صادر می کنم
مریخی ۲: این ارزشها چیه که هی میگی؟
احمدی نژاد: ببینید پیاده کردن ارزشها کار سختی نیست فقط باید طرح تفکیک را پیاده کنید نزارید کسی چکمه بپوشه یا دنبال مدهای مبتذل غربی بره و زنها حجابشون را رعایت کنن و …..
مریخی ۲: حجاب چیه؟
احمدی نژاد: یعنی زنها باید موهاشون را بپوشونن
مریخی ۱: مریخیها مو ندارن به جاش ما یه خرطوم روی سرمون داریم بعدش هم ما زن نداریم تک جنسیتی هستیم
احمدی نژاد: خب فرقی نمیکنه مردها هم باید خرطومشون را بپوشونن
مریخی ۱: ببین محمود جان وقتی میگم تک جنسیتی یعنی مرد هم نداریم. وقتی موجودی دو جنسیتی نباشه دیگه تقسیم بندی زن و مرد معنا پیدا نمیکنه
احمدی نژاد: خیلی بد شد اینجوری پیاده کردن ارزشها یه کم سخت میشه ولی نگران نباشید حتمن براش راه حلی پیدا میشه شاید مثلن بشه اول دو تا جنس ایجاد کرد بعد جداشون کرد یا …….
مریخی ۲: حالا شما چه اصراری داری ارزشهای خودت را توی مریخ پیاده کنی؟
احمدی نژاد: خب اخه شما نمی دونید این ارزشها چقدر خوبه. ببینید ارزشها نشون میده چی خوبه چی بد. هر چیزی بر اساس اینکه کی و به چه منظوری ازش استفاده کنه میتونه خوب یا بد باشه یا حتی چیزی که یه زمانی خوب بوده بعدن بد بشه و بر عکس در نتیجه فهمیدن اینکه چی خوبه چی بد کار هر کسی نیست و فقط یه نفر اون را میفهمه که اون را به دولت میگه و دولت هم باید مردم را ارشاد کنه که اونجوری رفتار کنن
مریخی ۲: مرسی ولی نیازی نیست شما تو زحمت بیوفتی توی مریخ به استثنای افراد زیر ۱۸ سال بقیه خودشون میفمن چی خوبه چی بده
احمدی نژاد: خب اوضاع روی زمین یه کمی متفاوته اینجا نفهمیدن ادمها کمی بیشتر طول میکشه یعنی تقریبن تا اخر عمر و حکومت وظیفه داره مراقبشون باشه…. ببینید ما غیر از حجاب ارزشهای دیگه هم داریم خب حالا میگم بزارید یه کم ارزشهامون را به عنوان اشانتیون صادر کنیم اگه خوشتون امد بقیه اش را هم صادر می کنیم
مریخی ۲: نه اقا ممنون این چیزها به درد ما نمیخوره
احمدی نژاد: شما هم که مثل روشنفکرهای امریکایی حرف می زنید البته تعجبی هم نداره من روی زمین هم تنها هستم حالا فهمیدم توی کهکشان راه شیری هم تنها هستم اینجا هم فقط یکی مثل فاطمه رجبی من را درک میکنه که یه تنه در برابر حجمه فرهنگی دشمنان ایستاده اصلن امریکا و اروپا یک طرف رجبی هم یک طرف
مریخی ۱: این رجبی چیه؟ کشوره؟
احمدی نژاد: نه یعنی آره … همونطور که امام فرمود ” بهشتی یک ملت بود ” بر همین اساس رجبی هم یک کشور بود یا هست
مریخی ۲: کنجکاو شدم میشه تصویر رجبی را برای ما بفرستید ببینیم چیه؟
احمدی نژاد: آره اتفاقن عکس ایشون را روی لپ تاپم دارم الان براتون سند می کنم
مریخی ۲: این تصویر را انالیز کنید ببینیم چی دستگیرمون میشه
مریخی ۱: نتیجه انالیز نشون میده رجبی عبارت است از یک توده مشکی که یک دماغ ازش بیرون زده
مریخی ۲: خب اون توده مشکی که هیچ هرچی هست باید توی همون دماغ باشه
احمدی نژاد: راستی این را هم بگم که تازگیها استکبار جهانی یه زن ایرانی بی حجاب را فرستاده بود اونجاها طرف شما گفتم یه وقت اگر دیدیدش گول نخورید فکر کنید زن ایرانی اون شکلیه ها. الگوی ما همین خانم رجبیه که دیدید. انشا الله تا چند سال دیگه خانم رجبی را به عنوان اولین زن ایرانی ارزشی میفرستیم مریخ تا این توطئه هم خنثی بشه
مریخی ۲: خب هر وقت امد قدمش روی چشم خیلی از اشناییتون خوشحال شدم ما هم دیگه با اجازه اتون رفع زحمت کنیم
احمدی نژاد: ااا ِ …. کجا؟ صبر کن تازه داشتیم اشنا میشدیم ….. میگم این ارزشها …. الو ….. الو …….. بابا لااقل یه عکسی چیزی از خودتون برام میفرستادید الان کی حرف من را باور می کنه؟ …….این هم میشه مثل هاله نور ……..بخشکی شانس …..
سی دی عبور از برزخ
ناصر خسرو قبادیانی میفرماید :
ز دانا ؛ مویی ارزد یک جهانی
نیرزد صد سر نادان به نانی
من وقتی این تصویر شگفت انگیز را دیدم ؛ به خودم گفتم : یعنی توی ایران ؛ هنوز هستند آدمیانی که به چنین یاوه ها و ترهاتی باور دارند ؟؟
یعنی این خلایق هرگز شده است که مغز مبارک شان را بکار بیندازند و از خودشان بپرسند چه کسی از آن دنیا باز گشته تا سئوالات کنکوری نکیر و منکر را با خودش به این دنیا بیاورد ؟؟
از دهها قرن پیش ؛ نویسندگان و شاعران و خردمندان و اندیشه ورزان مان گفته اند و سروده اند که : اندر جهان به از خرد آموزگار نیست
اما انگار ما ملت غیور – که همگی مان به قدرتی خدا ؛ فیلسوف و همه چیز دان و همه کاره ایم – یک گوش مان را در کرده ایم و گوش دیگرمان را دروازه ؛ و لاجرم قرنهاست که در اقیانوسی از جهالت و فلاکت و نکبت و خرافات و حماقت دست و پا میزنیم و عامل همه این بد بختی هایمان یا انگلیس و امریکاست و یا صهیونیزم بین المللی و امپریالیزم جهانخوار …!!
زم بین المللی و امپریالیزم جهانخوار …!!
چه کسی رأی می آورد؛ احمدی نژاد، خاتمی یا … ؟
این روزها، کسانی که سری در سیاست و خبرهای روز دارند، بسیار با این پرسش مواجه می شوند: “به نظر شما چه کسی رای می آورد و رییس جمهور بعدی کیست؟”
این سوال تکراری، اما پاسخ های یکسانی ندارد؛ گروهی از شهرت و مردمی بودن احمدی نژاد سخن می گویند و سفرهای استانی اش را به شهادت می گیرند و سنت دو دوره ای بودن ریاست جمهوری را و به این نتیجه می رسند که رییس جمهور دهم، همین رییس دولت نهم خواهد بود.
گروهی به خاتمی و محبوبیت اش اشاره می کنند و از اینکه مردم از وضعیت کنونی ناراضی اند و سر آخر هم گریزی به آرای خاموش می زنند و اینکه “اگر آنها بیایند” و نهایتا رییس جمهور سابق را رییس دولت آینده می شمارند و قس علیهذا در باره سایر کاندیداهای بالفعل و بالقوه دیگر همانند میرحسین موسوی و محمد باقر قالیباف و مهدی کروبی و دیگران.
با این حال، نگارنده، این سطور بر این باور است که پیش بینی نتیجه انتخابات در ایران، بیشتر به قمار شباهت دارد تا تحلیل روش مند سیاسی.
برای اینکه نگاهی ملموس به مسابقه بزرگ انتخاب رییس جمهور داشته باشیم، می توانیم دو فرمول کلی برای این انتخابات تصویر کنیم:
1- فرمول”صندلی و موسیقی”
این بازی برای همه ما آشناست: یک صندلی و تعدادی مسابقه دهنده که دور آن می دوند و همزمان یک موسیقی نیز پخش می شود. قانون بازی این است که به محض قطع صدای موسیقی، هر کس بتواند بلافاصله بر روی صندلی بنشیند، برنده است. بنابراین در طول بازی، هر کدام از بازیکنان، هر بار که در مقابل صندلی قرار می گیرند، آرزو می کنند که ای کاش صدای موسیقی در همان لحظه قطع شود و ناظران بیرونی هم در همان لحظه، او را شانس اول پیروزی می دانند ولی با ادامه موسیقی و جابجایی افراد، معادله ها مدام تغییر می کند.
در این بازی، مهارت های فردی افراد، تاثیر چندانی در تعیین برنده و بازنده ها ندارد. ای بسا بازیکنی با بدنی ورزیده و روحیه ای بالا، فقط به این دلیل بازی را ببازد که در لحظه قطع شدن موسیقی، در پشت صندلی بوده و ای بسا، ضعیف ترین فرد رقابت کننده، فقط به این دلیل ببرد که در لحظه موعود، از مقابل صندلی رد می شده و بهترین “موقعیت لحظه ای” را برای نشستن بر روی آن داشته است.
در این فرمول، هر بازیکن در هر لحظه ای به طور توامان در حال نزدیک شدن و دور شدن از صندلی است چون در یک مسیر دایره وار می دود.
2- فرمول”دوی مارتن”
در این الگو، رقیبان در یک مسیر مشخص به سمت یک هدف مشخص می دوند و هیچگاه از یک نقطه، بیش از یک بار عبور نمی کنند. بنابراین در هر لحظه، موقعیت آنها نسبت به مبدا، مقصد و همدیگر مشخص قاب اندازه گیری است و لذا ناظران بیرونی هم می توانند با رصد مسابقه و وضعیت جسمانی رقبا و موقعیت آنها، پیش بینی های نسبتا درستی را از برنده مسابقه داشته باشند. مثلا می توانند جلوتر بودن یک دونده، ورزیدگی اندام، سرعت متوسط، با نشاط بودن و حتی نوع لباس ها و کفش هایش را در محاسبات خود دخیل کنند و در مقایسه با دیگران، برد او را با درصد اطمینان بالایی حدس بزنند.
از این رو، گزاره اولیه این نوشتار که نتیجه انتخابات در ایران قابل پیش بینی نیست با فرمول”صندلی و موسیقی” مطابقت بیشتری دارد و این ، همان تصویری است که اعتبار همه پیش بینی ها را به طور جدی زیر سوال می برد. در ایران، نه نظرسنجی، نه پیش بینی و نه تحلیل های سیاسیون، هیچکدام نمی تواند پرده از فردای روز انتخابات بردارد؛ برای دانستن نتیجه انتخابات، چاره ای جز رسیدن به فردای انتخابات وجود ندارد.














